آوازک

به سوی حقیقت

نیاز نیست دنبال روشنائیِ حقیقت باشی، فقط کافیه از تاریکیِ جهل دربیای تا روشنائیِ حقیقت خودشو بهت نشون بده

به سوی حقیقت

نیاز نیست دنبال روشنائیِ حقیقت باشی، فقط کافیه از تاریکیِ جهل دربیای تا روشنائیِ حقیقت خودشو بهت نشون بده

دعای مشلول نسخه ای خاص برای گنهکاران

ashk | پنجشنبه, ۳۱ مرداد ۱۳۹۲، ۱۲:۲۱ ب.ظ | ۱ نظر

 

امام حسین فرمود: من و پدرم در شب تاریکى در خانه خدا مشغول طواف بودیم ، که متوجه ناله اى شدیم که با سوز، ناله مى کرد.
پدرم فرمود: اى حسین ! مى شنوى ناله گناهکارى که به خدا پناه آورده است ؟ او را پیدا نما و نزدم بیاور.
من در تاریکى شب  بدنبالش گشتم تا او را میان رکن و مقام پیدا کردم و به حضور پدرم آوردم .

پدرم جوانى دید خوش اندام با لباسهاى قیمتى به او فرمود: تو کیستى ؟ گفت : مردى از اعراب هستم فرمود: ناله براى چیست ؟ عرض کرد: گناه و نافرمانى و نفرین پدر اساس زندگیم را از هم پاشیده و سلامتى از بدنم رفته است .
فرمود: علت و حکایت تو چه بوده است ؟ عرض کرد: پدرى پیرى داشتم که به من مهربان بوده و من دائم به کارهاى ناشایست مشغول بودم . هر چه راهنمائى مى کرد نمى پذیرفتم و حتى گاهى او را آزار مى رساندم .
روزى پولى که در صندوقش بود خواستم بردارم که او متوجه شد، و من او را بر زمین زدم . خواست  برخیزد نتوانست ، پولها را گرفتم دنبال کار خود رفتم ، شنیدم که مى گفت : امسال به خانه خدا می روم و تو را نفرین میکنم .
چند روز به نماز و روزه مشغول بود و بعد به سفره خانه خدا رفت . من هم کارهایش را مى نگریستم ،او دست به پرده کعبه گرفت و مرا نفرین کرد؛ هنوز نفرینش تمام نشده بود که یک طرف بدنم خشک و بى حس شد، پیراهن را بالا زد و نشان داد.
بعد پشیمان شدم از او عذر مى خواستم تا سه سال شد تا اینکه سال سوم ایام حج قبول کرد در حقم دعا کند. با هم به طرف مکه حرکت کردیم ، در راه به وادى اراک رسیدیم ، شب تاریک بود ناگاه پرنده اى بزرگ پرواز کرد و شتر رمید و او به زمین افتاد و مرد و همانجا او را دفن کردم .
این گرفتاریم از نفرین پدرم باقى مانده است . امام فرمود: دعائى که پیامبر صلى الله علیه و آله دستور داده است به فریادت خواهد رسید. آن دعا اسم اعظم دارد و هر بیچاره و مریض و فقیرى بخواند حاجتش برآورده مى شود...
آنگاه فرمود: شب دهم ذیحجه عید قربان این دعا را بخوان و صبح نزدم بیا و نسخه دعا را به جوان دادند. بعد از مدتى جوان با سلامت و شادى آمد.
امام فرمود: چطور شفا یافتى ؟ گفت : در شب دهم دستم به دعا کردم و اشک توبه ریختم تا براى مرتبه دوم خواستم بخوانم آوازى از غیب شنیدم : اى جوان بس است خدا را به اسم اعظم قسم دادى ، پس به خواب رفتم و پیامبر در عالم خواب دست بر بدنم گذاشت و فرمود: شفا یافتى ، خود را سالم یافتم .
آن دعا که امام على علیه السلام تعلیم جوان داد، دعاى مشلول است که ابتدای آن این است :
اللهم إ نى اءسئلک باسمک بسم الله الرحمن الرحیم یا ذاالجلال و الاکرام ...

دوستان عزیزاین دعارو در مفاتیح میتونید پیدا کنید.التماس دعا

نظرات  (۱)

سلام
وی قشنگی
ممنون از دعوتتون
موفق باشید

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی