آوازک

به سوی حقیقت

نیاز نیست دنبال روشنائیِ حقیقت باشی، فقط کافیه از تاریکیِ جهل دربیای تا روشنائیِ حقیقت خودشو بهت نشون بده

به سوی حقیقت

نیاز نیست دنبال روشنائیِ حقیقت باشی، فقط کافیه از تاریکیِ جهل دربیای تا روشنائیِ حقیقت خودشو بهت نشون بده

 

پیام معاویه در خونخواهی عثمان

ابان از سلیم نقل می کند و ابوهارون عبدی نیز گمان می کند که آن را از عمر بن ابی سلمه شنیده است که سلیم گفت: ما همراه امیرالمؤمنین علی ع در صفین بودیم که معاویه، ابودرداء و ابوهریره را به نزد خود فراخواند و به آنها گفت: نزد على ع بروید و از طرف من به او سلام برسانید و بگویید:

به خدا سوگند که من می دانم تو شایسته ترین مردم برای خلافت هستی و در این امر از من سزاوارتری. زیرا تو از اولین مهاجران هستی و من از آزادشدگان هستم. من سابقه تو را در اسلام و خویشاوندیت با رسول خدا ص و علمت به کتاب خدا و سنت پیامبرش را ندارم. مهاجرین و انصار نیز بعد از سه روز که با هم مشورت نمودند نزد تو آمدند و با اختیار خود و بدون اجبار با تو بیعت کردند. اولین نفراتی هم که با تو بیعت کردند طلحه و زبیر بودند که بعدها بیعت خود را با تو شکستند و بر تو ظلم نمودند و چیزی را که حقشان نبود از تو طلب کردند.

به من خبر رسیده که تو نسبت به قتل عثمان عذر می آوری و از خون او برائت می جویی و فکر می کنی که او کشته شد، در حالی که تو در خانه ات نشسته بودی و هنگامی که او کشته شد گفتی: خدایا من بر این کار راضی نبودم و تمایلی به آن نداشتم، و نیز در جنگ جمل به اصحاب جمل که فریاد می زدند: یا لثارات العثمان، گفته­ای: قاتلان عثمان امروز با رو در آتش افتادند، آیا ما او را کشته­ایم؟ او را این دو نفر (طلحه و زبیر) همراه با همدستشان (عایشه) کشته اند، آنها فرمان به قتل او دادند در حالی که من در خانه­ ام نشسته بودم.

من پسر عموی عثمان و خونخواه او هستم. اگر مسأله آنگونه است که تو گفته ای، ای پسر عمو قاتلان عثمان را به من نشان بده و آنها را به ما بسپار تا آنان را بکشیم و سپس با تو بیعت نماییم و خلافت را تسلیمت کنیم.

این اول و اما دوم جاسوسانم به من خبر داده اند و نامه هایی از اولیاء عثمان -که همراه تو هستند و در کنارت می­جنگند و تو فکر میکنی که با عقیده ات موافق بوده و به خلافت تو راضی هستند در حالی که دلشان با ما است و فقط جسمشان با توست- آورده اند مبنی بر اینکه تو ولایت ابوبکر و عمر را اظهار کرده و بر آن ها رحمت می ­فرستی ولی عثمان را فراموش کرده و یادی از او نمی کنی و بر او رحمت نمی فرستی، لعنتش هم نمی کنی.

(در روایت دیگر آمده: نه دشنامش می دهی و نه از او بیزاری می جویی) و نیز به من خبر رسیده که هرگاه با رازداران خبیث خود و شیعیان و یاران خاص گمراهت که دین را تغییر داده و دروغ می گویند خلوت می کنی در جمع آنان از ابوبکر و عمر و عثمان بیزاری می جویی و لعنتشان می کنی و ادعا می کنی که وصیّ رسول خدا در میان امت او و جانشین آن حضرت ص در میان آنان هستی و خداوندی که نامش جلیل است اطاعت تو را بر مؤمنین واجب ساخته است و در کتاب خود و سنت پیامبرش به ولایت تو فرمان داده است.

به محمد ص دستور داده که این امر را در میان امتش بپا دارد و این آیه را بر او نازل کرده است که می فرماید:

«یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ؛ ای پیامبر آنچه را که از جانب پروردگارت بر تو نازل شده به مردم برسان و بدان که اگر چنین نکنی رسالت او را انجام نداده ­ای، خداوند در این مورد تو را از شرّ مردم حفظ می کند.»[1]

پیامبراکرم ص هم قریش و انصار و بنی امیه را در غدیر خم یک جا جمع نموده و آنچه را که درباره تو از جانب خدا بر او نازل شده به آنان ابلاغ کرده است و دستور داده که حاضران این مطلب را به غایبان برسانند و به مردم فرموده است که تو نسبت به آنان از خودشان صاحب اختیارتری و نیز تو نسبت به او (پیامبراکرم ص) مانند هارون نسبت به موسی ع هستی.

همچنین به من خبر رسیده که تو خطبه ای ایراد نمی کنی مگر اینکه قبل از پایین آمدن از منبر می گویی: به خدا سوگند من سزاوارترین مردم در حکومت بر آنان هستم و من از زمانی که رسول خدا ص رحلت نموده مورد ظلم واقع شده ام.

اگر آنچه از تو به من رسیده درست و حق باشد، ظلم و ستمی که ابوبکر و عمر بر تو کردند از ظلمی که عثمان به تو نموده بزرگتر است. چرا که به من خبر رسیده که تو می گویی: هنگامی که رسول خدا ص رحلت نمود ما نزد آن حضرت ص بودیم که عمر به نزد ابوبکر رفت و با او بیعت نمود.

آنها در این مورد چیزی از تو نخواستند و با تو مشورت نکردند. در حالی که آن دو مرد با حق تو و دلیل و حجت تو و نزدیکیت به رسول خدا ص با انصار مناظره و مجادله کردند و اگر راست می گفتند که این خلافت حق تو بود و با تو بیعت می کردند عثمان زودتر از همه مردم با تو بیعت می کرد. زیرا او فامیل تو بود و برگردن او حق داشتی. او پسر عمو و پسر عمه تو بود، اما ابوبکر اقدامی عمدی کرد و هنگام مرگ خلافت را به عمر واگذار نمود بدون آنکه هنگام انتخاب جانشین و بیعتِ با او با تو مشورتی کند و چیزی از تو بپرسد و فرمانی بخواهد.

پس از آن عمر تو را جزء شش نفر اهل شورا قرار داد و تمام مهاجرین و انصار و دیگران را از آن بیرون کرد. در روز سوم از تشکیل شورا شما که اجتماع مردم و شمشیرهای برهنه آنان را دیدید و شنیدید که می گفتند: قسم به خدا اگر امروز خورشید غروب کند و یکی را از میان خود برای خلافت برنگزینید گردن های شما را می زنیم و سفارش عمر را در مورد شما به اجرا می گذاریم.

کار را به دست عبدالرحمن ابن عوف سپردید، او نیز با عثمان بیعت کرد و شما هم با او بیعت نمودید. تا اینکه عثمان محاصره شد و از شما یاری خواست ولی شما یاریش نکردید و شما را فرا خواند ولی جوابش را ندادید. در حالی که بیعتش بر گردن شما بود و شما ای گروه مهاجرین و انصار در آنجا حاضر و ناظر بودید با این حال مردم شهر را رها کردید تا اینکه او را کشتند و تعدادی از شما هم در قتل عثمان آنها را یاری نمودید و اکثر شما او را خوار و ذلیل نمودید، پس شما در قتل او، یا دستور دهنده اید یا قاتلید و یا خوار و ذلیل کننده.

سپس مردم با تو ای علی ع بیعت کردند و تو بر این امر (خلافت) از من سزاوارتر هستی. پس قاتلان عثمان را به من بسپار تا آنها را بکشم و امر حکومت را به دست تو بسپارم و خود و تمام اهل شام با تو بیعت نماییم.

پاسخ حضرت علی ع به پیام معاویه

هنگامی که امیرالمؤمنین علی ع نامه معاویه را خواند و ابودرداء و ابوهریره سخنان معاویه و پیام او را به حضرت على ع رساندند، حضرت ع به ابودرداء فرمود: آنچه را که معاویه شما را مأمور آن کرده بود به من رساندید، پس جوابش را از من بشنوید و آن را به معاویه برسانید.

به او بگویید که عثمان بن عفان از این دو حال خارج نبود، یا امام هدایتی بود که ریختن خونش حرام و یاریش واجب بود و نافرمانیش جایز نبود و مردم حق نداشتند که او را تنها گذاشته و خوار و ذلیلش کنند. یا امام گمراهی و ضلالت بود که ریختن خونش حلال بود و قبول ولایت او و یاریش جایز نبود.

وضع او خارج از این دو حال نبود و اما در حکم خدا و حکم اسلام بر تمام مسلمانان واجب است که هرگاه امامشان بمیرد و یا کشته شود چه منحرف باشد و چه هدایت شده، ظالم باشد یا مظلوم و ریختن خونش حلال باشد یا حرام، عملی انجام ندهند و حادثه ای پیش نیاورند و دستی پیش نبرند و قدمی برندارند و کاری را آغاز نکنند مگر اینکه قبل از آن برای خود امامی عفیف و عالم و با تقوی که به امر قضاوت و سنت (پیامبراکرم ص) آشنا باشد انتخاب کنند تا امورشان را نظم دهد و بینشان حکم کند و بتواند حق مظلوم را از ظالم بگیرد و از حدود و مرزهای آنان محافظت نماید و غنائمشان را جمع کند و حجشان را اقامه کند و صدقات و زکات آنها را جمع آوری نماید.

آنگاه از او بخواهند که درباره امام مظلومشان که به قتل رسیده قضاوت کرده و در میان آنان به حق حکم نماید. پس اگر امامشان مظلومانه به قتل رسیده به نفع صاحبان خون او حکم قصاص دهد و اگر هم ظالم و ستمگر بوده و به قتل رسیده ببیند چه حکمی باید در مورد او صادر کرد.

این اولین کاری است که شایسته است انجام دهند، اگر اختیار را با خودشان می دانند امامی انتخاب نمایند که امورشان را نظم دهد و با او بیعت نمایند و اطاعتش کنند و اما اگر در این مورد اختیار را با خداوند عزوجل و پیامبرش می دانند خداوند متعال با اختیار خود عقیده و نظر لازم و کافی را ارائه نموده و رسول خدا ص در مورد امامی خاص برای آنان رضایت داده است و به آنان دستور داده تا از او پیروی کرده و اطاعتش نمایند.

مردم بعد از قتل عثمان با من بیعت کردند. مهاجرین و انصار نیز پس از اینکه سه روز درباره من با هم مشورت نمودند با من بیعت کردند. این ها همان کسانی هستند که با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کردند و خلافت آنها را پدید آوردند. این کار را اهل بدر و سابقه داران مهاجرین و انصار بر عهده گرفتند، با این تفاوت که با افراد قبل از من بدون مشورت با عموم مردم بیعت کردند ولی در بیعت با من ابتدا با عموم مردم مشورت نمودند.

پس اگر خداوند عزوجل اختیار را به دست امت سپرده و آنها کسانی هستند که کسی را برای خود انتخاب می­کنند و در این مورد نظر می دهند و این اختیار و نظری که دارند برایشان بهتر از اختیار خدا و رسول خدا ص برای آنان است و کسی که انتخاب کرده و با او بیعت می کنند بیعتی نیکو و هدایت کننده است و امامشان امامی است که اطاعت و یاری او بر همه مردم واجب است.

پس آن ها درباره من مشورت کرده و همگی با توافق مرا برای حکومت برگزیدند و اگر آنچه که خداوند عزوجل اختیار می کند برای آنان بهتر است پس او نیز مرا برای این امت برگزیده و خلیفه آنان قرار داده و در کتاب خود و سنت پیامبرش به آنان فرمان داده که مرا اطاعت کرده و یاریم نمایند و این قوی ترین حجت من است که حق مرا واجب تر می کند.

آیا اگر عثمان در زمان ابوبکر و عمر کشته می شد معاویه حق داشت که با آن دو بجنگد و برای خونخواهی عثمان بر ضد آنان قیام کند؟ ابو درداء و ابوهریره گفتند: نه. حضرت علی ع فرمود: در مورد من هم همین طور است.

پس اگر معاویه در جواب سؤالم گفت: بله، به او بگویید: پس هر کسی که ستمی بر او شده و یا فردی از خویشانش از روی ظلم کشته شده مجاز است که عصای مسلمانان را بشکند و اجتماع آنان را پراکنده کند و مردم را به سوی خود دعوت کند، هر چند فرزندان عثمان در خونخواهی پدرشان سزاوارتر از معاویه هستند.

سلیم می گوید: ابو درداء و ابو هریره ابتدا سکوت کرده و سپس گفتند: درباره خود با انصاف سخن گفتی.

حضرت على ع فرمود: به جان خودم سوگند! اگر معاویه سر حرف خود باشد و در حقی که به من داده ثابت بماند، در مورد من انصاف را رعایت کرده است. این ها پسران عثمان هستند که به سن بلوغ رسیده اند و دیگر طفل نیستند و سرپرستی ندارند، بیایند تا آنان را با قاتلان پدرشان [برای محاکمه] یکجا جمع کنم.

اگر نتوانستند دلیلی بر ضدّ قاتلان پدرشان اقامه کنند و حرف خود را ثابت نمایند. پس معاویه را به عنوان صاحب اختیار و وکیل خود و مدافع خویش در خصومتشان معین نمایند و همراه با طرف های دعوایشان در مقابل من همچون طرف های دعوایی که در مقابل امام و حاکمی که حکمش را قبول دارند و قضاوتش را نافذ می دانند بنشیند تا من ببینم حجت و دلیل آنان و طرف دعوایشان چیست.

اگر پدرشان به عنوان فردی ظالم کشته شده و خونش حلال بوده قصاص خونش را باطل می کنم. اگر مظلوم بوده و ریختن خونش نیز حرام بود حکم به قصاص قاتل پدرشان می دهم. اگر خواستند او را بکشند و اگر خواستند ببخشند و یا دیه بگیرند.

قاتلان عثمان اکنون در لشکر من هستند و بر قتل عثمان اعتراف می کنند و به حکم من در مورد خود راضی هستند، پس پسران عثمان و معاویه اگر صاحب اختیار و وکیل آنان است به نزد من بیایند و آنها را طرف دعوای خود قرار دهند و به محاکمه بکشند تا من بین شما بر اساس کتاب خدا و سنت پیامبرش ص قضاوت نمایم.

ولی اگر معاویه به ما تهمت می زند و به دنبال اباطیل و بهانه های بیهوده می گردد پس هر قدر می تواند تهمت بزند که خداوند ما را بر ضد او یاری خواهد کرد. ابودرداء و ابوهریره گفتند: به خدا سوگند درباره خود منصفانه سخن گفتی. بلکه بیش از انصاف رفتار نمودی و بهانه او را از بین بردی و حجتش را باطل کردی و چنان دلیل و حجت قوی و درستی آوردی که خدشه ای بر آن وارد نیست.

ابودرداء و ابوهریره پس از این سخنان از خانه حضرت علی ع خارج شدند و هنگام خروج با بیست هزار مرد زره پوش مواجه شدند که به آن دو گفتند: ما قاتلان عثمان هستیم و به آن اقرار می کنیم و به حکم حضرت علی ع بر ضد خود و به نفع شما راضی هستیم. پسران عثمان بیایند و ما را برای محاکمه به خاطر ریختن خون پدرشان به نزد امیرالمؤمنین علی ع ببرند، اگر حکم به قصاص ما و یا پرداخت دیه شود ما صبر خواهیم کرد و تسلیم او خواهیم بود.

آن دو گفتند: انصاف را رعایت کردید و بر علی ع نیز جایز نیست که شما را تحویل دهد و یا به قتل برساند تا اینکه برای محاکمه نزد او بروید و او بین شما و طرف های مقابلتان بر اساس کتاب خدا و سنت پیامبرش ص حکم نماید.

ابودرداء و ابوهریره به نزد معاویه برگشته و آنچه را که حضرت علی ع فرموده بود و سخنانی را که قاتلان عثمان و نعمان بن ضمان گفته بودند به او اطلاع دادند.

معاویه پرسید: درباره رحمت فرستادنش به ابوبکر و عمر و خودداری از رحمت فرستادن بر عثمان و بیزاری جستن از او در خفاء و اینکه ادعا می کند رسول خدا ص او را خلیفه خود قرار داده و او زمانی که رسول خدا ص رحلت نموده تا کنون مظلوم واقع شده چه گفت؟

آنها گفتند: آری، او در نزد ما بر ابوبکر و عمر و عثمان رحمت فرستاد و ما شنیدیم. آنگاه در میان سخنانش به ما گفت: اگر خداوند به این امت اختیار داده و خودشان می توانند برای خود تصمیم بگیرند و کسی را انتخاب کنند و این تصمیم و انتخابشان به نفع آنان است و بهتر از اختیار و انتخاب خدا و رسول خدا ص می باشد، پس آنها مرا انتخاب کرده و با من بیعت نموده اند و بیعت با من بیعت هدایت است و من امامی هستم که یاری کردن من بر مردم واجب است. زیرا آنان درباره من با هم مشورت کرده و سپس مرا انتخاب کردند.

اما اگر اختیار خدا و رسول خدا ص به نفع آنان بوده و بهتر از اختیار و انتخاب خودشان است، خدا و رسولش نیز مرا برای این امت برگزیده و خلیفه آنان قرار داده اند و در کتاب منزلِ خدا و از زبان پیامبر مرسلِ او به مردم فرمان داده اند که از من اطاعت کرده و یاریم نمایند و این قویترین حجت من است که حقم را واجب تر می کند.

سپس حضرت علی ع در میان لشکریان خود به منبر رفت و تمام مردم اعم از کسانی که در حضورش بودند و مردمِ اطراف و مهاجرین و انصار را جمع نموده و پس از حمد و ثنای الهی فرمود:

ای مردم، فضائل من بیشتر از آن است که به شمارش در آید. ولی من از میان تمام فضائل و مناقب خود به آنچه که خداوند در کتاب خود نازل نموده و رسول خدا ص در احادیث خود فرموده اکتفا می کنم. آیا می دانید که خداوند متعال در کتاب ناطق خود در بیش از چند آیه از آیات کتابش پیش گیرنده در اسلام را بر کسی که عقب افتاده و دیرتر اسلام آورده برتری داده است و هیچ یک از افراد امت در ایمان به خدا و رسول خدا ص بر من پیشی نگرفته است؟

مردم گفتند: به خدا سوگند، آری می دانیم، حضرت على ع فرمود: شما را به خدا قسم می دهم آیا نشنیدید که از رسول خدا ص در مورد این آیه که می فرماید:

«وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ ﴿۱۰﴾  أُولَئِکَ الْمُقَرَّبُونَ ﴿۱۱﴾؛ پیش گیرندگان، پیش گیرندگان، آنانند که مقرب درگاه خدایند.»[2]

سؤال شد و آن حضرت ص فرمودند: خداوند این آیه را درباره پیامبران و جانشینان آنها نازل فرموده و من برترین انبیاء خدا و رسولان او هستم و جانشینم علی بن ابیطالب ع برترین جانشینان است.

در این هنگام در حدود هفتاد نفر از مبارزان بدر که اکثرشان از انصار و بقیه از مهاجرین بودند در حالی که ابوهیثم بن تیهان و خالد بن زید و ابوایوب انصاری از انصار و عماربن یاسر از مهاجرین در میان آنان بودند از جا برخاسته و گفتند: ما گواهی می دهیم که شنیدیم رسول خدا ص این سخنان را می فرمود.

حضرت علی ع فرمود: شما را به خدا قسم می دهم در مورد این آیات خداوند متعال که می فرماید:

«أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید از خدا و رسول خدا ص و صاحبان امر از خودتان اطاعت کنید.»[3]

«إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا؛ همانا ولیِّ شما خدا و رسول او و کسانی که ایمان آورده اند ... می باشند.»[4]

«وَلَمْ یَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلَا رَسُولِهِ وَلَا الْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَةً؛ و کسی غیر از خدا و رسولش و مؤمنان را وسیله خود قرار ندهید.»[5]

آیا مردم نگفتند: ای رسول خدا ص آیا این آیات اختصاص به بعضی از مؤمنان دارد و یا برای تمام مؤمنان نازل شده است؟

پس خداوند متعال به پیامبر خود دستور داد در تفسیر و تعلیم ولایت در رابطه با تفسیر نماز و روزه آنان و زکات و حج ایشان به آنان تعلیم دهد. رسول خدا ص نیز در غدیر خم مرا به ولایت نصب کرده و فرمود: همانا خداوند مرا مأمور کاری کرده که سینه ام از انجام آن به تنگ آمده و گمان می کنم که مردم در این مورد مرا تکذیب کنند. ولی خداوند مرا تهدید کرده یا آن کار را انجام دهم و پیام را برسانم و یا عذابم می کند؟

ای علی ع برخیز! سپس مردم را برای نماز جماعت فرا خواند و نماز ظهر را با آنان اقامه نمود و پس از نماز فرمود: ای مردم همانا خدا مولای من است و من مولای مؤمنان هستم و نسبت به آنان از خودشان صاحب اختیارترم، هرکس من مولای او هستم پس علی ع مولای اوست. خداوندا! هرکسی که او را دوست می دارد دوست بدار و با هرکس که با او دشمنی می کند دشمن باش و یاری کنندگانش را یاری کن و تنها گذارندگانش را تنها و بی کس بگذار.

در این هنگام سلمان فارسی8 برخاست و رو به رسول خدا ص عرض کرد: ولایت او چگونه است؟

رسول خدا ص فرمود: ولایت او درست مانند ولایت من است. پس هرکس که من برادر و صاحب اختیارتر از خودش هستم، علی ع نیز نسبت به او صاحب اختیارتر از خود اوست. و خداوند این آیه را نازل کرد:

«الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلَامَ دِینًا؛ امروز دینتان را برای شما کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دین شما پذیرفتم.»[6]

سلمان فارسی عرض کرد: ای رسول خدا ص آیا این آیات فقط درباره على ع نازل شده است؟ و حضرت ع فرمود: درباره علی ع و بقیه جانشینان من تا روز قیامت نازل شده است.

سلمان فارسی عرض کرد: ای رسول خدا ص آنان را برای ما معرفی نما.

آن حضرت ص فرمود: علی ع که برادر و وزیر و وصیّ و وارث و خلیفه من در امتم می باشد و بعد از من ولیِّ تمام مؤمنان است و یازده امام از نسل او که عبارتند از امام حسن ع و امام حسین ع و سپس نُه امام از نسل امام حسین ع که یکی بعد از دیگری می آیند و آنان کسانی هستند که قرآن با آنان و آنان با قرآن هستند و هرگز از قرآن جدا نمی شوند تا اینکه در حوض بر من وارد شوند.

پس از سخنانِ حضرت علی ع دوازده نفر از مبارزان بدر برخاسته و گفتند: ما گواهی میدهیم که این سخنان را همانگونه که گفتی بدون هیچ تفاوتی و بدون اینکه حرفی کم و زیاد شده باشد از رسول خدا ص شنیده ایم. بقیه آن هفتاد نفر گفتند: ما هم شنیده ایم ولی تمام آن را حفظ نکرده ایم، این دوازده نفر بهترین و برترین افراد در میان ما هستند. حضرت علی ع فرمود: راست گفتید، تمام مردم نمی توانند حفظ کنند زیرا حافظه بعضی از مردم از بعضی دیگر قوی­تر است.

در این هنگام از میان آن دوازده نفر، چهار نفر یعنی ابو هیثم بن تیهان و ابوایوب و عمار و خزیمة بن ثابت ذو شهادتین (صاحب دو شهادت) برخاسته و گفتند: ما گواهی می دهیم که تمام سخنان رسول خدا ص را شنیده و آن را حفظ کرده ایم.

همانا رسول خدا ص در آن روز در حالی که ایستاده بود و حضرت علی ع نیز در کنار آن حضرت ص قرار داشت فرمود: ای مردم، خداوند به من فرمان داده تا برای شما امام و جانشین نصب کنم که وصیّ و جانشین پیامبرتان در میان شما و خلیفه من در امتم و اهل بیتم بعد از من باشد و او کسی است که خداوند در کتاب خود اطاعتش را بر مؤمنان واجب نموده و در مورد او بر شما فرمان داده که ولایتش را بپذیرید. من از ترس نیش و کنایه و تکذیب منافقان به پروردگارم پناه می برم که مرا تهدید فرموده تا پیام او را در این مورد ابلاغ نمایم و یا مرا عذاب خواهد کرد. ای مردم! همانا خداوند متعال در کتابش به شما فرمان داده که نماز بخوانید و آن را برای شما بیان کردم و ترویج نمودم و همینطور فرمان به پرداخت زکات وگرفتن روزه و به جا آوردن حج داد و من همراه با تفسیر، آن را برای شما بیان کردم و همچنین خداوند در کتابش به شما دستور به اطاعت از ولایت داده و من شما را شاهد می گیرم که ولایت اختصاص به علی بن ابیطالب ع و جانشینان او از نسل من و نسل برادرم و وصیّم دارد که اولین آنان على ع است و سپس حسن ع و پس از او حسین ع و سپس نُه نفر از فرزندان حسین ع که هرگز از کتاب خدا جدا نمی شوند تا اینکه در کنار حوض بر من وارد شوند.

ای مردم! من پناه شما و امامتان بعد از خودم و راهنما و هدایت کننده تان را به شما معرفی کردم. او برادرم علی بن ابیطالب ع است که در میان شما مانند من است. پس در دین خود از او تقلید کنید و در تمام کارهای خود از او اطاعت نمایید. زیرا تمام چیزهایی که خداوند به من آموخته او نیز دارد و خداوند به من فرمان داده تا آنها را به او بیاموزم و این را به شما اعلام کنم که تمام علم من نزد على ع است. پس از او سؤال کنید و از او و جانشینان بعد از او یاد بگیرید. چیزی به آنها یاد ندهید و از آنان پیشی نگیرید. از آنان عقب هم نمانید چرا که آنان با حقند و حق با آنان است و هرگز از هم جدا نمی شوند.

سپس حضرت علی ع به ابودرداء و ابوهریره و کسانی که در اطرافش بودند فرمود: ای مردم! آیا می دانید هنگامی که خداوند تبارک و تعالی در کتابش این آیه را نازل کرد که می فرماید:

«إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا؛ همانا خداوند اراده نموده که هرگونه آلودگی و پلیدی را از شما اهل بیت دور کرده و شما را پاکیزه و طاهر گرداند.»[7]

رسول خدا ص، من و فاطمه(س) و حسن ع و حسین ع را با خود در زیر عبایی جمع کرده و فرمود: پروردگارا اینان خاندان من و خاصّان و اهل بیت من هستند، پس هرگونه آلودگی و پلیدی را از آنان دور ساز و آنان را پاکیزه و طاهر قرار ده.

در این هنگام امّ سلمه (همسر پیامبراکرم ص) عرض کرد: من هم از آنان هستم؟

حضرت ص فرمود: تو در خیر هستی، ولی این آیه درباره من و برادرم علی ع و دخترم فاطمه< و پسرانم حسن ع و حسین ع که درود مخصوص خداوند بر همه آنان باد نازل شده است که کسی غیر از ما را شامل نمی شود، به جز نُه نفر از نسل حسین ع که بعد از من می آیند.

همه مردم در این هنگام برخاسته و گفتند: گواهی میدهیم که امّ سلمه این حدیث را برای ما نقل کرد و ما آن را از رسول خدا ص نیز پرسیدیم و آن حضرت ص هم همان طور که ام سلمه نقل کرده بود آن را برای ما نقل فرمود.

حضرت على ع فرمود: شما را به خدا قسم می دهم آیا این را می دانید که وقتی خداوند این آیه را که می­فرماید:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَکُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید تقوای الهی را در پیش بگیرید و با راستگویان همراه شوید.»[8]

نازل فرمود، سلمان فارسی پرسید: ای رسول خدا ص آیا این آیه عمومیت دارد یا مختص است؟ رسول خدا ص فرمود: فرمانی که به مؤمنان داده شده عمومیت دارد. زیرا تمام مؤمنان مأمور به آن هستند، ولی صادقین و راستگویان، مختص علی بن ابی طالب ع و جانشینان من بعد از او تا روز قیامت است.

من(حضرت علی ع) در روز جنگ تبوک به رسول خدا ص عرض کردم: ای رسول خدا! چرا مرا جانشین خود در مدینه کردی؟

آن حضرت ص فرمود: مدینه فقط به دست من و یا تو اصلاح می شود و تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسی ع هستی به جز نبوت که بعد از من هیچ پیامبری نخواهد بود.

گروهی از مردم از مهاجرین و انصار که همراه آن حضرت ع بودند برخاسته و گفتند: گواهی می دهیم که ما این حدیث را در روز جنگ تبوک از رسول خدا ص شنیدیم.

حضرت على ع فرمود: شما را به خدا قسم می دهم آیا می دانید هنگامی که خداوند در سوره حج این آیه را که می فرماید:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ارْکَعُوا وَاسْجُدُوا وَاعْبُدُوا رَبَّکُمْ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید رکوع و سجود بجا آورید و پروردگارتان را پرستش کنید.»[9]

تا آخر سوره نازل نمود، سلمان برخاست و از رسول خدا ص پرسید: ای رسول خدا ص آنها چه کسانی هستند که تو شاهد بر آنان هستی و آنان شاهد بر مردم هستند و خداوند آنان را برگزیده و در دین که همان آیین پدرشان است هیچ سختی و مشکلی برای آنان قرار نداده است؟

رسول خدا ص فرمود: منظور خداوند از این آیات سیزده انسان است، یعنی من و برادرم و یازده نفر از فرزندانم. همگی گفتند: به خدا سوگند آری می دانیم.

حضرت على ع فرمود: شما را به خدا سوگند! آیا می دانید که رسول خدا ص برای خطبه از جا برخاست و بعد از آن نیز خطبه ای نخواند و در خطبه خود فرمود: ای مردم من در میان شما دو چیز را به جا گذاشتم که تا وقتی به آن دو متوسل شوید گمراه نخواهید شد: کتاب خدا و اهل بیتم، همانا خداوند لطیف و آگاه به من خبر داده و فرموده است که این دو از هم جدا نخواهند شد تا اینکه در حوض بر من وارد شوند.

مردم گفتند: به خدا سوگند آری می دانیم و بر تمام آن گواهی می دهیم.

حضرت على ع فرمود: خداوند برای من بس است. در این هنگام دوازده نفر از جا برخاسته و گفتند: ما گواهی میدهیم که وقتی رسول خدا ص در روزی که رحلت نمود این خطبه را ایراد می فرمود، عمر بن خطاب مانند کسی که خشمگین باشد از جا برخاست و گفت: ای رسول خدا ص آیا منظورت تمام اهل بیت تو هستند؟

و حضرت ص در جوابش فرمود: نه، بلکه جانشینانم که برادرم و وزیرم و وارثم و خلیفه ام در میان امتم و ولیّ تمام مؤمنان بعد از من، جزء آنان است و اولین آنان و بهترین آنان می باشد و بعد از او، جانشین من این پسرم – اشاره به امام حسن ع و پس از او جانشینش یعنی این - اشاره به امام حسین ع - سپس آن جانشینم که همنام برادرم است (امام سجاد ع که نامش على است) و سپس آن جانشینم که همنام من است (امام محمد باقر ع) و پس از او هفت نفر از فرزندانش که یکی پس از دیگری می آیند تا اینکه در حوض بر من وارد شوند. آنها شاهدان خدا در زمینش و حجت او در میان خلقش می باشند. هرکس از آنان اطاعت کند خدا را اطاعت کرده است و هرکس از آنان نافرمانی کند خدا را نافرمانی کرده است.

پس هفتاد تن از مبارزان بدر و به همان تعداد از غیر آنان برخاسته و گفتند: ما را به خاطر آنچه که فراموش کرده­ایم ببخش. شهادت می دهیم که ما همه این ها را از رسول خدا ص شنیده ایم.

پس از آن حضرت على ع چیزی از مناقب و فضائل خود باقی نگذاشت مگر اینکه درباره همه آن ها به خصوص آنچه که رسول خدا ص درباره او فرموده بود مردم را به خدا قسم داد و از آنان سؤال کرد. مردم نیز همه آن را تصدیق کرده و شهادت دادند که آنها حق است.

هنگامی که ابودرداء و ابوهریره تمام این مطالب و پاسخ های مردم را به معاویه اطلاع دادند. معاویه از شدت خشم سکوتی نمود و سپس گفت: ای ابودرداء و ای ابوهریره اگر چیزهایی که از علی ع برایم گفتید حق باشد پس حتماً تمام مهاجرین و انصار به جز على ع و اهل بیت او و شیعیانش هلاک شده اند.

نامه ای دیگر از معاویه به حضرت علی ع

سپس معاویه در نامه ای به امیرالمؤمنین ع چنین نوشت: اگر آنچه که گفته ای و ادعا کرده ای و اصحابت را بر آن شاهد گرفته ای مطلب حقّی باشد پس به تحقیق که عمر و ابوبکر و عثمان و تمام مهاجرین و انصار به جز خودت و اهل بیت و شیعیانت همگی هلاک شده اند.

به من خبر رسیده که تو بر آنان رحمت فرستاده و برایشان استغفار نموده ای. این امر از دو حال خارج نیست و شقّ سومی ندارد: یا تقیه میکنی زیرا می ترسی که اگر از آنان بیزاری بجویی لشکریانت که به وسیله آنها با من می جنگی از اطرافت پراکنده شوند و یا آنچه ادعا کرده ای باطل و دروغ است.

یکی از خواص و نزدیکانت که به او اطمینان داری برای من خبر آورده که تو به شیعیان و افراد معتمدت که چه معتمدان بدی هم هستند گفته ای که: من نام سه تن از پسران خود را ابوبکر و عمر و عثمان گذارده ام. پس هرگاه شنیدید که من بر یکی از امامان ضلالت و گمراهی رحمت می فرستم بدانید که رحمت را برای فرزندان خود قصد کرده ام.

دلیل درستیِ آنچه که به من خبر داده اند اینکه ما خودمان با چشمان خود دیده ایم و نیازی نیست در این مورد از کسی چیزی بپرسیم. ما دیدیم که تو هنگامی که مردم با ابوبکر بیعت کردند همسرت فاطمه(س) را سوار بر چهارپا کرده و دست پسرانت حسن ع و حسین ع را گرفتی و احدی از مبارزان بدر و سابقه داران در اسلام را باقی نگذاشتی مگر اینکه همه را به سوی خود فراخواندی و آنان را بر ضد ابوبکر به یاری طلبیدی. ولی هیچ کدام از آنان را یار خود نیافتی به جز چهار نفر: سلمان، ابوذر، مقداد و زبیر.

به جان خودم سوگند اگر تو بر حق بودی جواب دعوتت را می دادند و تو را مساعدت و یاری می کردند، ولی تو ادعای باطلی کردی که آنان قبول نداشتند.

من با گوش های خود شنیدم که وقتی ابوسفیان به تو گفت: ای علی ع در بدست گرفتن حکومت پسر عمویت مغلوب شدی و کسانی که در این مورد بر تو غلبه کردند از پست ترین افراد قریش یعنی قبائل تیم و عدی هستند. و سپس از تو خواست که اجازه دهی که کمکت کند.

تو به او گفتی: اگر من چهل یار از مردان مهاجر و انصار که در اسلام سابقه دار باشند بیابم بر ضد این مرد (ابوبکر) قیام می کنم. و هنگامی که جز آن چهار مرد، کس دیگری را برای یاری خود نیافتی به اجبار بیعت نمودی.

نامه امیرالمؤمنین علی ع در پاسخ به نامه معاویه

سلیم می گوید: امیرالمؤمنین ع در نامه ای به معاویه چنین نوشت:

بسم الله الرحمن الرحیم، اما بعد، نامه ات را خواندم و از آنچه در آن نوشته ای و کلامی که در آن طول داده ای و نیز از بلای عظیم و مسأله بزرگی که برای این امت پیش آمده و مثل تویی از جانب آنان سخن می گوید و در مورد کارهای عام و خاصشان نظر می دهد بسیار تعجب کردم. زیرا تو میدانی که چه کسی هستی و فرزند که می­باشی و نیز می دانی که من کیستم و فرزند چه کسی می باشم.

بزودی درباره آنچه نوشته ای جوابی به تو خواهم داد که گمان نمی کنم نه تو و نه آن وزیرت -پسر نابغه عمرو- که همچون «وافَقَ شَنٌّ طَبَقَه»[10] موافق توست آن را درک کنید. او (عمرو) همان کسی است که تو را وادار به نوشتن آن نامه کرد و آن را برایت زیبا جلوه داد و در نوشتن آن ابلیس و گروهی از یارانش با شما حاضر بودند.

پیشگویی رسول خدا ص درباره خلفاء آینده و وضع حضرت على ع

رسول خدا ص به من خبر داد؛ دوازده مرد قریشی را که امامان ضلالت و گمراهی هستند بالای منبر خود دیده است که به شکل میمون از منبر آن حضرت ص بالا و پایین می روند و امت او را از راه راست به آیین پیشینشان باز می گردانند. به خدا قسم نام تک تک آنها را به من فرمود و خبر داد که هر کدام از آنها چند سال حکومت می­کنند و یکی پس از دیگری می آیند: ده نفر آنان از بنی امیه هستند و دو نفرشان از دو قبیله مختلف قریش می­باشند که گناهان تمام امت تا روز قیامت به گردن آن دو نفر است و به اندازه همه آنان عذاب می شوند.

هیچ خون به ناحق ریخته و هیچ فرج به حرام تصرّف شده و هیچ حکم به ناحق صادر شده ای نیست مگر اینکه گناه تمام آنها به گردن آن دو نفر است.

و شنیدم که می فرمود: هرگاه تعداد پسران عاص به سی برسد کتاب خدا را منبع درآمد خود و بندگان خدا را غلامان و کنیزان خود و بیت المال را ثروت خویش قرار می دهند.

رسول خدا ص به من فرمود: ای برادرم تو مثل من نیستی، چرا که خداوند به من امر فرمود تا حق را آشکارا بیان کنم و به من خبر داد که در این مورد مرا از شرّ مردم حفظ خواهد کرد و نیز به من فرمان داد که جهاد کنم اگر چه با جان خودم باشم و فرمود:

«فَقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ لَا تُکَلَّفُ إِلَّا نَفْسَکَ؛ در راه خدا مبارزه کن و کسی جز خودت را در این کار مکلّف نساز.»[11]

و فرمود:

«حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى الْقِتَالِ؛ مؤمنان را برای جهاد آماده ساز.»[12]

تا وقتی در مکه بودم به جنگی مأمور نشدم، ولی بعد از آن به من امر فرمود که جهاد کنم زیرا دین و شرعیات و سنت ها و احکام و حدود و حلال و حرام جز به وسیله من شناخته نمی شود.

همانا مردم بعد از من آنچه را که خداوند به آنان فرمان داده و نیز آنچه که من درباره ولایت تو به آنان دستور داده ام و محبتی را که در قبال تو اظهار نموده ام از روی عمد و بدون اینکه جاهل باشند ترک می کنند و با آیاتی که خداوند درباره تو نازل کردہ مخالفت می کنند. پس اگر یارانی بر ضد آنها یافتی با آنان جهاد کن، ولی اگر یاوری نیافتی دست نگهدار و خونت را حفظ کن.

این را بدان که اگر آنان را به سوی خود دعوت کنی دعوتت را نمی پذیرند، با این حال اقامه دلیل و حجت برای آنان را رها نکن. ای برادرم تو مثل من نیستی، من حجت تو را بر آنان اقامه کردم و آیاتی را که خداوند درباره تو نازل کرده بود برای آنان بیان نمودم. هیچ کس ندانست من رسول خدایم و ادای حق من و اطاعتم بر همگان واجب است تا اینکه آن را برای تو آشکار نمودم.

من حجت تو را آشکار ساختم و برای ولایت تو قیام کردم، پس اگر در مقابل آنان سکوت کنی گناه نکرده ای. با این حال من دوست دارم که آنان را به حق دعوت کنی هر چند جوابت را نمی دهند و از تو نمی پذیرند. ظالمان قریش بر ضد تو قیام خواهند کرد و من می ترسم که تو بدون اینکه یاورانی داشته باشی تا قدرت تو باشند با آنان بجنگی و بر ضد آنان قیام کنی و آنها تو را بکشند. تقیه جزء دین خداست و هر کس تقیه نداشته باشد دین ندارد.

همانا خداوند اختلاف و تفرقه را برای این امت مقدّر ساخته است و اگر بخواهد تمام آنان را هدایت می کند به گونه ای که حتی دو نفر از آنان و یا هیچیک از مخلوقاتش با هم اختلاف نداشته باشند و در مورد هیچیک از اوامرش با هم نزاع نکنند و هیچ کم فضیلتی، فضیلت و برتری صاحب فضل را انکار نکند.

اگر خدا بخواهد عذاب آنان را سریع می فرستد و خود در احوال آنان تغییر ایجاد می کند تا ظالم را تکذیب کنند و حق راه خود را پیدا کند. خداوند دنیا را خانه اعمال قرار داد و آخرت را خانه ثواب و عقاب نمود.

«لِیَجْزِیَ الَّذِینَ أَسَاءُوا بِمَا عَمِلُوا وَیَجْزِیَ الَّذِینَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَى؛ تا کسانی را که بدی کردند مجازات بدی نماید و به آنان که نیکی کردند پاداش نیکو دهد.»[13]

در این هنگام من عرض کردم: خدا را برای نعمت هایش شکر می کنم و بر بلایش صبر می نمایم و تسلیم مقدّراتش می باشم و بدان راضی هستم.

سپس رسول خدا ص فرمود: ای برادرم مژده بده که مرگ و زندگی تو با من است و تو برادر من و وصیّ من و وزیر و وارث من هستی. تو بر اساس سنت من جهاد می کنی و نسبت به من مانند هارون نسبت به موسی ع هستی و در زندگی هارون برای تو الگوی نیکویی وجود دارد آن هنگام که یارانش او را تضعیف کردند و بر ضد او قیام نمودند و نزدیک بود که او را به قتل برسانند. پس در مقابل ظلمی که قریش بر تو روا می دارند و بر ضد تو قیام می کنند صبر داشته باش.

زیرا این دشمنی هایی که در سینه های این قوم است همان کینه های بدر و خونخواهی های احد است و همانا حضرت موسی ع هنگامی که هارون را در میان قوم خود به جانشینی می گماشت به او فرمان داد که اگر قومش گمراه شدند و او یاورانی برای خود یافت به وسیله آنان با قوم گمراه بجنگد و اگر یاری نیافت دست نگهدارد و خونش را حفظ کند و بین قومش اختلاف نیاندازد.

تو نیز چنین کن. اگر بر ضد آنان یاورانی یافتی با آنان بجنگ و اگر یاری نیافتی دست نگهدار و خونت را حفظ کن، زیرا اگر با آنان مبارزه کنی تو را خواهند کشت. و این را بدان که وقتی یارانی نیافتی اگر دست نگه نداری و خونت را حفظ نکنی می ترسم بر تو که مردم به پرستش بت ها باز گردند و منکر این شوند که من رسول خدا ص هستم.

پس حجت را بر آنان آشکار ساز و آنان را به حق دعوت کن تا آنانکه با تو دشمنی می کنند و بر ضد تو قیام و طغیان می کنند هلاک شوند و عموم مردم و خواص آنان تسلیم تو شوند و اگر روزی برای اقامه کتاب خدا و سنت پیامبرش یاورانی یافتی برای تأویل قرآن جهاد کن، همان طور که من برای تنزیل آن جهاد کردم. چرا که از این امت هرکسی با تو و یا یکی از جانشینانت دشمنی کند و عناد بورزد و حق شما را انکار نماید و برخلاف رفتار و خواسته شما رفتار کند هلاک می شود.

به جان خودم سوگند! ای معاویه اگر بر تو و بر طلحه و زبیر رحمت می فرستم این رحمت و استغفار من برای شما برای این نیست که باطل را حق جلوه دهم، بلکه خداوند رحمت و استغفار مرا برای شما لعنت و عذاب قرار می دهد.

تو و طلحه و زبیر جرمتان کمتر و گناهتان کوچکتر و بدعت و گمراهیتان کمتر نیست از کسانی که این اقتدار و حکومت را برای تو و آن رفیقت که طالب خونخواهی او هستی بنیانگذاری کردند و راه را برای ظلم به ما اهل بیت به رویتان گشودند و شما را به گردن ما سوار کردند.

خداوند تبارک و تعالی می فرماید:

«أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ أُوتُواْ نَصِیبًا مِّنَ الْکِتَابِ یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَیَقُولُونَ لِلَّذِینَ کَفَرُواْ هَؤُلاء أَهْدَى مِنَ الَّذِینَ آمَنُواْ سَبِیلاً؛ أُوْلَـئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللّهُ وَمَن یَلْعَنِ اللّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ نَصِیرًا؛ أَمْ لَهُمْ نَصِیبٌ مِّنَ الْمُلْکِ فَإِذًا لاَّ یُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِیرًا؛ أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ؛ آیا نمی بینی کسانی را که از کتاب خدا بهره ای برده اند به جبت و طاغوت ایمان می آورند و به کسانی که کفر ورزیده اند می گویند راه این ها - یعنی جبت و طاغوت - به هدایت نزدیکتر است، آنان کسانی هستند که خداوند لعنتشان می کند و برای کسانی که خدا لعنتشان کند یاوری نخواهی یافت، یا کسانی که بهره ای از حکومت و سلطنت دارند ذره ای به مردم نمی بخشند و یا بر آنچه که خداوند از فضل خود به مردم داده حسادت می ورزند.»[14]

منظور از مردم ما هستیم، ماییم که مورد حسادت واقع می شویم، خداوند عزوجل می فرماید:

« فَقَدْ آتَیْنَآ آلَ إِبْرَاهِیمَ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَآتَیْنَاهُم مُّلْکًا عَظِیمًا؛ اما به آل ابراهیم کتاب و حکمت و حکومت عظیم دادیم.»[15]

ملک و حکومت عظیم بدین معنا است که در میان آنان امامانی قرار داده که هرکس از آنان اطاعت کند خدا را اطاعت کرده و هرکس از آنان نافرمانی کند از خدا نافرمانی کرده است و منظور از کتاب و حکمت، نبوت است. پس چرا شما این موارد را برای آل ابراهیم می پذیرید ولی آنها را در مورد آل محمد ص انکار می کنید؟

ای معاویه اگر تو و رفیقت و اطرافیانت یعنی شورشیان شام و یمن و اعراب ربیعه و مضرّ که جفا کاران امت هستید این ها را انکار کنید، پس بدانید که خداوند قومی را وکیل در این امور می کند که:

«قَوْمًا لَیْسُوا بِهَا بِکَافِرِینَ؛ قومی هستند که آن را انکار نمی کنند.»[16]

ای معاویه! قرآن، حق و نور و هدایت و رحمت و شفاء برای مؤمنان است.

«وَالَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ فِی آذَانِهِمْ وَقْرٌ وَهُوَ عَلَیْهِمْ عَمًى؛ و کسانی که ایمان نمی آورند گوش هایشان کر است و قرآن برای آنان کور دلی است.»[17]

ای معاویه! خداوند هیچ صنفی از اصناف ضلالت و گمراهی و دعوت کنندگان به آتش را رها نکرده مگر اینکه در قرآن [دلائل] آنان را رد کرده و بر ضدّ آنان احتجاج نموده و مردم را از تبعیت کردن از آنان بازداشته است و درباره آنان قرآنی ناطق نازل نموده که عده ای آن را می دانند و عده ای بر آن جاهلند.

من از رسول خدا ص شنیدم که می فرمود: هیچ آیه ای از قرآن نیست مگر اینکه برای آن ظاهر و باطنی هست و حرفی در آن نیامده مگر اینکه تأویلی دارد.

«وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ؛ و تأویل آن را جز خدا و راسخان در علم کسی نمی داند.»[18]

و راسخان در علم، ما آل محمد ص هستیم. خداوند به بقیه امت امر فرموده که بگویند:

«آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَمَا یَذَّکَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ؛ ما به قرآن ایمان آوردیم، همان که تمامش از جانب پروردگارمان است و این را جز صاحبان خرد کسی به یاد نمی آورد.»[19]

و تسلیم ما اهل بیتD باشند و خداوند فرمود:

«وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ؛ و اگر آن مسأله را به رسول خدا ص و صاحبان امر از خودشان ارجاع می دادند افراد با بصیرت از میان آنان، آن را می فهمیدند.»[20]

آنان (صاحبان امر) کسانی هستند که در این مورد از آنان سؤال می شود و آن ها آن را می طلبند.

به جان خودم سوگند اگر زمانی که رسول خدا ص رحلت نمود مردم تسلیم ما می شدند و از ما تبعیت می کردند و در امور خود از ما تقلید می نمودند، از بالای سرو زیر پاهایشان روزی می خوردند و تو ای معاویه در حکومت طمع نمی­کردی و آنچه که آنان از قِبَلِ ما از دست داده اند بیشتر از آن چیزی است که ما از قِبَلِ آنان از دست داده­ایم.

خداوند درباره من و تو آیات مخصوصی نازل کرده که این امت آن را بنا بر ظاهر تأویل می کنند و از باطن آن اطلاعی ندارند و این آیات در سوره حاقّه است، که می فرماید:

« فَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ؛ و اما کسی که نامه اعمالش به دست راستش داده می شود.»[21]

«وَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتَابَهُ بِشِمَالِهِ؛ و اما آن کسی که نامه اعمالش به دست چپش داده می شود.»[22]

و آن هنگامی است که هر امام ضلالت و هر امام هدایتی هر کدام با یاران خود که با او بیعت کرده اند احضار می­شوند. پس من و تو ای معاویه احضار می شویم در حالی که تو سر سلسله کسانی هستی که می گویند:

«وَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتَابَهُ بِشِمَالِهِ فَیَقُولُ یَا لَیْتَنِی لَمْ أُوتَ کِتَابِیهْ؛ وَلَمْ أَدْرِ مَا حِسَابِیهْ؛ ای کاش نامه اعمالم را به دستم نمی دادند و نمی دیدم که حساب اعمالم چیست.»[23]

از رسول خدا ص شنیدم که می فرمود: این آیات درباره تو و هر امام ضلالت و گمراهی که قبل و بعد از تو باشند نازل شده است و برای آنان نیز مانند همان عذاب و بلایای الهی خواهد بود.

و این قول خداوند متعال نیز درباره شما (بنی امیه) نازل شده است که می فرماید:

«وَمَا جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتِی أَرَیْنَاکَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ؛  و آن رویایی را که به تو نشان دادیم چیزی جز امتحانی برای مردم و درخت لعنت شده در قرآن قرار ندادیم.»[24]

و آن زمانی بود که رسول خدا ص در خواب دوازده امام از امامان ضلالت و گمراهی را بالای منبر خود دید که مردم را به دین گذشته آنان بر می گردانند. دو نفرشان مردانی از قریش هستند (یعنی ابوبکر و عمر) و ده نفر دیگر از بنی امیه که اولینشان همان رفیقت است که خونخواهی او را می کنی (یعنی عثمان) و بعد از او تو و فرزندت و هفت نفر از فرزندان حکم بن أبی العاص که اولشان مروان است.

او (حکم بن أبی العاص) کسی است که رسول خدا لعنتش کرد و او و فرزندانش را هنگامی که مخفیانه سخنان همسر رسول خدا ص را گوش می کرد از خود طرد کرده و تبعیدش نمود.[25]

ای معاویه! ما اهل بیتی هستیم که خداوند برای ما ثواب آخرت را به جای دنیا برگزیده است. تو و وزیرت و رفیقانت از رسول خدا ص شنیدید که می فرمود: هرگاه تعداد اولاد أبی العاص به سی نفر برسد کتاب خدا را وسیله کسب خود و بندگان خدا را غلامان خود و مال خدا را ثروت خویش قرار می دهند.

ای معاویه، پیامبر خدا حضرت ذکریا ع را با ارّه بریدند و حضرت یحیی ع ذبح شد و قومش او را کشتند در حالی که او آنان را به سوی خداوند عزوجل دعوت می کرد و همه این ها به خاطر بی ارزش بودن دنیا در نزد خداست. دوستان شیطان همیشه با دوستان خداوند رحمان جنگیده اند و خداوند فرموده است:

«إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِآیَاتِ اللَّهِ وَیَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَیَقْتُلُونَ الَّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ؛ ای پیامبر به کسانی که نسبت به آیات خدا کفر می ورزند و به ناحق پیامبران و آن دسته از مردم را که به عدالت أمر می کنند به قتل می رسانند بشارت به عذابی دردناک بده.»[26]

ای معاویه! رسول خدا ص به من خبر داد که بنی امیه به زودی محاسنم را با خون سرم رنگین خواهند کرد و من به شهادت می رسم و تو بعد از من امور امت را بدست خواهی گرفت و فرزندم حسن ع را ناجوانمردانه با سمّ به شهادت خواهی رساند و پسرت یزید که لعنت خدا بر او باد فرزندم حسین ع را به شهادت می رساند.

آری این کار را پسر زن زناکار (عبید الله بن زیاد) از جانب او انجام خواهد داد. بعد از تو هفت نفر از فرزندان أبی العاص و مروان بن حکم و پنج نفر از فرزندانش که تکمیل کننده دوازده امامی هستند که رسول خدا ص آنان را در رؤیا دیده بود که چگونه مانند میمون از منبرش بالا و پایین می روند و امتش را از دین خدا خارج کرده و به عقب بر می گردانند، به حکومت می رسند. آنان در روز قیامت شدیدترین عذاب الهی را متحمل خواهند شد و خداوند به وسیله پرچم های سیاهی که از شرق پیش می آیند خلافت را از چنگال آنان خارج خواهد کرد و نیز خداوند به وسیله آن ها، (بنی امیه) را خوار و ذلیل خواهد نمود و زیر هر سنگی که باشند خواهد کشت.

گویی مردی از فرزندان تو را که شوم، ملعون، احمق، خشن و تند خو و غلیظ القلب است می بینم که خداوند رحم و شفقت را از دل او بیرون کرده، دائی هایش از طایفه کلب هستند و اگر خواستی نام و صفتش را و اینکه چند سال سن دارد برایت می گویم، او سپاهی را به سوی مدینه می برد و وارد آن جا می شوند و تا می توانند قتل و فحشاء مرتکب می شوند و مردی از فرزندانم از دست آنان می گریزد.

او مردی است پاک و طاهر که زمین را پر از عدل و داد می کند همان طور که پر از ظلم و ستم شده بود، من نام او را و اینکه در آن روز کجاست و چند سال سن دارد و نشانه هایش چیست می دانم ، او از فرزندان پسرم حسین ع که به دست پسرت یزید به شهادت می رسد، است که خونخواه پدرش خواهد بود، او به مکه فرار می­کند.

فرمانده آن سپاه مردی از فرزندان مرا که انسانی پاکیزه و نیکوکار است در کنار سنگ های زیتون می کُشد، آنگاه آن سپاه به سوی مکه به راه می افتد و من نام فرمانده آنان و نام همه سپاهیان و علائم اسب هایشان را می دانم، هنگامی که آنان وارد سرزمین بیداء می شوند و در آن سرزمین استقرار می یابند خداوند همه آنان را در زمین فرو می برد. خداوند عزوجل فرموده است:

«وَلَوْ تَرَى إِذْ فَزِعُوا فَلَا فَوْتَ وَأُخِذُوا مِنْ مَکَانٍ قَرِیبٍ، و اگر ببینی هنگامی را که وحشت زده می شوند در حالی که نمرده اند و از مکان نزدیکی گرفته می شوند.»[27]

یعنی از زیر پاهایشان، پس، از آن سپاه کسی باقی نمی ماند جز یک نفر که خداوند صورت او را به پشت سرش برمی گرداند.

خداوند برای مهدی(عج) اقوامی را می فرستد که مانند ابرهای پراکنده پاییزی از اطراف زمین جمع می شوند. به خدا سوگند من نام همه آنان و نام فرمانده و امیر آنان و نیز محل فرود سوارانشان را می دانم، پس مهدی (عج) وارد کعبه می شود و گریه و تضرّع می کند. خداوند عزوجل می فرماید:

«أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلُکُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ؛ و یا کیست که وقتی مضطر او را می خواند جوابش را بدهد و ناراحتی را از او دور نماید و شما را خلیفه های زمین قرار دهد.»[28]

این آیه در خصوص ما اهل بیتD نازل شده است.

بدان ای معاویه، به خدا سوگند من این نامه را در حالی برای تو می نویسم که می دانم تو نفعی از آن نخواهی برد و خوشحال خواهی شد وقتی به تو خبر دهم که خلافت را بدست خواهی گرفت و پسرت جانشین تو خواهد شد. زیرا تو در فکر آخرت نیستی و منکر آخرت هستی. به زودی پشیمان خواهی شد همان طور که آن کسی که خلافت را برای تو بنیان نهاد و تو را بر گردن ما سوار نمود پشیمان می شود، آن هم زمانی که دیگر پشیمانی سودی ندارد.

یکی از مسائلی که موجب شد این نامه را برای تو بنویسم، این بود که به نویسنده ام دستور دادم از روی آن نسخه­ای برای شیعیانم و بزرگان اصحابم بردارد، شاید که خداوند بدینوسیله منفعتی نصیبشان کند و یا کسی از اطرافیان تو آن را بخواند و خداوند به وسیله این نامه و توسط ما او را از گمراهی به سوی هدایت خارج کند و او را از ظلم تو و اصحابت و فتنه آنان نجات دهد و نیز دوست داشتم که حجت را بر تو تمام کنم.

معاویه در جواب نامه امیرالمؤمنین ع چنین نوشت: گوارایت باد ای اباالحسن که آخرت را به دست آوردی و گوارایمان باد که دنیا را بدست آوردیم.[29]

 

 


[1] - سوره مبارکه مائده، آیه شریفه 67

[2] - سوره مبارکه واقعه، آیات شریفه 10 و 11

[3] - سوره نساء، آیه 59

[4] - سوره مائده آیه 55

[5] - توبه 16

[6] - مائده 3

[7] - احزاب 33

[8] - توبه 119

[9] - حج 77

[10] - ضرب المثلی مشهور در زبان عربی است و در مورد دو نفر که به شدت در کارها موافق و حامی هم هستند به کار می رود.

[11] - نساء 84

[12] - انفال 65

[13] - نجم 31

[14] - نساء آیات 51 الی 54

[15] - نساء 54

[16] - انعام 89

[17] - فصلت 44

[18] - آل عمران 7 / در روایتی آمده: حرفی از قرآن نیست مگر اینکه تعریفی دارد که از ظاهر قرآن و باطن آن و تأویلش خبر می دهد.

[19] - آل عمران 7

[20] - نساء 83

[21] - الحاقه 19

[22] - الحاقه 25

[23] - الحاقه 25 و 26

[24] - إسرا 60

[25] - حکم بن أبی العاص قبل از اسلام همسایه رسول خدا(ص) بود و بعد از فتح مکه نیز که ظاهراً مسلمان شده بود به مدینه مهاجرت کرد و بسیار رسول خدا(ص) را اذیت می کرد تا جایی که با حرکات چشم و لب و دستانش آن حضرت(ص) را مسخره می کرد و این کار باعث شد که خداوند این اعضای او را فلج کرده و او را دچار مرض روانی و سفاهت نماید. با این حال حَکَم دست از کارهای خود برنمی داشت تا اینکه روزی به طور مخفیانه سر در خانه رسول خدا(ص) کرد و به سخنان همسر آن حضرت(ص) گوش داد و این امر باعث شد که رسول خدا(ص)، او و فرزندانش را از مدینه به طائف تبعید نماید، پس از رحلت رسول خدا(ص) که خلافت به دست ابوبکر و عمر افتاد، عثمان از هر دوی آنان تقاضای بازگرداندن حَکَم را نمود ولی آنها نپذیرفتند تا اینکه عثمان خود در زمان حکومتش این کار را کرد.

[26] - آل عمران 21

[27] - سبأ 51

[28] - نمل 62

[29] - کتاب الفبای شیعه اسرار آل محمد(ص)، سلیم بن قیس هلالی، نشر آرام دل،  ترجمه محمد اسکندری، حدیث بیست و پنجم، صص 213 الی 239

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی