آوازک

به سوی حقیقت

نیاز نیست دنبال روشنائیِ حقیقت باشی، فقط کافیه از تاریکیِ جهل دربیای تا روشنائیِ حقیقت خودشو بهت نشون بده

به سوی حقیقت

نیاز نیست دنبال روشنائیِ حقیقت باشی، فقط کافیه از تاریکیِ جهل دربیای تا روشنائیِ حقیقت خودشو بهت نشون بده

أبان می گوید: سلیم گفت: روزی گذر امیرالمؤمنین ع بر جماعتی از لشکریان شام که ولید بن عقبة بن أبی معیط هم در میان آنان بود افتاد. آنان مشغول ناسزاگویی به آن حضرت ع بودند. وقتی این خبر به گوش حضرت ع رسید، در میان یاران خود که به جنگ شامیان آمده بودند ایستاد و به آنان فرمود:

در حالی که آرامش قلب و سیمای صالحان و وقار اسلام را در خود دارید به سوی اینان حرکت کنید که نزدیکترین ما در جهل به خدا و جرأت بر او و غفلت از او کسانی هستند که رئیسشان معاویه و پسر نابغه (عمروعاص) و أبوالاعور سلمى و ابن أبی معیط شرابخوار و حدّ خورده در اسلام و رانده و تبعید شده ای مانند مروان باشد. اینان کسانی هستند که ایستاده اند و دشنام می دهند، اینان قبل از این با من نجنگیده اند ولی دشنامم داده اند و آن زمانی بود که من آنان را به اسلام دعوت می کردم و آنان مرا به پرستش بت ها می خواندند.

خدا را شکر می کنم به خاطر جنگی که فاسقان مرا به آن دعوت می کنند. این مسأله مهمی است که فاسقانِ منافقی که نزد ما غیرقابل اعتماد بوده و از جانب آنان بر اسلام می ترسیم بر گروهی از این امت خدعه کردند و علاقه به فتنه را در قلوب آنان جای دادند و دل هایشان را به سوی باطل متمایل ساختند تا اینکه این جنگ را برای ما بوجود آوردند و سعی کردند که نور خدا را خاموش کنند در حالی که خدا نورش را کامل خواهد کرد، هر چند کافران آن را نپسندند.

سپس امیرالمؤمنین ع یاران خود را برای جنگ تشویق نموده و فرمود: اینان از موقعیتی که دارند جدا نخواهند شد مگر با فرود آمدن نیزه هایی که دل ها را از جا برکند و ضربه هایی که سرها را بشکافد و بینی ها و استخوان­ها را خرد کند و موجب افتادن مچ دست ها شود و اینکه پیشانی­هایشان با شمشیرهای آهنین برخورد نماید و ابروانشان بر روی سینه ها و چانه ها و گلوهایشان پخش شود، کجایند دین داران و طالبان أجر و ثواب؟

پس از این خطبه لشکری متشکل از چهار هزار نفر برای آن حضرت ع مهیا شد و حضرت ع، محمد بن حنفیه را نزد خود فراخواند و به او فرمود: پسرم، همراه این پرچم با طمأنینه و آرامش حرکت کن تا نوک نیزه ها را در سینه های آنان قرار دهی، پس از آن صبر کن تا فرمان من برسد. محمد نیز چنین کرد و در این فاصله، حضرت علی ع سپاه دیگری مانند قبل آماده کرد، هنگامی که محمد نزدیک دشمن رسید و نوک نیزه ها را روی سینه آنان قرار داد، امیرالمؤمنین ع به سپاهی که آماده کرده بود فرمان داد که با آنان به دشمن حمله کنند و بر دشمن فشار بیاورند، بدین ترتیب محمد و همراهان او رودرو با دشمن مقابله کردند و آنان را از جایگاهشان بیرون کرده و بیشترشان را کشتند.[1]

 


[1] - کتاب الفبای شیعه اسرار آل محمد(ص)، سلیم بن قیس هلالی، نشر آرام دل،  ترجمه محمد اسکندری، حدیث سی و پنجم، صص 274 و 275

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی