آوازک

به سوی حقیقت

نیاز نیست دنبال روشنائیِ حقیقت باشی، فقط کافیه از تاریکیِ جهل دربیای تا روشنائیِ حقیقت خودشو بهت نشون بده

به سوی حقیقت

نیاز نیست دنبال روشنائیِ حقیقت باشی، فقط کافیه از تاریکیِ جهل دربیای تا روشنائیِ حقیقت خودشو بهت نشون بده

سخنان اصحاب صحیفه ملعونه هنگام مرگ

ashk | پنجشنبه, ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ۱۰:۲۴ ب.ظ | ۲ نظر

مراد از صحیفه ملعونه، پیمان نامه ای است که منافقین آن را نوشته و امضا کردند که هرگاه پیامبر خدا (ص) از دنیا رفت، هرگز نگذارند خلافت به على بن ابى طالب(ع) منتقل شود. سپس آن نامه را مهر کردند و به دست ابى عبیده جرّاح سپردند تا آن را در کعبه بگذارد. در این نوشته ترتیب افرادى که پس از پیامبراکرم(ص) بر مسند خلافت مى‏آمدند را مشخص کرده و به همان ترتیب هم یکى پس از دیگرى عمل شد.

سخن معاذبن جبل هنگام مرگ

أبان بن ابی عیّاش می گوید شنیدم که سلیم بن قیس هلالی می گفت: از عبدالرحمن بن غنم أزدی ثمالی، پدر زن معاذ بن جبل -که دخترش همسر معاذ بود.- یعنی فقیه ترین و پرتلاش ترین فرد اهل شام شنیدم که گفت: معاذ بن جبل از مرض طاعون مُرد و من هنگام مرگش نزد او بودم. آن روز مردم درگیر بیماری طاعون بودند.

هنگام احتضار معاذ در زمان خلافت عمر بن خطاب جز من کسی در خانه او نبود و من شنیدم که در آن حال پیوسته می گفت: وای بر من. من پیش خود گفتم: بیماران طاعونی دچار هذیان شده و سخن بیهوده می گویند و حرف های عجیب می زنند. برای همین از معاذ پرسیدم: خدا تو را بیامرزد. آیا هذیان می گویی؟

گفت: نه. گفتم: پس چرا آه و واویلا می کنی؟ گفت: به خاطر قبول ولایت دشمن خدا در مقابل ولیِّ خدا.

گفتم: آنها چه کسانی هستند؟

گفت: من ولایت عتیق (یعنی ابوبکر) و عمر را در مقابل خلیفه رسول خدا ص و وصیِّ او یعنی علی بن ابیطالب ع پذیرفتم.

گفتم: حتما هذیان می گویی. گفت: ای پسر غنم به خدا قسم هذیان نمی گویم. این رسول خدا ص و علی ع هستند که اکنون در حضور من می گویند: ای معاذ بشارت باد آتش، بر تو و آن یارانت که گفتید: اگر رسول خدا ص بمیرد و یا کشته شود خلافت را از دسترس على ع دور می کنیم تا به آن دست نیابد، یعنی تو و عتیق(ابوبکر) و عمر و ابوعبیده و سالم.

گفتم: ای معاذ، شما کی چنین سخنی گفتید؟ او گفت: در حجة الوداع بود که گفتیم: تا وقتی که زنده ایم یکدیگر را در مقابل على ع یاری می کنیم تا او به خلافت نرسد. هنگامی که رسول خدا ص رحلت نمود من به آنان گفتم: من قوم خود یعنی انصار را با شما همراه می کنم، شما نیز قریش را با من همراه کنید. در زمان رسول خدا ص نیز بشیر بن سعد و اسید بن حضیر را برای این کار دعوت کرده بودم. آنها هم در این مورد با من بیعت کرده بودند.

من دوباره گفتم: ای معاذ حتماً دچار هذیان شده ای. او هم گفت: صورتم را بر خاک بگذار، بعد شروع کرد به وای و ویل گفتن و آن قدر گفت که بالأخره از دنیا رفت.

سخنان ابوعبیده جرّاح و سالم أبی حذیفه هنگام مرگ

سلیم می گوید ابن غنم به من گفت: به خدا قسم من این ماجرا را قبل از تو غیر از دو نفر به هیچ کس دیگر نگفته­ام. چرا که من از آنچه که از معاذ شنیدم وحشت کردم و پس از آن جریان به حج رفتم. و در آنجا با کسی که هنگام مرگ ابی عبیده جرّاح و سالم مولى أبی حذیفه به امور آنان رسیدگی می کرد ملاقات نمودم. به او گفتم: مگر سالم در روز یمامه کشته نشد؟

گفت: آری. ولی هنوز رمقی برایش باقی مانده بود که ما او را بر دوش خود حمل کردیم. سپس آن دو (که متولّی مرگ ابی عبیده و سالم مولی حذیفه بودند) جریانی مثل جریان معاذ را بدون اینکه چیزی بر آن افزوده و یا کم کرده باشند برایم تعریف کردند و از قول آن دو، عین همان سخنانی را که معاذ گفته بود نقل کردند.

سخنان ابوبکر و عمر هنگام مرگ

ابان می گوید سلیم گفت: من تمام گفته های ابن غنم را برای محمد ابن ابوبکر تعریف کردم.

او گفت: سخنی را که از من می شنوی پنهان کن. شاهد باش که پدر من (ابوبکر) نیز هنگام مرگش سخنانی مثل سخن آنان گفت.

در آن هنگام عایشه گفت: پدرم هذیان می گوید! محمد بن ابوبکر بعد از آن گفت: روزی عبدالله بن عمر را دیدم و سخنانی را که پدرم هنگام مرگش گفته بود برای او نقل کردم. او گفت: این را که می گویم پنهان کن و به کسی نگو: به خدا قسم پدر من (عمر) نیز عین همان سخنِ پدرت را هنگام مرگش گفت، بدون اینکه کم و زیاد شده باشد.

عبدالله بن عمر پس از این سخنان به دلیل اینکه می ترسید من آن را به حضرت علی ع خبر دهم جریان را توجیه کرد و گفت: پدرم هذیان می گفت. و این کار را برای این کرد که می دانست من حضرت علی ع را دوست دارم و به سوی آن حضرت ع تمایل دارم.

تأیید این حدیث از جانب امیرالمؤمنین علی ع

پس از آن نزد امیرالمؤمنین علی ع رفتم و آنچه را از پدرم شنیده بودم و عبدالله بن عمر برایم نقل کرده بود برای آن حضرت ع تعریف کردم.

امیرالمؤمنین ع فرمود: این مطلب را کسی که از تو و پسر عمر راستگوتر است از قول پدرت و پدر او و از قول أبی عبیدة و سالم و معاذ برای من نقل کرده است.

عرض کردم: آن شخص کیست یا امیرالمؤمنین ع؟ فرمود: یکی از کسانی که با من سخن می گوید. محمد بن ابوبکر می گوید: فهمیدم که منظور حضرت ع چیست، برای همین گفتم: راست گفتی یا امیرالمؤمنین ع، من گمان می کردم انسانی این مطلب را برای تو نقل کرده در حالی که وقتی پدرم این سخنان را می گفت کسی جز من نزد او نبود. سلیم بن قیس می گوید به عبدالرحمن بن غنم گفتم: معاذ از مرض طاعون مُرد، ابو عبیدة بن جرّاح از چه مرضی فوت کرد؟  او گفت: از مرض دُبَیْله.[1]

گزارش مرگ ابوبکر از زبان پسرش محمد

سلیم می گوید: با محمد بن ابوبکر ملاقات کردم و از او پرسیدم: آیا هنگام مرگِ پدرت شخص دیگری غیر از برادرت عبدالرحمن بن ابوبکر و عایشه و عمر نیز حاضر بود؟ و آیا آنها نیز آنچه را که تو از پدرت شنیدی، شنیدند؟

گفت: چیزهایی از او شنیدند و گریه کردند و گفتند: هذیان می گوید، ولی تمام چیزهایی که من شنیدم آنها نشنیدند.

پرسیدم: چه چیزی از او شنیدند؟

گفت: وقتی پدرم صدا به وای و ویل بلند کرد، عمر به او گفت: ای خلیفه رسول خدا ص، تو را چه شده است که صدا به وای و ویل بلند کرده ای؟

او گفت: این محمد ص و علی ع هستند که مرا به آتش بشارت می دهند و در حالی که صحیفه ای را که ما در کعبه در مورد آن هم پیمان شدیم در دست دارند، می گویند: حقّا که به این صحیفه عمل کردید و تو و یارانت یکدیگر را در مقابل ولیِّ خدا یاری کردید. پس بشارت باد بر تو آتش در پایین ترین درجات جهنم.

وقتی عمر این سخن را شنید در حالی که از خانه خارج می شد گفت: او دارد هذیان می گوید.[2]

پدرم گفت: نه، به خدا سوگند هذیان نمی گویم. عمر گفت: تو دومین نفر آن دو نفر، که با هم در غار بودند هستی؟[3] ابوبکر گفت: باز هم این سخن را می گویی؟ آیا برایت نقل نکردم که محمد ص- و نگفت رسول خدا ص- هنگامی که با او در غار بودم به من گفت: من کشتی جعفر بن ابی طالب و اصحابش را می بینم که در دریا سیر می کند.

گفتم: آن را به من هم نشان بده. پس او صورت مرا مسح کرد و من کشتی را دیدم و در آن لحظه یقین کردم که او (یعنی پیامبراکرم ص) ساحر است.[4]

عمر گفت: ای فرزندان ابوبکر! پدرتان هذیان می گوید. سخنانی که از او می شنوید پنهان کنید. تا اهل این خانه (یعنی اهل بیت پیامبراکرم ص) شما را شماتت و سرزنش نکنند.

سپس او و برادرم از خانه خارج شدند تا برای نماز وضو بگیرند و اینجا بود که من سخنی از پدرم شنیدم که دیگران نشنیدند و هنگامی که من با پدرم خلوت کردم به او گفتم: ای پدر بگو لا اله الا الله، او گفت: هرگز نمی­گویم و نمی توانم بگویم تا این که وارد تابوت شوم. وقتی نام تابوت را برد گمان کردم که دارد هذیان می­گوید، برای همین گفتم: کدام تابوت؟

گفت: تابوتی از آتش که با قفلی از آتش، درب آن را بسته اند و دوازده مرد در آن قرار دارند از جمله من و این رفیقم(یعنی عمر).

پرسیدم: عمر؟

گفت: آری عمر، به علاوه ده نفر دیگر و این تابوت درون چاهی در جهنم قرار دارد که روی آن چاه صخره ای وجود دارد، هرگاه خداوند بخواهد آتش جهنم را شعله ور سازد آن صخره را کنار می کشد.

گفتم: آیا هذیان می گویی؟

گفت: نه به خدا سوگند هذیان نمی گویم. خدا لعنت کند پسر صهاک (عمر) را، او بود که بعد از عرضه شدن ذکر و یاد خدا بر من، مرا از پذیرش آن منع کرد. خدا لعنتش کند که چه همنشین بدی است، صورتم را به زمین بچسبان.

من صورت او را بر زمین گذاردم و او دائم وای و ویل می گفت تا اینکه از دنیا رفت و من چشمانش را بستم.[5] پس از این جریان در حالی که من چشمان او را بسته بودم عمر وارد خانه شد و گفت: آیا بعد از رفتن من هم چیزی گفت؟ من آنچه را که پدرم گفته بود برایش تعریف کردم و او گفت: خداوند خلیفه رسول خدا ص را رحمت کند، گفته هایش را مخفی کنید که این سخنان هذیان است و شما خاندانی هستید که به گفتن هذیان در حال بیماری شهرت دارد.

عایشه هم گفت: راست می گویی. سپس همگی گفتند: هیچ کدام از شما چیزی از این سخنان را به گوش کسی نرساند که پسر ابوطالب (حضرت على ع) و اهل بیتش شما را شماتت و سرزنش می کنند.

سلیم می گوید: به محمد بن ابوبکر گفتم: به نظر تو چه کسی سخنان این پنج نفر اصحاب صحیفه ملعونه را از قول آنان برای امیرالمؤمنین ع نقل کرده است؟

محمد گفت: رسول خدا ص. زیرا حضرت على ع هر شب آن حضرت ص را در خواب می بیند و سخن گفتن رسول خدا ص با او در خواب، مانند سخن گفتن آن حضرت ص با وی در بیداری است. چرا که رسول خدا ص فرموده است: هرکس مرا در خواب ببیند حقیقت خودِ مرا دیده است زیرا شیطان نه در خواب و نه در بیداری به شکل من در نمی آید و همین طور نمی تواند به شکل یکی از جانشینان من درآید و این تا روز قیامت ادامه دارد.

سلیم می گوید: به محمد بن ابوبکر گفتم: چه کسی این حدیث را برایت نقل کرده؟ گفت: حضرت علی ع

گفتم: من هم عین آنچه را که تو از آن حضرت ع شنیده ای از او شنیده ام. سپس به محمد گفتم: شاید فرشته­ای از فرشتگان خدا این سخنان را برای حضرت علی ع تعریف کرده باشد. او گفت: همین طور است. پرسیدم: آیا فرشتگان با اشخاص دیگری غیر از پیامبران هم سخن می گویند؟ گفت: مگر قرآن نمی خوانی؟

«وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِیٍّ و لا محدّث[6]؛ و ما پیش از تو هیچ رسول و پیامبر و محدّثی نفرستادیم مگر اینکه ... »[7]

سلیم می گوید از او پرسیدم: آیا امیرالمؤمنین ع محدَّث است؟

گفت: آری و همین طور حضرت فاطمه(س) با این که پیامبر نبود، ولی محدّثه بود و همین طور ساره همسر حضرت ابراهیم ع فرشتگان را مشاهده کرد که به او مژده ولادت اسحاق را دادند و گفتند که از او نیز یعقوب متولد می­شود و این در حالی بود که ساره پیامبر نبود.

سلیم می گوید: بعد از اینکه محمد بن ابوبکر در مصر به شهادت رسید و ما به امیرالمؤمنین علی ع تعزیت و تسلیت گفتیم. من آنچه را که محمد بن ابوبکر برایم نقل کرده بود و نیز آنچه را که عبدالرحمن بن غنم برای من تعریف کرده بود برای آن حضرت ع نقل کردم.

حضرت ع فرمود: محمد راست گفته است، خداوند او را رحمت کند. بدانید که او شهیدی است که زنده است و نزد خدای خود روزی می خورد. ای سلیم جانشینان من یازده مرد از نسل من هستند. آنان امامانی هستند که تمامشان محدَّث می باشند.

عرض کردم: ای امیرالمؤمنین ع آنها چه کسانی هستند؟

حضرت ع فرمود: این پسرم حسن ع و بعد از او این پسرم حسین ع و پس از او در حالی که دست نوه اش علی بن حسین ع را که کودکی شیر خوار بود می گرفت فرمود این پسرم و پس از او هشت نفر از نسل او هستند که یکی بعد از دیگری خواهند آمد. آنان همان کسانی هستند که خداوند به آنها قسم خورده و فرموده است:

«وَوَالِدٍ وَمَا وَلَدَ؛ سوگند به پدر و فرزندان او.»[8]

پس منظور از پدر، رسول خدا ص و من هستیم و مقصود از فرزندان، همین یازده نفر جانشینان من هستند. عرض کردم: ای امیرالمؤمنین ع آیا دو امام در یک زمان جمع می شوند؟

حضرت ع فرمود: آری، ولیکن یکی از آن دو (دومی) ساکت است و سخنی نمی گوید تا اینکه امام اولی از دنیا برود.[9]

 


[1] - مرضی شبیه طاعون است که در داخل بدن ایجاد می شود و همراه با زخم و کشنده است.

[2] - این سیره و روش عمر بود که هرگاه از جانب کسی در موقعیت سخت و دشواری قرار می گرفت به این سخن

که می گفت: «هذیان می گوید» پناه می برد و به جان خودم سوگند که چه راه فرار خوبی است برای کسانی که در این مواقع هیچ چاره ای ندارند، همانطور که او این کار را هنگامی که رسول خدا(ص) کتفی خواست تا چیزی بنویسد که کسی گمراه نشود انجام داد و به آن حضرت(ص) تهمت زده و گفت: هذیان می گوید.

[3] - اشاره به همراهی ابوبکر در غار و کنایه از اینکه او نیز مانند رسول خدا(ص) که کتف خواسته بود هذیان می گوید.

[4] - در نسخه ای که علامه مجلسی(ره) در بحار آورده چنین آمده است: ابوبکر گفت: بعد از دیدن کشتی یقین کردم که او (پیامبراکرم ص) ساحر است، ولی آن را پنهان کردم تا اینکه در مدینه تو (عمر) را دیدم و جریان را به تو گفتم و با هم متفق شدیم که پیامبر، ساحر است...

[5] - علامه مجلسی(ره) بعد از آوردن این حدیث از قول سلیم بن قیس در بحار ج ۸، ص ۱۹۸ چنین می گوید: این روایت یکی از آن مواردی است که موجب شده که بر صحت کتاب سلیم ایراد وارد کنند، زیرا محمدبن ابی بکر در سال حجة الوداع به دنیا آمده و این قول از شیعه و سنی نقل شده است، بنابراین او هنگام مرگ پدرش دو سال و چند ماه بیشتر نداشته است، پس چگونه ممکن است بتواند چنین کلماتی را بگوید و این چنین وقایعی را به خاطر آورد، شاید این روایت را نسخه بردار و یا راوی اضافه کرده باشد، شاید هم بهتر است گفته شود که این امر یکی از معجزات امیرالمؤمنین(ع) است که در مورد او اتفاق افتاده، یکی از فضلاء نیز گفته است که من در نسخه¬ای که از کتاب سلیم به دستم رسیده دیدم که عبدالله بن عمر بوده که پدرش را هنگام مرگ موعظه نموده است.

[6] - محدَّث به کسی می گویند که صدای فرشتگان را می شنود ولی خود آنها را نمی بیند.

[7] - سوره حج، آیه ۵۲، این آیه در بعضی از قرائت ها اینگونه قرائت شده است. مراجعه شود به: بحار، ج ۲۶، ص۶۶، باب ۲ والغدیر ج ۵، ص ۴۲ و،...

[8] - بلد آیه 3

[9] - کتاب الفبای شیعه اسرار آل محمد(ص)، سلیم بن قیس هلالی، نشر آرام دل،  ترجمه محمد اسکندری، حدیث سی و هفتم، صص 278 الی 285

نظرات  (۲)

  • علی زیرایی
  • بازم زیبا بود ممنون
  • صُحُفٍ مُطَهَرَه
  • امام صادق علیه السلام فرمود: در پایان روز پنجشنبه و شب جمعه، گروهی از ملائکه، با قلم های زرین و ورق های سیمین از آسمان فرود آیند و تا غروب روز جمعه تنها ثواب صلوات بر رسول خدا صلی الله علیه و آله را می نویسند.
    "اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم"
    من لا یحضره الفقیه ؛ جامعه مدرسین ؛ ج‏1 ؛ ص424


    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی