آوازک

به سوی حقیقت

نیاز نیست دنبال روشنائیِ حقیقت باشی، فقط کافیه از تاریکیِ جهل دربیای تا روشنائیِ حقیقت خودشو بهت نشون بده

به سوی حقیقت

نیاز نیست دنبال روشنائیِ حقیقت باشی، فقط کافیه از تاریکیِ جهل دربیای تا روشنائیِ حقیقت خودشو بهت نشون بده

 

أبان بن أبی عیّاش از سلیم بن قیس هلالی نقل می کند که گفت: مردی از اصحاب امیرالمؤمنین ع که به او همّام می گفتند و مردی عابد و پرتلاش بود از جا برخاست و گفت: ای امیرالمؤمنین ع، مؤمنان را چنان برایم وصف کن که گویی آنان را می بینم.

امام ع ابتدا در پاسخ او تعلّل نمود و سپس فرمود: ای همّام پرهیزکار و نیکوکار باش، چرا که خداوند با پرهیزکاران و نیکوکاران است.

همّام عرض کرد: به حق کسی که تو را گرامی داشت و مخصوص گردانید و به تو عطا نمود و با چیزهایی که به تو داد تو را فضیلت و برتری بخشید قَسَمت می دهم که مؤمنان را برایم وصف کنی.

امیرالمؤمنین ع بر روی پاهای مبارکش ایستاد و حمد و ثنای الهی را به جای آورد و بر پیامبر اکرم ص و اهل بیتش ع درود فرستاد و سپس فرمود:

اما بعد، خداوند مخلوقاتش را در حالی خلق کرد که نیازی به اطاعت آنان نداشت و از معصیتشان در امان بود. زیرا معصیتِ گناهکاران آسیبی به او نمی رساند و اطاعت مؤمنان سودی برای او ندارد. روزیِ بندگان را در میانشان تقسیم کرد و هر یک را در جایگاهشان در این دنیا قرار داد. آدم ع را در زمین فرود آورد تا او را به خاطر مخالفتی که با نهی خدا کرد و از فرمان او سرپیچی نمود عقوبت نماید.

مؤمنان در دنیا اهل فضائل اند. گفتارشان درست، پوشش آنان متعادل و میانه و رفتارشان همراه با تواضع و فروتنی است. با طاعت و عبادت در برابر خدا خشوع می کنند و چشمانشان را بر آنچه خداوند بر آنان حرام کرده می­بندند. گوش های خود را وقف دانش می کنند و حالشان در سختی و بلا مانند زمان آسایش و راحتی است و از قضای الهی راضی اند.

اگر نبود مدّت عمری که خداوند برایشان مقدّر کرده، از شوق ثواب و نیز از ترس عقاب، جانشان به اندازه یک چشم بر هم زدن هم در بدن هایشان باقی نمی ماند. خالقِ هستی در نزد آنان بزرگ و غیرِ او در چشم آنان کوچک است.

بهشت در نظر آنان به گونه ای است که گویا آن را می بینند و از نعمت های آن برخوردارند. و جهنم در دید آنان چنان است که گویی آن را می بینند و در عذاب آن گرفتارند.

دل هایشان محزون، اطرافشان أمن و بدن هایشان لاغر و نحیف است. درخواست­ هایشان اندک و جان­ هایشان عفیف و یاریشان در اسلام فراوان است.

روزهای کوتاهِ دنیا را تحمل می کنند تا به آسایش طولانی آخرت برسند. تجارتِ پر سودی که خداوند کریم برای آنان فراهم ساخته است. دنیا به دنبال آنان است ولی آنان دنیا را نمی­ خواهند، می­خواهد آنان را بگیرد ولی آنان ناتوانش کرده اند.

اما در شب بر پا ایستاده و نماز می­خوانند و قرآن را جزء به جزء و با تفکر تلاوت می کنند و با آن خود را محزون ساخته و دوای دردهایشان را در آن می جویند و حزنشان با گریه بر گناهانشان و زخم اعضای باطنشان به هیجان می آید. هرگاه به آیه ای برسند که تشویقی در آن باشد با طمع به آن رو می کنند و با شوق فراوان جان خود را متوجه آن می کنند و گمان می کنند که نعمت های بهشت در مقابل دیدگانشان است.

کمر خود را محکم می بندند و خداوند جبّار و عظیم را تمجید می کنند. پیشانی و کف دست ها و زانوان و انتهای پاهایشان را بر زمین می سایند (سجده می کنند) و اشک­هایشان بر گونه هایشان جاری می شود و برای نجات از آتش جهنم صدای خود را با تضرّع و زاری به سوی درگاه الهی بلند می کنند.

و هرگاه به آیه ای برسند که وعده عذابی در آن باشد گوشها و چشم­ های دلشان را به آن می­ سپارند و پوست­ هایشان جمع می­شود و دل هایشان به لرزه در می­آید و گمان می­کنند که صدای جهنم و شعله­ ها و نعره­ های وحشتناک آن بیخ گوش ­هایشان است.

و اما در روز، بُردبارانی عالم و نیکوکار و پرهیزکارند و ترس از خدا چنان آنان را لاغر کرده که مانند تیرهای تراشیده اند، هر بیننده ای که به آنان می نگرد گمان می کند مریضند، در حالی که آنان مرضی ندارند و یا گمان می کند که عقلشان را از دست داده اند ولی آنان به امر عظیمی مشغولند.

هرگاه عظمت خداوند و قدرتِ سلطنت او را به یاد می آورند و آن را با یاد مرگ و مراحل ترسناک قیامت که با جانشان عجین شده در می­آمیزند دل هایشان به وحشت می­افتد و مغزهایشان بی فکر می شود و عقل­ هایشان دچار فراموشی شده و از یاد آنها پوست­ هایشان جمع می­شود. و آنگاه که از این حال خارج می­شوند با اعمال پاکیزه به خدا رو می­ آورند.

برای خداوند به عمل کم راضی نمی­شوند و عمل بسیار را برای خدا زیاد نمی­دانند. آنان خود را متهم می­دانند و از اعمال خود ترس دارند و هرگاه یکی از مردم از آنان به نیکی یاد کند از سخن او می ترسند و می ­گویند: من خود را از دیگران بهتر می شناسم و پروردگارم مرا بهتر از دیگران می شناسد. پروردگارا! مرا آنگونه که آنان می­گویند نگیر، بلکه مرا بهتر از آنچه که آنان گمان می کنند قرار ده و چیزهایی را که آنان درباره من نمی­دانند ببخش و بیامرز که تو دانای بر غیب و پوشاننده عیبی.

و در هر یک از آنان این علامات را می بینی. قوّت در دین، دوراندیشی در آرامش، یقینِ پُر از ایمان، حریص در کسب دانش و فهیم و دانای در فقه، در بردباری نمونه. و یا بردباری عالم، در خرج کردن محتاط، در رفاقت زیرک، در توانگری میانه رو، در عبادت خاشع، در تنگدستی مقاوم، در سختی و بلا صبور، نسبت به آنان که برایش سختی پیش می آورند مهربان و رحیم، عطا کننده حق، مدارا کننده در کسبِ - منظور غرق در اموال حلال و پاکیزه است - حلالِ پاکیزه، شادمان و پرنشاط در راه هدایت، از طمع گریزان، نیکی در حال استقامت و نگهدارنده خود از شهوت.

مدح و ثنای کسی که او را نمی شناسد مغرورش نمی کند و او را از شمارش و محاسبه اعمالش باز نمی دارد. خود را در عمل مقصّر می داند و اعمال صالح انجام می دهد. روز را با شکر و سپاس به شب می رساند و شب را با ذکر و یاد خدا صبح می کند. نگران به خواب می رود و شادمان از خواب بیدار می شود. از آنچه بر حذر داشته شده نگران است و برای فضل و رحمتی که به او می رسد شادمان است.

اگر نَفْسَش او را در کاری که نمی پسندد به سختی اندازد خواهش او را که شادمانی­اش در آن است اجابت نمی­کند. خوشحالی­اش در چیزی است که جاودانی و ابدی باشد و روشناییِ چشمانش در چیزی است که فناناپذیر است و رغبتش به چیزهای ماندنی است و زُهدش، در چیزهای رفتنی است. بردباری را با دانش و دانش را با عقل جمع کرده است.

او را می بینی که کسالتش دور، نشاطش دائمی، آرزویش نزدیک، لغزش­ هایش اندک، در انتظار أجلش، قلبش خاشع، نفسش قانع، جهلش ناپیدا، کارش آسان، دینش حفظ شده، شهوتش مُرده، خشمش را خورده، اخلاقش سالم، همسایه اش از او در امان، تکبرش ضعیف، بر آنچه برایش مقدّر شده قانع، صبرش متین، کارش محکم و دقیق و ذکرش بسیار است.

آنچه را که دوستان در موردش به او اعتماد کرده اند برای کسی نقل نمی کند و شهادت دادن را از دشمنان پنهان نمی کند. هیچ کار حقّی را از روی ریا نمی کند و آن را به خاطر حیا ترک نمی کند. مردم از او آرزوی خیر دارند و از شرّش در امانند. کسی را که به او ظلم کرده می بخشد و به کسی که او را محروم نموده عطا می کند. با کسی که رابطه اش را با او قطع کرده دیدار می کند، بردباری از او دور نمی شود و در آنچه شک دارد عجله نمی کند و در آنچه برایش روشن است دقت می کند.

جهل از او دور، سخنش نرم، کارهای ناپسندش نامعلوم، کارهای نیکش پی در پی، گفتارش صحیح و راست، کردارش نیکو، خیرش می آید و شرّش می رود. او در لرزش های زندگی با وقار، در ناراحتی ها صبور و در آسایش و راحتی شاکر است.

بر کسی که مورد غضب اوست ستم نمی کند و در آنچه که دوست دارد گناه نمی کند. مدّعیِ چیزی که مال او نیست نمی شود. حقّی را که به ضرر اوست انکار نمی کند. به حق اعتراف می کند قبل از آنکه در مورد آن بر ضدِّ او شهادت دهند. چیزی را که برای حفاظت به او سپرده اند ضایع نمی کند. با القاب بد با دیگران سخن نمی گوید. به حق کسی تجاوز نمی کند. حسد نمی ورزد. به همسایه ضرر نمی رساند و در مصیبت ها شماتت و سرزنش نمی کند. امانت ها را باز می گرداند. به سوی نمازها می شتابد. از منکرات فاصله می گیرد. امر به معروف و نهی از منکر می کند. در کارها با جهل وارد نمی شود و از امور حق ناتوان خارج نمی گردد.

اگر ساکت باشد، سکوت، او را غمگین نمی کند و اگر سخن بگوید خطا نمی کند و اگر بخندد صدایش را بلند نمی کند. بر آنچه برایش مقدّر شده قانع است. خشم و غضب، او را از خود بی خود نمی کند. هوای نفس بر او غالب نمی شود. بخل گرفتارش نمی کند و به آنچه مال او نیست طمع نمی ورزد. با مردم معاشرت می کند تا علم بیاموزد و ساکت می ماند تا سالم بماند. سؤال می کند که بفهمد. تجارت می کند که سود ببرد.

برای خیر سکوت نمی کند که به آن افتخار کند و سخن نمی گوید که آن را بر دیگران تحمیل کند. نفس او از دستش در عذاب و سختی است و مردم از جانب او راحتند. جانش را برای آخرت به سختی می اندازد و مردم را از جانب خود راحت کرده است. اگر به حقِّ او تجاوز شود صبر می کند تا خداوند یاریش کند. دوریش از دیگران برای زهد و دور ماندن از گناه است و نزدیکی اش به دیگران به خاطر آرامش و رحمت است. دوریش از مردم از روی تکبر و خود بزرگ بینی نیست و نزدیکی اش به آنان برای مکر و حیله نیست. بلکه به کسانی که قبل از او از اهل خیرند اقتدا می کند و بر کسانی که بعد از او اهل خیر شده اند امامت می کند.

سلیم می گوید: همّام صیحه­ای زد و غش کرد و بر زمین افتاد.

امیرالمؤمنین ع فرمود: به خدا سوگند از همین پیش­آمد برای او می ترسیدم. آری پندهای رسا با اهلش چنین می کند.

شخصی به آن حضرت ع عرض کرد: پس چرا با تو چنین نکرد ای امیرالمؤمنین ع؟

حضرت ع فرمود: برای هر کس اجلی است که از آن پیش نیافتد و سببی است که از آن تجاوز نمی کند. ساکت باش و بیش از این نگو که شیطان این سخنان را بر زبانت جاری ساخت.

سپس همّام سر بلند کرد و فریادی کشید و از دنیا رفت، خدا رحمتش کند.

 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی