آوازک

به سوی حقیقت

نیاز نیست دنبال روشنائیِ حقیقت باشی، فقط کافیه از تاریکیِ جهل دربیای تا روشنائیِ حقیقت خودشو بهت نشون بده

به سوی حقیقت

نیاز نیست دنبال روشنائیِ حقیقت باشی، فقط کافیه از تاریکیِ جهل دربیای تا روشنائیِ حقیقت خودشو بهت نشون بده

صحیفه حضرت على(ع) و خبر از شهادت ائمه اطهار(ع)

ashk | چهارشنبه, ۲۵ مهر ۱۳۹۷، ۰۱:۰۷ ب.ظ | ۰ نظر

سلیم بن قیس هلالی می­گوید: هنگامی که حضرت حسین بن علی ع به شهادت رسید، ابن عباس گریه شدیدی کرد و گفت: این چه کاری بود که از این امّت بعد از وفات پیامبرشان دیدم؟ خداوندا تو را شاهد می گیرم که من دوست علیّ بن ابی طالب ع و فرزندان او و دشمن دشمنان او هستم و از دشمن فرزندان او بیزارم و تسلیم فرامین آنان(اهلبیت ع) هستم. من در ذی قار خدمت پسر عموی رسول خدا ص [على ع] رسیدم. حضرت ع کتابی را به من نشان داد و فرمود: ای ابن عباس، این نوشته ای است که رسول خدا ص آن را املاء کرده و من با دست خود آن را نوشته ام. سپس کتاب را به من نشان داد.

من عرض کردم: ای امیرالمؤمنین، آن را برای من بخوان. پس او آن را خواند، تمام حوادثی که از زمان رحلت رسول خدا ص اتفاق افتاده بود به علاوه کیفیت شهادت امام حسین ع و نام قاتلان و نام یاران او و کسانی که با آن حضرت ع به شهادت رسیدند در آن کتاب آمده بود. حضرت علی ع هنگام خواندن این مطالب به شدّت می گریست و مرا هم می گریاند.

حضرت از آن کتاب خواند که این قوم چگونه با او رفتار می کنند و چه طور حضرت فاطمه س به شهادت می­رسد و اینکه این امت چگونه به فرزندش امام حسن ع پشت کرده و موجب شهادت آن امام عزیز می شوند. هنگامی که حضرت ع شروع به خواندن مقتل امام حسین ع و نام قاتلان او نمود گریست و کتاب را بست و بقیه آنچه تا روز قیامت اتفاق افتاده بود باقی ماند.

از جمله حوادثی که امیرالمؤمنین ع از آن صحیفه قرائت فرمود اعمالی بود که ابوبکر و عمر و عثمان مرتکب شدند و اینکه هر کدام از آنان چه مدت حکومت می کنند و چه وقایعی برای حضرت علی ع پیش می آید و واقعه جمل چگونه اتفاق می افتد و عایشه و طلحه و زبیر چه راهی را می روند و همین طور جریان جنگ صفین و کسانی که در آن جنگ کشته می شوند و جنگ نهروان و جریان حکمیت و بحث حکومت معاویه و شیعیانی که به دست او کشته می شوند و رفتاری که مردم با امام حسن ع می نمایند و جریان یزید تا آنجا که منتهی به شهادت امام حسین ع می شود.

تمام چیزهایی که از حضرت علی ع شنیدم بدون کم و زیاد اتفاق افتاد. من خطِّ او را می شناختم، وقتی آن را در کتاب دیدم تغییری نکرده و کم رنگ نشده بود. وقتی حضرت ع کتاب را بست عرض کردم: یا امیرالمؤمنین ع اگر ممکن است بقیه کتاب را برایم بخوان.

او فرمود: نه. ولی تو را آگاه می کنم از کارهای پسران و فرزندانت که در این کتاب آمده و چون همه آن امور بسیار فجیع است و ما اهل بیت(ع) را می­کشند و دشمنیِ زیادی می­کنند و حکومتِ بدی خواهند داشت و قدرت شومی به دست می­آورند من دوست ندارم تو آن را بشنوی و غمگین شوی.

اما به تو خبر می دهم از اینکه رسول خدا ص به هنگام رحلتش دست مرا گرفت و هزار باب علم را به روی من گشود که از هر بابی هزار باب دیگر گشوده می شد.

ابوبکر و عمر نیز در این هنگام از بیرون خانه مرا نگاه می کردند و پیامبراکرم ص با اشاره این را به من نشان داد. وقتی بیرون آمدم آن دو نفر(ابوبکر وعمر) از من پرسیدند: رسول خدا ص به تو چه گفت؟ آنچه پیامبراکرم ص به من گفته بود به آنان گفتم.

آن دو در حالی که دستان خود را تکان می دادند گفته های مرا تکرار کرده و پشت کرده و رفتند. ای ابن عباس، وقتی که حکومت بنی امیه از بین می رود، اولین نفری که از بنی­هاشم به حکومت می رسد فرزند توست و کارهای فجیعی انجام می دهند.

ابن عباس می گوید: اگر نسخه ای از آن کتاب بر می داشتم برای من از تمام آنچه که خورشید بر آن تابیده دوست داشتنی تر بود.[1]

 


[1] - بحارالانوار، ج 8، باب اخبار خداوند به پیامبراکرم(ص) و او به امتش در مورد ستم هائی که بر اهل بیتش(ع) روا می دارند. به نقل از کتاب روضه و کتاب فضائل شاذان بن جبرئیل.

کتاب الفبای شیعه اسرار آل محمد(ص)، سلیم بن قیس هلالی، نشر آرام دل،  ترجمه محمد اسکندری، حدیث پنجاه و هشتم، صص 349 الی 351

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی