آوازک

به سوی حقیقت

نیاز نیست دنبال روشنائیِ حقیقت باشی، فقط کافیه از تاریکیِ جهل دربیای تا روشنائیِ حقیقت خودشو بهت نشون بده

به سوی حقیقت

نیاز نیست دنبال روشنائیِ حقیقت باشی، فقط کافیه از تاریکیِ جهل دربیای تا روشنائیِ حقیقت خودشو بهت نشون بده

زهد به چه معناست و دارای چه اقسامی است؟

ashk | سه شنبه, ۱ آبان ۱۳۹۷، ۰۴:۵۲ ب.ظ | ۰ نظر

 

زهد در اصطلاح، به طور کلّی به معنای بی­ رغبتی و بی ­میلی نشان دادن، عملاً و به تبعِ آن قلباً، به چیزی است که نَفْسِ انسان به آن تمایل و رغبت دارد، و این بی­رغبتی بخاطر رسیدن به هدفی والاتر است. بنابراین زهد اسلامی دو مشخصّه دارد:

  • بی­میل بودن به چیزی که نَفْسِ انسان به آن تمایل دارد.
  • هدفمند بودن.

زهد از حیث وجوب و عدم وجوب به دو قسم می­ شود:

1) زهدِ واجب: انسان وقتی پا به عرصه گیتی می­ نهد، می ­تواند در لذّات و نعمت­های حلال و مشروع خداوند متعال غرق شود و در کنار انجام واجبات و ترک محرّمات، غرقِ در لذّات و شهوات حلال و مشروع دنیوی نیز بشود. چنین انسانی، هم بهره ­اش را از دنیا برده است و هم بهشتی است.

زهدِ واجب به این معناست که چنین انسانی باید آن لذت­های حلال و مشروعی که مقدمّه غفلت و کسالتِ او می­ شود و به تبعِ آن در انجام واجبات و ترک محرّمات سست و ضعیف می­ شود را ترک کند. زیرا هم عقلاً و هم شرعاً و هم از نظر علمی و روانشناسی، توجه و دلبستگی و غرق شدنِ بیش از اندازه در لذات مادی و دنیوی، انسان را به تدریج نسبت به وظائف عقلی و شرعی و روحی و معنویِ خودش سست و بی­ انگیزه می­ کند و نتیجه آن می­ شود که چنین انسانی، به تدریج واجبات را ترک کرده و دچار محرّمات می ­شود.

بنابراین اگر می­خواهیم که به درّه سقوط نکنیم باید تا اندازه ­ای به درّه نزدیک شویم که روی پرتگاهِ لغزنده آن قرار نگیریم. پس حدِّ واجبِ زهد برای تمام انسانها، این است که لذّات و شهوات حلال و مشروع خود را مدیریت کرده تا ما را به وادیِ غفلت و گناه نکشاند.

 

2) زهدِ مستحب: بجز زهدی که در قسمِ اول بیان شد، مابقیِ انواع زهد مستحب است و یک فضیلت روحی و معنوی و انسانی و اخلاقی و شرعی و عقلی شمرده می­ شود. این قسم از زهد که باعث می­ شود انسان هم در دنیا به نتائج و ثمرات خوبی دست پیدا کند، و هم در آخرت به ثواب­ها و کمالات مطلوبی نائل آید، خود دو قسم است:

 

الف) زهدِ غیرعرفاء: زهدِ غیرعرفاء، منظور عموم مردم جامعه هستند که تمایل دارند زاهدانه زندگی کنند و این فضیلتِ ارزشمند را درک و کسب کنند، و از امتیازات و کمالات و ثواب­های دنیوی و اُخرویِ آن بهره ­مند شوند.

زهد در این قسم، به معنای این است که شخص، غیر از رعایت و اهتمام به زهدِ واجب که در قسم اول بیان شد، به خاطر عوامل و اهداف ارزشمند و بالائی، دست از لذت و خوشیِ خودش برمی­ دارد و حاضر می­شود به خاطر آن اهداف، از لذّتی که مشروع و حلال است و توانائی آن را دارد که از آن استفاده کند، چشم بپوشد.

 

بعضی از مهم­ترین آن اهداف عبارتند از:

ایثار: یعنی کمکِ مادّی به جامعه و افراد آن. در این قسم از زهد، شخص برای کمک به جامعه از لذّت و منیّتِ خودش می­ گذرد و مالی که خودش می­ تواند از آن استفاده کند و لذّتِ مشروع و حلال ببرد را بذل می­کند تا جامعه از آن لذت ببرند و خوشحال شوند.

 

همدردی: یعنی کمک روحی به جامعه. در این قسم از زهد، شخص توانائی مالیِ آن را ندارد که بتواند با بذل مالش، به افراد جامعه کمک کند، ولی برای همدردی و همسانی با جامعه از لذّات و شهوات خودش چشم می­ پوشد تا بدین وسیله یک کمک روحی به جامعه بشود.

 

سبکبالی و عدم تعلّق: در این قسم از زهد، شخص برای اینکه راحت­تر و بهتر و با فکری باز و به دور از وابستگی­ های مادّی و دنیوی بتواند امور زندگیِ شخصی، به خصوص وظائف اجتماعیِ خود را انجام دهد و در حدِّ توانش به پیشرفت جامعه کمک کند، از بسیاری از لذّات و شهوات خودش چشم می­ پوشد تا تعلّق و وابستگی و اعتیاد به خوشگذرانی و لذت­ها او را در وظائفش سست نکند.

تمام بزرگان و اولیای الهی که قصد تغییر جامعه و کمک به افراد جامعه را داشتند، چنین بودند، زیرا بدون فراغِ بال و آسودگیِ خاطر و عدم تعلّق، این کار یا امکان پذیر نیست یا به صورت کامل و مطلوب به نتیجه نمی­ رسد.

 

کسب حالِ روحی و معنویِ بیشتر: در این قسم از زهد، شخص برای اینکه در انجام واجبات و ترک محرّمات و امور معنوی و عبادی به توفیقات و حالات بهتری برسد، لذا از بسیاری از لذت­ها و شهواتش چشم می­ پوشد تا بتواند حال معنویِ خوبی کسب کند. مانند کسی که مثلاً از شام لذیذ و چربش کم می­ کند یا آن را نمی­ خورد تا بتواند در نیمه شب برای نماز شب راحت ­تر بلند شود و حال بهتری در نماز داشته باشد و به خاطر شامِ لذیذ و پرچرب، کسل و بی­ حال نشود.

 

آمادگی برای مشکلات و مراحل سخت زندگی: در این قسم از زهد، شخص در بسیاری از مواقع، خودش را از لذّت­ها و آسایشِ زندگی محروم می­کند تا نَفْس و جانش به لذّت و آسایش عادت نکند، برای اینکه بتواند در مراحل سخت زندگی استوار و مقاوم باشد. مثلاً سعی می­ کند هر شب روی تشک و متکای نرم نخوابد و جان و تنش را به آن عادت ندهد تا در روزهای سختی، توانائی و آمادگیِ این را داشته باشد که روی زمینی سخت بخوابد بدون اینکه آزرده ­خاطر و ناراحت شود و روحیه خودش را از دست بدهد.

 

ب) زهد عرفاء: عرفاء کسانی هستند که عاشقانه به سوی معشوقشان که خداوند متعال است گام برمی­دارند تا روزی به وصال یار برسند. لذا دنیا و مافیها را فقط برای رسیدن به او می­ خواهند و دلشان به انجام واجبات و ترک محرّمات راضی نمی­شود، بلکه فراتر از بهشت و جهنم، هر عملی که مطلوبِ خداوند متعال باشد را تنها برای رضایت او انجام می­دهند تا غرق در رحمت او شوند و به مقام فناء فی الله برسند. در این مرحله دیگر بهشت و جهنم جایگاهی ندارد، و هیچ کاری برای ترس از جهنم و شوق به بهشت انجام نمی­ شود، بلکه تنها برای عشق و رضایت محبوب انجام می شود.

در این قسم از زهد، عارف به غیر از رعایت و عمل کردنِ دو مرحله اول از زهد که بیان شد (زهد واجب و زهد مستحب برای غیرعرفاء)، از هر فرصتی استفاده می­ کند تا با نَفْس و هواهای نفسانی و شهوانی و لذت­های مادّی و دنیوی که خواسته نفسِ حیوانی است مبارزه کند و ریاضت بکشد. این مبارزه و ریاضت، دو هدف و انگیزه اصلی و مهم دارد:

 

1) از بین بردن جنبه حیوانیت و منیّت روح: در این قسم از زهد، عارف از لذّت­ها و شهوات حلال و مشروعش دست می­کشد، زیرا خاستگاهِ لذّت های مادّی و دنیوی، نفسِ حیوانی است و پاسخگوئیِ مثبت به لذت­های نفس، یعنی منیّت، که عارف برای اینکه به وحدت وجود برسد و همه چیز را خداوند متعال ببیند و چیزی جز محبوب نبیند و منیّتِ خودش را از بین ببرد با این خواسته­ های نفس مبارزه می­ کند.

زیرا عارف هر عملی انجام می­دهد فقط برای خداست، و چیزی را که نفس و منیّت انسان بگوید در تضادّ با این امر است. یعنی اگر کاری انجام می­دهد یا چیزی می­خورد، نه به این خاطر است که نفسش لذّت می ­برد، بلکه به خاطر رضایت خداوند متعال است. لذا اگر به خاطر نفس و لذّت آن باشد، همین یک حجاب است بین او بین محبوبش.

این بدان معنا نیست که اگر در امری رضایت محبوب باشد و او بخواهد آن را انجام دهد، از آن لذّت نبرد، چه بسا از آن لذّت هم می­برد، ولی او به این لذت بی­ اعتنا است و علت انجام آن کار، رضایت محبوب بوده نه خواسته نفس.

پس تا زمانیکه نَفْس و منیّتْ در درون انسان برای خودشان حرفی برای گفتن داشته باشند، یک عارف نمی­تواند به آن مقامات و کمالات مورد نظرش برسد.

بنابراین یک عارف تا زمانی از امور لذت می­ برد که خواسته ­ای غیر از خواسته خداوند متعال، از نَفْس گرفته تا غیر آن، در انجام آن امر دخیل نباشند، و زمانی که دخالت کنند، به خواسته­ های غیر از خداوند متعال، جواب مثبت نمی­ دهد.

مثلا اگر قرار باشد میوه شیرین و لذیذی تناول کند، برای صحّت و تندرستیِ بدن و به تبعِ آن عبادتِ با نشاط برای خداوند متعال آن میوه را تناول می کند و اگر احساس کند که نَفْسش هم به خوردن آن میوه اشتیاق دارد، طوری آن میوه را می­ خورد که فقط به مطلوب خداوند متعال برسد و جواب لذت­خواهیِ نفسش را ندهد، مثل عرفائی که بعضی از اوقات طعام لذیذشان را پر از نمک می­ کردند تا به بهره و فوائد جسمیِ غذا برسند، ولی نَفْسِشان به لذّت نرسد.

 

2) تحت قدرت نگه داشتنِ دائمیِ نَفْس برای نفوذ نکردن شیطان: باید به این نکته توجه داشت که وسوسه­ هائی که از سوی شیطان و نَفْس و .... به سوی روح و فکر عارف هجوم می­ آورند، قابل مقایسه با غیرعرفاء نیست. لذا یک عارف لحظه به لحظه مواظب نَفْسش می­باشد و بر او بسیار سخت می­ گیرد تا به خاطر هجمه وسوسه­ها، از تحت قدرت و سلطه اش خارج نشود.

بنابراین شاید در حالت عادی از نگاه دیگران، یک عارف بتواند از اموری لذّت ببرد، ولی او به دنبال لذّت بردن نیست تا نکند قدرت و سلطه ­اش بر نَفْس کم شود و همین باعث شود تا وسوسه های شیطانی بر او غالب شود و زحمات سالها عبادت برای وصال یار را از کفِ او برهاند.

مانند ورزشکاری که الان در فصل مسابقات نیست، ولی هر روز بعضی از ساعات خوشش را به تمرینات سخت می­ گذراند تا نکند در فصل مسابقات، ضعیف و سست شود.

بنابراین سرعت یک عارف نسبت به دیگران، از باب مثال مانند سرعت یک موتور پرشتاب است به سرعت یک دوچرخه. که اگر یک سنگ بزرگ هم زیر دوچرخه برود زیاد جای نگرانی نیست، زیرا یا نمی­افتد یا اگر بیفتد به خاطر سرعت پائینش، حادثه بدی رخ نمی­دهد. ولی یک سنگریزه کوچک و یک لغزش کم نیز کافی است که موتورسوار را با آن سرعت بالایش به زمین بکوبد، که در این حادثه کمتر کسی است که جان سالم به در ببرد.

لذا توجه و تمرکز و احتیاطی که موتورسوار باید به وسیله نقلیه و جانِ خودش و جادّه و مسیر داشته باشد، بسیار بیشتر از توجه و تمرکز و احتیاط کردنِ دوچرخه سوار است.

یک عارف هم همینطور است، بسیار مُحتاط و با توجه و تمرکز باید حرکت کند و امور ناچیزی را که افراد عادی اصلاً به آن توجهی ندارند را مورد توجه قرار دهند و رعایت کنند، چون در افراد عادی، شیطان به آن امور کاری ندارد ولی در یک عارف، شیطان از همان امور نیز برای زمین زدن او و ناکام کردن او استفاده می­ کند.

بنابراین لحظه ­ای بی ­توجهی به نَفْس، امکان و احتمالِ آن را دارد که شیطان از همانجا نفوذ کرده و به مقصود خودش برسد. لذا یک عارف سعی می­کند با ریاضت دادنِ نَفْس و عدم توجه به خواسته­ های نفسانی، قدرت و سلطه ­اش را بر نَفْس بیشتر کند و تمام راه­های نفوذیِ شیطان را ببندد، حتی آنهائی را که احتمال بسیار ضعیف و کمی می­دهد.

این به خاطر آن است که هر چه یک عارف، مسیر عرفان را بیشتر طی کند، شیطان هم با قوای بیشتر و قویتری به او حمله می­کند، لذا عارف نیز به همان اندازه باید در هر مرحله، نسبت به نَفْسش، سختگیرتر شود و تا می ­تواند با ریاضت و زهد، قُوای نَفْسش را تحت سیطره خود بگیرد.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی