آوازک

به سوی حقیقت

نیاز نیست دنبال روشنائیِ حقیقت باشی، فقط کافیه از تاریکیِ جهل دربیای تا روشنائیِ حقیقت خودشو بهت نشون بده

به سوی حقیقت

نیاز نیست دنبال روشنائیِ حقیقت باشی، فقط کافیه از تاریکیِ جهل دربیای تا روشنائیِ حقیقت خودشو بهت نشون بده

فلاسفه چه تعاریفی از حرکت بیان کرده اند؟

ashk | يكشنبه, ۶ آبان ۱۳۹۷، ۰۱:۴۱ ق.ظ | ۰ نظر

 

پاسخ:[1]

 

تعریف ملاصدرا از حرکت:  «حدوث تدریجی شئ»[2]

توضیح:

در واقع حدوث بر دو قسم است: حدوث دفعی و حدوث تدریجی. حدوث تدریجی همان حرکت است که حدوث را به «وجود بعد العدم» تعریف می کنند. اگر «وجود بعد العدم» تدریجی باشد، این وجود تدریجی بعد العدم، عبارت است از حرکت.

 

تعریف ارسطو از حرکت: « کمال اوّل لما بالقوّة من حیث إنّه بالقوّة؛ حرکت، فرایند بالفعل شدن یا کمالِ شیءِ بالقوه است از آن حیث که بالقوه است.»[3]

 

تعریف افلاطون از حرکت: «الحرکة خروج من المساواة؛ حرکت یعنی بیرون شدن از برابری»؛ و به تعبیر دیگر یعنی خارج شدن از حالت یکسانی.

توضیح:

یک وقت دو شئ را با هم مقایسه می کنیم و می گوئیم ایندو یکسانند و یک وقت است که یک شئ را در دو حال و دو «آن» در نظر می گیریم و می گوئیم حالش با گذشته اش یکسان است. این یکسانی «سکون» است.

نایکسانی یعنی اینکه شئ در دو حال، در دو وقت و در دو «آن» یکسانی خود را از دست بدهد، این خروج از یکسانی همان حرکت است.

البته جمله ای که از افلاطون نقل کرده اند بیش از این نیست که حرکت خروج از یکسانی است. ولی به این جمله، جمله دیگری را افزوده اند و گفته اند که مقصود افلاطون همین بوده است. چون اگر تا همین مقداری که نقل کردیم بگوئیم، این تعریف شامل حدوثهای دفعی هم می شود، یعنی یک شئ اگر نباشد و بعد وجود پیدا کند از یکسانی خارج شده است. حالِ اولش عدم بود و حال دومش وجود است.

می گویند نه، مقصود افلاطون از «خروج از یکسانی» این است که در مدتی از زمان، در هر آنی که حال شئ را در نظر بگیریم، با آنِ قبل یکسان نیست. بنابراین این جهت را باید اضافه کنیم. پس در واقع این طور است که حرکت یعنی اینکه شئ به این حالت است که در هر آن از آناتِ وجودش که آن را در نظر بگیریم، با آنِ قبل یکسان نیست. پس نایکسانی به این شکل مورد نظر اوست.

 

تعریف منسوب به فیثاغورس: تعریفی از فیثاغورس نقل شده که البته منسوب به او است.[4] او می گوید: «حرکت یعنی غیریّت».

توضیح:

این کلمه خیلی رسا نیست. مسلّماً مطلق غیریت مقصود فیثاغورس نیست و الّا اگر می گوئیم «زید غیر از عمرو است» آیا غیریتِ زید از عمرو حرکت است و زید از آن جهت که غیر از عمرو است متحرک است؟ قطعاً این طور نیست.

پس مقصود، غیریّت شئ با خودش است. که معنای درستش این است که شئ به حالی باشد که حالت شئ در یک آن، مغایر باشد با حالت شئ در آنِ قبل. وقتی این طور در نظر بگیریم، تعریف فیثاغورس به تعریف افلاطون خیلی نزدیک می شود که می گفت حرکت عبارت است از خروج شئ از یکسانی در دو حال و در دو زمان.

این تعریف را قدمائی مثل بوعلی سینا خیلی تضعیف کرده اند.

این غیریّت را ما معمولا با تعبیر دیگری بیان میکنیم؛ می گوئیم «تغیّر» یعنی غیریّت پذیرفتن. کلمه تغییر و تغیّر را ما در مورد هر حرکتی به کار می بریم. مثلا می گوئیم «العالم متغیّر» یعنی عالم غیریّت را می پذیرد. غیریّت خود با خود. خودش در یک آن، غیر از خودش در آنِ دیگر است.

 


[1] - کتاب درسهای اسفار، شهید مطهری، جلد اول، مباحث قوه و فعل، حرکت و سکون، جلسه اول، صص 15 الی 17

[2] -  محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی (ملاصدرا)، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة،سفر۱، ج ۱، ص ۳۳۹، بیروت ۱۹۸۱ و ج ۳، ص ۳۷، بیروت ۱۹۸۱.

[3] - ارسطو، طبیعت، کتاب ۳، ۲۰۱ الف ۲۸. /  ارسطو، مابعدالطبیعه، کتاب ۱۱، ۱۰۶۵ب ۳۳ـ۳۴.

[4] - مثل افلاطونی ها که افلاطونی های جدید داریم که در دوره های بعد(تقریباً در حدود هزار سال بعد از افلاطون) مکتب افلاطون را احیا کردند و چون پیرو مکتب افلاطون بودند گاهی حرفهای آنها با حرفهای خود افلاطون مخلوط شده است، همین طور گاهی سخن فیثاغورسیها با سخن خود فیثاغورس مخلوط شده است. فیثاغورس دوره اش خیلی اقدم است و از سقراط و افلاطون هم اقدم است. بعدها گروهی پیدا شدند که آنها را فیثاغورسیهای جدید می نامیدند. حال معلوم نیست که آنچه از قول فیثاغورس در باب حرکت نقل شده است از خود اوست و یا از اتباع اوست.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی