آوازک

به سوی حقیقت

نیاز نیست دنبال روشنائیِ حقیقت باشی، فقط کافیه از تاریکیِ جهل دربیای تا روشنائیِ حقیقت خودشو بهت نشون بده

به سوی حقیقت

نیاز نیست دنبال روشنائیِ حقیقت باشی، فقط کافیه از تاریکیِ جهل دربیای تا روشنائیِ حقیقت خودشو بهت نشون بده

گفتگوی عدی بن حاتم و معاویه در فضائل حضرت علی(ع)

ashk | يكشنبه, ۲۰ آبان ۱۳۹۷، ۰۹:۵۱ ب.ظ | ۰ نظر

شهید مطهری(ره) در کتاب اسلام و نیازهای زمان آورده ­اند:

«عدى بن حاتم نزد معاویه آمد در حالى که سالها از شهادت مولاامیرالمؤمنین ع گذشته بود. معاویه مى‏ دانست که عدى یکى از یاران قدیمى مولاست، خواست کارى کند که این دوست قدیمى بلکه یک کلمه علیه حضرت ع سخن بگوید. گفت: عدى! اَیْنَ الطَّرَفاتُ؟[1] پسرانت چه شدند؟ عدى گفت: در رکاب مولایشان على ع با تو که در زیر پرچم کفر بودى جنگیدند و کشته شدند.

معاویه گفت: عدى! على ع درباره تو انصاف نداد.

عدی گفت: چطور؟

معاویه گفت: پسران خودش را نگه داشت و پسران تو را به کشتن داد.

عدى گفت: معاویه! من درباره حضرت على ع انصاف ندادم. نمى‏بایست حضرت على ع امروز در زیر خروارها خاک باشد و من زنده باشم. اى کاش من مرده بودم و على ع زنده مى‏ ماند. معاویه دید تیرش کارگر نیست. سبک این مرد این بود که وقتى مى ‏دید کارش با خشونت پیش نمى ‏رود، لیّن مى‏ شد. معاویه گفت: عدى! الآن دیگر کار از این حرفها گذشته است. دلم مى‏خواهد چون تو زیاد با على ع بودى، یک قدرى کارهایش را برایم توصیف کنى که چه مى ‏کرد. گفت: معاویه! مرا معذور بدار. گفت: نه، حتماً باید بگویى.

عدى گفت: حالا که مى‏خواهى بگویم، آنچه را که مى‏دانم مى‏گویم؛ نه اینکه مطابق میل تو سخن بگویم، بلکه حقیقت را مى‏گویم. گفت: بگو.

این مرد شروع کرد به صحبت کردن درباره حضرت على ع. یکى از خصوصیات عدی این بود: «یَتَفَجَّرُ الْعِلْمُ مِنْ جَوانِبِهِ وَ الْحِکْمَةُ مِنْ نَواحیهِ» مردى بود که علم و حکمت از اطرافش مى‏جوشید. عدی گفت: معاویه! حضرت على ع آدمى بود که در مقابل ضعیف، ضعیف بود و در مقابل ستمکاران، نیرومند. با اینکه در میان ما مى‏ نشست و هیچ تکبرى نداشت و بدون امتیاز مى‏ نشست، اما خدا یک هیبتى از او در دل مردم قرار داده بود که بدون‏ اجازه نمى‏ توانستیم حرف بزنیم و ...

بعد گفت: معاویه! من مى‏خواهم منظره‏اى را که به چشم خودم دیدم برایت بگویم. در یکى از شبها حضرت على ع را در محراب عبادت دیدم. دیدم مستغرق خداى خودش است و محاسنش را به دست مبارک گرفته، مى‏گوید: «آه آه از این دنیا و آتش­هاى آن. یا دُنیا! غُرّى غَیْرى...»

آنچنان عدى، حضرت على ع را وصف کرد که دلِ سنگ معاویه تحت تأثیر قرار گرفت، به طورى که با آستینش اشکهاى صورتش را پاک مى‏ کرد. آنگاه گفت: دنیا عقیم است که مانند حضرت على ع بزاید.

وَ مَناقِبُ شَهِدَ الْعَدُوُّ بِفَضْلِها             وَ الْفَضْلُ ما شَهِدَتْ بِهِ الْاعْداءُ

 یعنی: على مردى است که دشمنانش درباره فضل و فضیلت او گواهى مى‏ دادند.»[2]

 


[1] - عدى سه پسر داشت که در سنین جوانى در رکاب حضرت در جنگ صفّین کشته شده بودند. مى‏خواست عدى را ناراحت کند، بلکه او از مولا اظهار نارضایتى کند.

[2] - کتاب اسلام و نیازهای زمان، شهید مطهری(ره)، جلد اول، ص 178

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی