آوازک

به سوی حقیقت

نیاز نیست دنبال روشنائیِ حقیقت باشی، فقط کافیه از تاریکیِ جهل دربیای تا روشنائیِ حقیقت خودشو بهت نشون بده

به سوی حقیقت

نیاز نیست دنبال روشنائیِ حقیقت باشی، فقط کافیه از تاریکیِ جهل دربیای تا روشنائیِ حقیقت خودشو بهت نشون بده

۸ مطلب با موضوع «اصول فقه» ثبت شده است

یکی از مسائل مطرح در علم اصول و در مبحث «عام و خاص»، مسئله «شک در تخصیص» است؛ به این معنا که فرد شک می‌کند و نمی‌داند حکم عامی که وارد شده، آیا تخصیص خورده است یا نه؟ این شک، گاهی در مفهوم و معنای یک چیز می‌باشد و منشأ آن «اجمال مفهوم» است، که به آن «شبهه مفهومیه» می‌گویند و گاهی معنا مشخص است اما تردید در مصداق پدید آمده و منشأ آن «شک در تشخیص مصداق» است که آیا این مورد خاص، مصداقی از آن معنای شناخته شده می‌باشد یا خیر؟، که به آن «شبهه مصداقیه» می‌گویند.[1]

مثال معروف برای شبهه مفهومیه «اکرم العلماء و لا تکرم الفساق منهم» است، در این عبارت توصیه شده که تمام دانشمندان جز فاسقان از آنها مورد احترام قرار گیرند. با این وجود ما معناى دقیق «فاسق» را نمى‌دانیم که آیا خصوص «مرتکب گناه کبیره» است، که در نتیجه، «مرتکب صغیره» داخل در حکم اکرام باشد؟ یا این‌که اعم از مرتکب کبیره و صغیره است، که در نتیجه مرتکب صغیره هم از حکم اکرام خارج شود؟

  • ashk

ظهور الفاظ و بحث از حجیت ظواهر، از جمله مباحثی است که در علم اصول از آن بحث می‌شود. این بحث، در ادامه بحث از حجیت الفاظ کتاب و سنّت است؛ یعنی ظواهر، دلیلی در برابر کتاب و سنّت نیست، بلکه نیاز به اثبات حجیّت آن تنها برای استناد به کتاب و سنّت است؛ یعنی در واقع کامل کننده حجیت آن دو می‌باشد؛ زیرا در کتاب و سنّت، نصوصی که دلالتشان قطعی باشد بسیار اندک است، و روشن است که بدون حجیت ظواهر کتاب و سنّت، مجالی برای استناد به آن دو نخواهد بود.[1]

ظاهر لفظ(ظهور لفظی)، در اصطلاح، به معنایی گفته می‌شود که متبادر از یک لفظ است که در ذهن شنونده شکل می‌گیرد.[2]

برخی از دانشمندان علم اصول، تقسیمی به شرح ذیل، برای ظهور، ترسیم نموده‌‌اند:

  • ashk

الف) سبر و تقسیم:

برهان سبر و تقسیم بدین صورت است که در روند دستیابی به پاسخ سؤال، تمام احتمالات ممکن را در نظر گرفته و سپس با رد کردن و باطل کردن تدریجی همه آنها به جز گزینه صحیح، به جواب دست می‌یابیم.

  • ashk

اجماع در لغت از مادّه «جمع» به دو معنا آمده است:[1]

  • اتفاق و انضمام چیزى به چیز دیگر؛
  • عزم.

اجماع در اصطلاح؛ یعنى اتفاق خاص و هم نظر بودن.

علمای علم اصول؛ این اتفاق خاص را با عبارت‌هاى مختلف بیان کرده‌اند از جمله:

- اتفاق فقهاى مسلمین بر حکم شرعى؛

- اتفاق اهل حلّ و عقد از مسلمین بر حکم شرعى؛

- اتفاق امت حضرت محمدd بر حکم شرعى؛ و سایر عبارت‌هایى که در تفسیرِ اتفاق خاص بیان شده است. ولى از ملاحظه تعریف‌ها و تفسیرهاى مختلف می‌توان نتیجه گرفت که مراد از اتفاق خاص، اتفاق جماعتى است که اتفاق ایشان در اثبات حکم شرعى نافذ و مؤثّر است.[2]

 

  • ashk

مسئله مصلحت و مفسده،[1] از مباحثی است که در کلام، فقه و اصول، بویژه در مکتب‌های اصولیِ اهل‌سنت مطرح شده است. در این نوشتار، به یکی از مباحث آن؛ یعنی معنای مصلحت و مفسده و اقسام آن می‌پردازیم.

 

مفهوم‌شناسی مصلحت و مفسده

 

الف) معنای لغوی

واژه «مصلحت» برگرفته از ریشه «صَلَحَ» بوده[2] و در برابر «مفسده» از ریشه «فَسَدَ» به کار می‌رود؛[3] از این‌رو در این مفاهیم به کار می‌رود: درستی و راستی در قلب و رفتار، نکو شدن، کارهاى خیر و سودمند، راست نمودن و به راه آوردن امر و یا چیزی بعد از آن ‌که از راه به در شده و دچار فساد گردیده است.[4]

«فساد» خارج شدن از حدّ اعتدال است، چه زیاد باشد یا کم. مورد استعمالش در جان، بدن و اشیائی است که از حدّ اعتدال و مستقیم خارج شده‌اند.[5]

بنابراین، می‌توان دو رکن «خیر و پسندیده بودن» و «سودمندی برای انسان» را از معنای لغوی مصلحت مد نظر قرار داد.

نزد برخی از عالمان اصول فقه، معنای لغوی واژه مصلحت، جلب منفعت و دفع ضرر است.[6]

ناگفته نماند که از ریشه «صلح»، واژه «استصلاح» نیز به ‌کار برده شده است؛ معنای این واژه در لغت در برابر استفساد[7] و به معنای «به صلاح آوردن»، «درست شمرده و پسندیده دانستن»[8] و «طلب أصلح»[9] است.

  • ashk

«مصالح مرسله»، یا «استصلاح»؛[1] یعنی مصالحی که شارع مقدس حکمی برای آن تشریع نکرده، و هیچ دلیل شرعی بر اعتبار آن وجود ندارد، ولى مجتهد با استفاده از اصول کلّى و جزئىِ مسلّم و متعدّدِ معتبر شرعى، آن مصالح را تشخیص می‌دهد.[2]

درباره حجیّت و عدم حجیّت مصالح مرسله دیدگاه‌های مختلفی میان علمای شیعه و سنی وجود دارد که در ذیل بیان می‌شود:

دیدگاه اهل‌سنت:

  • ashk

عام در اصول فقه چند قسم دارد؟

ashk | پنجشنبه, ۵ مهر ۱۳۹۷، ۱۱:۵۸ ق.ظ | ۰ نظر

«عام»، لفظى است که بدون حصر، تمام افرادى که صلاحیت آن ‌را دارند فرا می‌گیرد. الفاظ عموم: الفاظى؛ مانند «کلّ»، «جمیع»، «تمام»، «أَىُّ» و «دائماً» دلالت بر عموم می‌کنند. همچنین برخى هیئت‌هاى لفظى؛ نظیر «نکره در سیاق نفى یا نهى» و یا «اسم جنس با الف و لام» نیز مفید عموم‌‏اند.[1]

در علم اصول فقه، عام بر سه قسم است:

1. عام استغراقى(عام افرادى): «عام استغراقى» یا «عام افرادى»، عامی است که در آن، حکمْ شامل همه افراد عام به صورت مستقل می‌شود؛ یعنی فرد فرد مصادیق و افراد موضوعِ حکم را شامل می‌شود، به گونه‌ای که هر فرد به تنهایی موضوع برای حکم مزبور است، و به ازای هر حکم، عصیان یا امتثال خاص منظور می‌شود.

  • ashk

«امتثال» به معنای پیروی و دنباله‌روی است.[1] و در اصطلاح اصول فقه، موافقت خارجى و عملى با شارع را امتثال گویند.[2]

 

فرق امتثال با اطاعت

«امتثال» بجا آوردن عملِ مطلوبِ پروردگار با انگیزه تقرّب الهى است. ولی «اطاعت» صِرف پیروى نمودن از اوامر و نواهى خداوند است؛ اعمّ از آن‌که قصد قربت همراه عمل باشد یا نباشد.

همان‌گونه که امتثال در واجبات تعبّدى قابل تصویر است، در واجبات توصّلى نیز می‌توان قصد امتثال داشت؛ زیرا ممکن است مکلّف، واجب توصّلى را نیز با انگیزه قرب الهى انجام دهد.[3]

 

  • ashk