آوازک

به سوی حقیقت

نیاز نیست دنبال روشنائیِ حقیقت باشی، فقط کافیه از تاریکیِ جهل دربیای تا روشنائیِ حقیقت خودشو بهت نشون بده

به سوی حقیقت

نیاز نیست دنبال روشنائیِ حقیقت باشی، فقط کافیه از تاریکیِ جهل دربیای تا روشنائیِ حقیقت خودشو بهت نشون بده

۴۲ مطلب با موضوع «تاریخ» ثبت شده است

گفتگوی عدی بن حاتم و معاویه در فضائل حضرت علی(ع)

ashk | يكشنبه, ۲۰ آبان ۱۳۹۷، ۰۹:۵۱ ب.ظ | ۰ نظر

شهید مطهری(ره) در کتاب اسلام و نیازهای زمان آورده ­اند:

«عدى بن حاتم نزد معاویه آمد در حالى که سالها از شهادت مولاامیرالمؤمنین ع گذشته بود. معاویه مى‏ دانست که عدى یکى از یاران قدیمى مولاست، خواست کارى کند که این دوست قدیمى بلکه یک کلمه علیه حضرت ع سخن بگوید. گفت: عدى! اَیْنَ الطَّرَفاتُ؟[1] پسرانت چه شدند؟ عدى گفت: در رکاب مولایشان على ع با تو که در زیر پرچم کفر بودى جنگیدند و کشته شدند.

معاویه گفت: عدى! على ع درباره تو انصاف نداد.

  • ashk

 

شهید مطهری(ره) در کتاب اسلام و نیازهای زمان آورده ­اند که:[1]

مشروطیت که به ایران آمد مردم ایران را به دو قسم منقسم کرد: گروهى طرفدار استبداد و گروهى طرفدار مشروطیت. هم سیاسیون منقسم شدند و هم روحانیون، آنهم روحانیون بزرگ.

عده ‏اى حامى مشروطیت شدند و سخت از آن حمایت کردند و عده‏اى دیگر با مشروطیت مخالفت کردند به طورى که مخصوصاً مخالفین در هرجا که بودند، در حوزه‏ هاى علمیه، فضلا، مدرسین و طلّابى را که طرفدار مشروطیت بودند از خود نمى‏ دانستند؛ یعنى اگر مى‏فهمیدند فلان شخص طرفدار مشروطیت است، به هیچ وجه به او شهریه نمى‏دادند. کم کم کار به جایى رسید که هر دسته، دسته دیگر را تکفیر و تفسیق مى‏کردند و واقعاً فتنه بزرگى در دنیاى روحانیت به وجود آمد.

چون موضوع این‏جور نبود که مثلًا سیاسیون مملکت طرفدار یک فکر باشند و روحانیونْ همه طرفدار فکر دیگر، بلکه خود روحانیون منقسم به دو دسته شدند: بعضى طرفدار مشروطیت و بعضى مخالف. در اینجا من قبل از اینکه مطلب را شروع بکنم، نکته‏اى را تذکر مى ‏دهم:

  • ashk

 

شهید مطهری(ره) در کتاب اسلام و نیازهای زمان آورده اند که:[1]

اهل تسنن در مسائل فقهى، یعنى همه مسائلى که امروز ما در آن مسائل از علما تقلید مى‏ کنیم، به یک عده علماى زمان خودشان مراجعه مى‏ کردند که البته عده آنها زیاد است. مثلًا سفیان ثورى یکى از آنهاست، حسن بصرى یکى از آنهاست، که بسیارى از اینها و بلکه اکثرشان غیرعرب بودند، لکن به خاطر اینکه مراتب علمى را طى کرده بودند و از دیگران حوزه درس بارونق ترى داشتند و از طرفى اسلام این فکر را در مغز مردم‏ رسوخ داده بود که ملیتها و نژادها بر یکدیگر رجحان ندارند، بلکه برترى به تقوا و عمل و کوشش است، مردم به آنها مراجعه مى‏ کردند.

  • ashk

بدعت خلیفه دوّم در تغییر دادن اذان

ashk | سه شنبه, ۱۵ آبان ۱۳۹۷، ۰۹:۵۵ ب.ظ | ۰ نظر

شهید مطهری(ره) می­ فرماید:[1]

دین اسلام، دین اعتدال و میانه­ روی است. خود قرآن امّت اسلام را در سوره بقره آیه 143 به نام «امّت وسط» نامیده است. در مورد موضوع انطباق با مقتضیات زمان، یک فکر افراطی وجود دارد و یک فکر تفریطی و یک فکر معتدل. من اسم آن تندروی ها را «جهالت» و اسم این کندروی ها را «جمود» گذاشته ام.

  • ashk

ابومسلم خراسانی که بود و چگونه کشته شد؟

ashk | دوشنبه, ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ۱۰:۳۸ ب.ظ | ۰ نظر

 

شهید مطهری(ره) در کتاب اسلام و نیازهای زمان آورده ­اند:

منصور دوانیقی (دومین خلیفه عباسی) ابومسلم را استخدام کرد و با او پیمان بست. ابومسلم به نفع منصور قیام کرد و جنایت های زیادی در خراسان به نفع بنی­ العباس انجام داد. اگر ایرانی هائی که به دست ابومسلم کشته شدند را حساب کنیم از سیصد چهارصد هزار بیشتر است.

در بعضی جاها نقل شده است که حدود ششصد هزار نفر را کشته است. همینکه ابومسلم تمام دشمنان منصور را راند و کشت، کم کم خودِ ابومسلم شاخ شد. ابومسلم یک سال با یک لشکر انبوه به مکه رفت. در مراجعت همینکه به ری رسید، منصور او را فراخواند که بیا من با تو کاری دارم. ابومسلم نیامد. بار دوم و سوم نوشت، باز هم نرفت. بالاخره نامه تهدیدآمیزی برایش نوشت.

  • ashk

شهید مطهری(ره) می­ فرمایند:

« ما دو زید امامزاده داریم: یکی زید بن علیّ بن الحسین برادر حضرت باقر ع و یکی هم زید بن موسی بن جعفر برادر حضرت رضا ع که به او «زید النّار» هم می­ گویند و در مدینه قیام کرد و قیامش سرکوب شد و مأمون به خاطر حضرت رضا ع او را بخشید.

از این دو زید، زید بن علیّ بن الحسین جلیل القدر است، اوست که پیشوای زیدیّه است. شیعیان یمن بعد از حضرت امام زین العابدین ع، زید را پیشوا می ­دانند.

زید به حسب اعتقادِ ما شیعیان، یعنی به حسب آنچه که از ائمه اطهار ع رسیده است، بسیار مرد جلیل القدری بوده و هیچ مدّعی امامت نبوده است و این ادّعا را بعد، به او نسبت داده اند. ولی زیدالنّار این جور نیست.

  • ashk

نظر شهید مطهری(ره):

«وقتی که مأمون عبّاسی، حضرت رضا(ع) را احضار کرده و می­ خواست ولایتعهدی را به ایشان واگذارد، حضرت(ره) نمی پذیرفتند و بالاخره بالاجبار یک قبول ظاهری کردند که هرکس دقّت می­ کرد، می­ فهمید که در واقع قبول نکرده ­اند و مثلِ یک آدمِ معترض بودند و اصلاً در هیچ کاری تصرّف نمی­ کردند.»[1]

 


[1] - کتاب احیای تفکر اسلامی، شهید مطهری(ره)، چاپ نوزدهم، ص 41

  • ashk

زندگینامه اقبال لاهوری

ashk | شنبه, ۲۸ مهر ۱۳۹۷، ۱۰:۱۹ ب.ظ | ۱ نظر

 

محمد اقبال لاهوری یا علامه اقبال (اردو: علامه محمد اقبال) (۱۸ آبان ۱۲۵۶ سیالکوت تا ۱ اردیبهشت ۱۳۱۷ لاهور) شاعر، فیلسوف، سیاست‌مدار و متفکر مسلمان پاکستانی بود که اشعار زیادی نیز به زبان‌های فارسی و اردو سروده‌است. اقبال نخستین کسی بود که ایده یک کشور مستقل را برای مسلمانان هند مطرح کرد که در نهایت منجر به ایجاد کشور پاکستان شد. اقبال در این کشور به‌طور رسمی «شاعر ملی» خوانده می‌شود.

اقبال در سیالکوت، که امروزه در ایالت پنجاب پاکستان واقع شده‌است، به دنیا آمد. نیاکان او از قبیله سپروی برهمنان کشمیر بودند و در سده هفدهم میلادی، حدود دویست سال پیش از تولد او، اسلام آورده بودند. پدر او مسلمانی دیندار بود. اقبال قرآن را در یکی از مساجد سیالکوت آموخت و دوران راهنمایی و دبیرستان خود را در کالج میسیونری اسکاتلند گذراند.

تحصیلات او در رشته فلسفه در دانشگاه لاهور آغاز شد و مدرک کارشناسی ارشد فلسفه را در سال ۱۸۹۹م با رتبه اول از دانشگاه پنجاب دریافت کرد. وی پس از آن از دانشگاه کمبریج و دانشگاه مونیخ مدرک دکترای خود را در رشته فلسفه گرفت.

اقبال در دوره کارشناسی ارشد با توماس آرنولد ارتباط نزدیکی پیدا کرد و در اروپا نیز با با ادوارد براون و رینولد نیکلسون مراودات علمی داشت.

  • ashk

خطبه امام حسن(ع) در دفاع از حقِّ ولایت

ashk | چهارشنبه, ۲۵ مهر ۱۳۹۷، ۰۱:۲۸ ب.ظ | ۰ نظر

 

سلیم بن قیس هلالی می­گوید: در آن هنگام که امام حسن مجتبی ع با معاویه در جایی اجتماع کردند، آن حضرت ع به منبر رفته و پس از حمد و ثنای پروردگار فرمودند: ای مردم! معاویه گمان می کند که من او را شایسته خلافت می­دانم و خودم را شایسته خلافت نمی­دانم، ولی او دروغ می گوید. من بر اساس کتاب خدا و سخنان رسول خدا ص برترین مردم برای خلافت بر آنان هستم.

به خدا سوگند می­خورم اگر مردم با من بیعت کرده و از من اطاعت می­کردند و یاریم می ­نمودند، آسمان، قطرات بارانش را و زمین برکتش را بر آنان ارزانی می­ داشت و تو ای معاویه در خلافت طمع نمی­ کردی.

  • ashk

صحیفه حضرت على(ع) و خبر از شهادت ائمه اطهار(ع)

ashk | چهارشنبه, ۲۵ مهر ۱۳۹۷، ۰۱:۰۷ ب.ظ | ۰ نظر

سلیم بن قیس هلالی می­گوید: هنگامی که حضرت حسین بن علی ع به شهادت رسید، ابن عباس گریه شدیدی کرد و گفت: این چه کاری بود که از این امّت بعد از وفات پیامبرشان دیدم؟ خداوندا تو را شاهد می گیرم که من دوست علیّ بن ابی طالب ع و فرزندان او و دشمن دشمنان او هستم و از دشمن فرزندان او بیزارم و تسلیم فرامین آنان(اهلبیت ع) هستم. من در ذی قار خدمت پسر عموی رسول خدا ص [على ع] رسیدم. حضرت ع کتابی را به من نشان داد و فرمود: ای ابن عباس، این نوشته ای است که رسول خدا ص آن را املاء کرده و من با دست خود آن را نوشته ام. سپس کتاب را به من نشان داد.

  • ashk

حضرت على(ع) راسخِ در علم و جامعِ علوم

ashk | سه شنبه, ۲۴ مهر ۱۳۹۷، ۰۹:۱۶ ب.ظ | ۰ نظر

 

سلیم بن قیس هلالی می­گوید: در مسجد کوفه بودیم که حضرت علی بن ابیطالب ع وارد شدند. وقتی او را در میان گرفتیم، فرمودند: بپرسید از من پیش از آن که مرا از دست بدهید. از من درباره آیات قرآن بپرسید که علوم اولین و آخرین در آن آمده است و برای کسی هیچ حرفی باقی نگذاشته است و تأویل و تفسیر آن را کسی نمی­داند مگر خداوند و آنان که راسخ در علم هستند. راسخ در علم فقط یک نفر نیست و رسول خدا ص یکی از آنان است.

  • ashk

حدیث کشتی نوح(ع) از زبان ابوذر در کنار کعبه

ashk | سه شنبه, ۲۴ مهر ۱۳۹۷، ۰۸:۵۱ ب.ظ | ۰ نظر

 

سلیم بن قیس هلالی می گوید: من و حنش بن معتبر در ایام حج در مکه بودیم که ابوذر از جا برخاست و حلقه درب کعبه را گرفت و با صدای بلندی فریاد زد: ای مردم، هرکس مرا می شناسد که هیچ و هرکس که مرا نمی­شناسد بداند که من جندب هستم. من ابوذرم.

ای مردم! شنیدم که پیامبرتان می فرمود: مَثَل اهل بیتِ من در میان امتم مَثَل کشتی نوح ع است در میان قوم او، هر کس سوار آن شود نجات می یابد و هر کس به آن پشت کند هلاک خواهد شد و نیز مَثَلِ اهل بیتم مَثَلِ باب حطّه[1] است در میان بنی اسرائیل.

  • ashk

أبان بن أبی عیّاش از سلیم بن قیس هلالی نقل می کند که گفت: نزد عبدالله ابن عباس در خانه اش نشسته بودم. گروهی از شیعیان علی ع نیز همراه ما بودند و ابن عباس برایمان حدیث نقل می کرد. یکی از روایاتی که نقل کرد این بود که گفت:

ای برادران من! روزی که رسول خدا ص از دنیا رفت، هنوز دفن نشده بود که مردم پیمان شکنی کرده و از دین برگشتند و بنای مخالفت با ولایت علی ع گذاشتند و این در حالی بود که علی بن ابیطالب ع مشغول رسیدگی به امور پیامبراکرم ص بود، تا اینکه از غسل و کفن و حنوط و دفن آن حضرت ص فارغ شد و پس از آن رو به گردآوری و تألیف قرآن آورد و مشغول انجام وصیت رسول خدا ص شد و همّت خود را صرف به دست آوردن خلافت نکرد، زیرا پیامبر اکرم ص او را از حال این قوم باخبر کرده بود.

  • ashk

اخبار غیبیِ پیامبراکرم(ص) از بهشت و جهنم

ashk | دوشنبه, ۲۳ مهر ۱۳۹۷، ۰۴:۳۱ ب.ظ | ۱ نظر

أبان بن ابی عیّاش از سلیم بن قیس هلالی و او از سلمان و مقداد و ابوذر نقل می کند که: تعدادی از منافقین جمع شدند و گفتند: محمد ص از بهشت و نعمت های بهشتی که خداوند برای اولیاء و اهل اطاعتش فراهم کرده به ما خبر می دهد و ما را از آتش جهنم و گرفتاری ها و سختی هایی که خداوند برای دشمنان و اهل معصیتش مهیّا نموده مطلع می کند. اگر او درباره پدران و مادران و جاهایمان در بهشت و جهنم خبر می داد، اموری که در دنیا و آخرت بدان نیاز داریم می شناختیم.

این موضوع به گوش رسول خدا ص رسید. حضرت ص به بلال دستور داد تا مردم را برای جماعت خبر کند. مردم جمع شدند به طوری که مسجد پُر شد و بر اهلش تنگ گردید.

  • ashk

مناظرة عبدالله بن جعفربن ابیطالب با معاویه

ashk | يكشنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۷، ۰۵:۲۱ ب.ظ | ۰ نظر

أبان بن ابی عیّاش از سلیم بن قیس هلالی نقل می کند که گفت: عبد الله بن جعفر بن ابیطالب برایم نقل کرد و گفت: من نزد معاویه بودم و امام حسن ع و امام حسین ع نیز با من بودند و عبد الله بن عباس نیز با معاویه بود.

معاویه روبه من کرد و گفت: ای ابا عبد الله چقدر تو به حسن ع و حسین ع احترام می گذاری در حالی که آن دو بهتر از تو نیستند و پدرشان نیز بهتر از پدر تو نیست و اگر فاطمه س دختر رسول خدا ص نبود میگفتم مادرت اسماء بنت عمیس هم کمتر از او نیست.

من گفتم: به خدا سوگند علم و معرفت تو نسبت به این دو بزرگوار (امام حسن ع و امام حسین ع) و پدر و مادرشان بسیار اندک است. آنچه گفتی درست نیست، بلکه به خدا قسم این دو بهتر از من هستند و پدر و مادرشان بهتر از پدر و مادر من هستند.

ای معاویه تو از آنچه که من از رسول خدا ص در مورد این دو و پدر و مادرشان شنیده­ ام بی خبری، من همه آن را حفظ کرده و در قلب خود جای داده­ ام و برای دیگران نقل کرده­ ام.

  • ashk

ده خصلت حضرت على(ع) در رابطه با رسول خدا(ص)

ashk | جمعه, ۲۰ مهر ۱۳۹۷، ۰۶:۱۸ ب.ظ | ۰ نظر

 

أبان بن ابی عیّاش از قول سلیم بن قیس هلالی نقل می کند که گفت: شنیدم که حضرت علی ع می­ فرمود: من در ارتباط با رسول خدا ص ده خصلت دارم که تمام آنچه که خورشید بر آن طلوع و غروب می کند به اندازه یکی از آنها مرا خوشحال و شادمان نمی­ کند.

عرض شد: ای امیرالمؤمنین ع آنها را برای ما معرفی کن.

حضرت ع فرمودند: رسول خدا ص به من فرمود: ای علی، تو برادر، دوست، وصیّ، وزیر، خلیفه و جانشین من در اهل و مالم در هر غیبتی که برایم پیش آید هستی و منزلت تو نزد من مانند منزلت من نزد پروردگارم است و نیز تو جانشین در امّت من هستی، دوست تو دوست من و دشمن تو دشمن من است و تو امیرمؤمنان و آقا و سرور مسلمانان بعد از من هستی.

  • ashk

جریان غدیرخم از زبان ابوسعید خدری

ashk | جمعه, ۲۰ مهر ۱۳۹۷، ۰۴:۴۳ ب.ظ | ۰ نظر

أبان بن ابی عیّاش از قول سلیم بن قیس هلالی نقل می کند که گفت: از ابو سعید خدری شنیدم که می گفت: رسول خدا ص مردم را در غدیر خم فراخواند و دستور داد هر چه خار زیر درخت بود کنده شد. آن روز پنج شنبه بود و رسول خدا ص مردم را به سوی خود دعوت کرد و سپس دست علی بن ابیطالب ع را گرفت و آن را بالا برد، تا جایی که من سفیدیِ زیر بغل رسول خدا ص را دیدم.

سپس حضرت ص فرمود: هر کس که من مولای او هستم علی ع مولای اوست، پروردگارا با هرکس که او را دوست دارد دوست باش و با هرکس که دشمن اوست دشمن باش و هر کس را که او را یاری کند یاری کن و هرکه را که او را تنها و بی یاور بگذارد خوار و ذلیلش بگردان.

ابوسعید خدری می گوید: هنوز رسول خدا ص از جایگاه خود پایین نیامده بود که این آیه نازل شد:

  • ashk

سخنان اصحاب صحیفه ملعونه هنگام مرگ

ashk | پنجشنبه, ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ۱۰:۲۴ ب.ظ | ۲ نظر

مراد از صحیفه ملعونه، پیمان نامه ای است که منافقین آن را نوشته و امضا کردند که هرگاه پیامبر خدا (ص) از دنیا رفت، هرگز نگذارند خلافت به على بن ابى طالب(ع) منتقل شود. سپس آن نامه را مهر کردند و به دست ابى عبیده جرّاح سپردند تا آن را در کعبه بگذارد. در این نوشته ترتیب افرادى که پس از پیامبراکرم(ص) بر مسند خلافت مى‏آمدند را مشخص کرده و به همان ترتیب هم یکى پس از دیگرى عمل شد.

سخن معاذبن جبل هنگام مرگ

أبان بن ابی عیّاش می گوید شنیدم که سلیم بن قیس هلالی می گفت: از عبدالرحمن بن غنم أزدی ثمالی، پدر زن معاذ بن جبل -که دخترش همسر معاذ بود.- یعنی فقیه ترین و پرتلاش ترین فرد اهل شام شنیدم که گفت: معاذ بن جبل از مرض طاعون مُرد و من هنگام مرگش نزد او بودم. آن روز مردم درگیر بیماری طاعون بودند.

  • ashk

أبان می گوید: سلیم گفت: روزی گذر امیرالمؤمنین ع بر جماعتی از لشکریان شام که ولید بن عقبة بن أبی معیط هم در میان آنان بود افتاد. آنان مشغول ناسزاگویی به آن حضرت ع بودند. وقتی این خبر به گوش حضرت ع رسید، در میان یاران خود که به جنگ شامیان آمده بودند ایستاد و به آنان فرمود:

  • ashk

أبان می گوید: در طی سؤالاتی که از سلیم کردیم، از او روایتی شنیدم که اینگونه آغاز شد. از او پرسیدم: آیا در صفّین حاضر بودی؟

گفت: آری.

گفتم: آیا در روز هریر[1] نیز آنجا بودی؟

گفت: آری.

گفتم: آن موقع چند سال داشتی؟

گفت: چهل سال.[2]

گفتم: خدا تو را بیامرزد جریان را برایم نقل کن!

  • ashk

مهمترین شنیده ابن عباس از حضرت علی(ع)

ashk | چهارشنبه, ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ۰۸:۴۳ ب.ظ | ۰ نظر

أبان می گوید سلیم بن قیس گفت: به ابن عباس گفتم: به من بگو که مهمترین چیزی که از حضرت على ع شنیده­اید چه مطلبی است؟

سلیم در ادامه می گوید: او در جواب روایتی را به من گفت که خودم آن را از حضرت علی ع شنیده بودم.

  • ashk

حدیث سلونی قبل أن تفقدونی

ashk | چهارشنبه, ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ۰۸:۱۷ ب.ظ | ۰ نظر

أبان از قول سلیم نقل می کند که او گفت: در مسجد کوفه در خدمت حضرت على ع نشسته بودم در حالی که مردم نیز در اطراف آن حضرت ع بودند. در این هنگام حضرت ع فرمود: بپرسید از من، پیش از آن که مرا از دست بدهید.

از من درباره کتاب خدا سؤال کنید که به خدا سوگند هیچ آیه ای از کتاب خداوند متعال نازل نشد مگر اینکه رسول خدا ص آن را برای من قرائت نمود و تأویل و تفسیر آن را به من آموخت.

  • ashk

أبان می گوید سلیم به من گفت: هنگامی که حضرت علی ع در روز جنگ جمل با لشکر بصره (سپاه جمل) برخورد نمود، زبیر را صدا کرده و فرمود: ای اباعبدالله[1] به سوی من بیا.

یاران حضرت ع به او گفتند: ای امیرالمؤمنین ع آیا به سوی زبیر که بیعت خود را شکسته است می روی آنهم در حالی که او سوار بر اسب و غرق سلاح است و تو سوار بر قاطر و بدون سلاحی؟

حضرت على ع فرمود: سپری از جانب خداوند مرا محافظت می کند، ضمن اینکه هیچ کس نمی تواند از أجل خود فرار کند، من نمی میرم و کشته نمی شوم مگر به دست شقی ترین فرد این امت، همان طور که شتر و ناقه خدا را شقی ترین فرد قوم ثمود پی کرد و کشت. زبیر به نزد حضرت على ع رسید. حضرت ع فرمود: طلحه کجاست؟ او نیز باید بیاید.

  • ashk

مشاهدات سلیم بن قیس هلالی از جنگ جمل

ashk | چهارشنبه, ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ۰۴:۳۷ ب.ظ | ۰ نظر

أبان بن ابی عیّاش می گوید: از سلیم بن قیس هلالی شنیدم که می گفت: در روز جنگ جمل من در کنار حضرت على ع حاضر بودم. ما (یاران حضرت ع) دوازده هزار نفر بودیم و اصحاب جمل، بیش از صد و بیست هزار نفر می شدند. در کنار حضرت على ع حدود چهار هزار نفر از مهاجرین و انصار قرار داشتند که در بدر و حدیبیه و جاهای دیگر که رسول خدا ص حضور داشت همراه آن حضرت ص بوده اند، بقیه یاران حضرت على ع اهل کوفه بودند، البته به جز اندکی از آنان که از اهالی بصره و حجاز بودند و در هجرت مسلمانان از مکه به مدینه حضور نداشتند، بلکه بعد از فتح مکه مسلمان شده بودند، بیشتر چهار هزار نفر یاد شده از انصار بودند.

  • ashk

أبان بن أبی عیاش از سلیم بن قیس نقل می کند که گفت:[1] من در خانه عبدالله بن عباس نزد وی بودم و گروهی از شیعیان نیز نزد او بودند که از رسول خدا ص و جریان رحلت آن حضرت ص یاد کردند.

ابن عباس از شنیدن این مطلب به گریه افتاد و گفت: رسول خدا ص در روز دوشنبه یعنی همان روزی که رحلت نمود، در حالی که اهل بیتش ع به همراه سی تن از اصحابش در اطراف او حاضر بودند، فرمود: کتفی برایم بیاورید تا نوشته ای برایتان بنویسم که بعد از من هرگز گمراه نشوید و دچار اختلاف نگردید.

  • ashk

أبان از سلیم و عمربن أبی سلمه - که حدیث هر دو نفر یکی است - نقل می کند که آن دو گفتند: معاویه در زمان حکومتش پس از اینکه بعد از شهادت امیرالمؤمنین علی ع با امام حسن ع صلح کرد، به عنوان سفر حج وارد شهر مدینه شد و گروهی از مردم مدینه به استقبالش رفتند. پس از کمی دقت دید تعداد افرادی که از قریش به استقبال او آمده اند بیشتر از انصار است. دلیل آن را پرسید. در جوابش گفتند: آنها فقیرند و چهارپایی ندارند.

  • ashk

 

پیام معاویه در خونخواهی عثمان

ابان از سلیم نقل می کند و ابوهارون عبدی نیز گمان می کند که آن را از عمر بن ابی سلمه شنیده است که سلیم گفت: ما همراه امیرالمؤمنین علی ع در صفین بودیم که معاویه، ابودرداء و ابوهریره را به نزد خود فراخواند و به آنها گفت: نزد على ع بروید و از طرف من به او سلام برسانید و بگویید:

به خدا سوگند که من می دانم تو شایسته ترین مردم برای خلافت هستی و در این امر از من سزاوارتری. زیرا تو از اولین مهاجران هستی و من از آزادشدگان هستم. من سابقه تو را در اسلام و خویشاوندیت با رسول خدا ص و علمت به کتاب خدا و سنت پیامبرش را ندارم. مهاجرین و انصار نیز بعد از سه روز که با هم مشورت نمودند نزد تو آمدند و با اختیار خود و بدون اجبار با تو بیعت کردند. اولین نفراتی هم که با تو بیعت کردند طلحه و زبیر بودند که بعدها بیعت خود را با تو شکستند و بر تو ظلم نمودند و چیزی را که حقشان نبود از تو طلب کردند.

  • ashk

نامه سرّی معاویه به زیاد بن سمیّه

ashk | شنبه, ۱۴ مهر ۱۳۹۷، ۰۵:۰۰ ب.ظ | ۰ نظر

أبان از سلیم نقل می کند که گفت: زیاد بن سمیه نویسنده ای داشت که ادعای شیعه بودن می کرد و با من رفاقت می نمود. روزی نامه ای را که معاویه در جواب نامه زیاد به او نوشته بود برایم خواند. در آن نامه چنین نوشته شده بود:

اما بعد، تو نامه ای برایم نوشته و از من درباره اعراب پرسیده ای که کدامشان را گرامی بدارم و کدام را خوار و ذلیل گردانم؟ چه کسانی را به خود نزدیک سازم و چه کسانی را از خود دور کنم؟ از جانب کدامشان در امان هستم و از کدامشان باید بپرهیزم؟ (در روایت دیگری آمده: به کدامشان أمان بدهم و کدامشان را بترسانم و تهدید کنم؟)

ای برادرم، من آشناترین مردم به اعراب هستم. به بزرگان یمن توجه کن و در ظاهر، آنان را گرامی بدار ولی در خفاء، آنان را تحقیر کن، من نیز با آنان چنین می کنم و در مجالسشان به آنان احترام می کنم، ولی در خلوت به آنان توهین می کنم. از میان مردم، آنان بدترین جایگاه را در نزد من دارند، پس پنهان از دید آنها به دیگران بذل و بخشش نما. به قبیلة ربیعة بن نزار نظر کن و رؤسای آنان را گرامی بدار، ولی به عوام آنها اعتنا نکن، زیرا عوام آنها مطیع اشراف و بزرگان خود هستند.

  • ashk

خطبة عمرو عاص در شام بر ضد حضرت علی(ع)

ashk | شنبه, ۱۴ مهر ۱۳۹۷، ۰۳:۳۷ ب.ظ | ۱ نظر

أبان از سلیم نقل می کند که گفت: به امیرالمؤمنین خبر دادند که عمرو عاص در خطبه ای به اهل شام چنین گفته است: رسول خدا ص مرا به عنوان فرمانده لشکر خود که ابوبکر و عمر نیز در آن بودند انتخاب نمود و من گمان کردم این به خاطر منزلتی است که نزد آن حضرت ص دارم. برای همین وقتی نزد او رفتم، گفتم: ای رسول خدا ص کدامیک از مردم نزد تو محبوب تر است؟

فرمود: عایشه. گفتم: از مردان چه کسی؟ فرمود: پدرش(ابوبکر).

ای مردم، علی ع به ابوبکر و عمر و عثمان اهانت می کند و بر آنان طعنه می زند، در حالی که من از رسول خدا ص شنیدم که می فرمود: خداوند حق را بر قلب و زبان عمر زده است و درباره عثمان فرمود: فرشتگان از عثمان حیاء می کنند.

و از علی ع شنیدم -کر شوم اگر دروغ بگویم-[1] که در زمان عمر چنین می گفت: روزی پیامبر اکرم ص به ابوبکر و عمر که به سوی او می آمدند نگاه کرده و فرمود: ای علی! این دو نفر سرور پیران اهل بهشت از اولین تا آخرین هستند به جز پیامبران و انبیاء الهی، این مطلب را به آن دو نگو که هلاک می شوند.

  • ashk

 

پرسش

در داستانی چنین آمده است: «وقتی اسیران ایرانی را نزد عمر(خلیفه دوم) آوردند، عمر آنها را دست‌بسته دید و پرسید: چرا چنین کرده‌اید؟ گفتند: رسم ما ایرانیان این است که در برابر پادشاهانمان چنین می‌ایستیم. عمر بن خطاب از این حالت خوشش آمد و دستور داد از این پس در نماز چنین بایستند و مردم هم مطابق دستور عمل کردند و به این ترتیب، تکتف، سنت شد»؛ آیا این مطلب صحیح است؟ و بدعتی از ایرانی‌ها بوده است؟

 

پاسخ

شواهدی در روایات اهل‌بیت(ع) یافت می‌شود که دست روی دست گذاشتن از آدابی است که در میان زرتشتیان رواج داشته و مسلمانان نباید در نماز خود، مشابه رفتار آنان را انجام دهند.[1]

  • ashk

وصیت ابوذر به حضرت علی (ع) در زمان عثمان

ashk | چهارشنبه, ۱۱ مهر ۱۳۹۷، ۰۴:۲۰ ب.ظ | ۰ نظر

سلیم بن قیس می گوید: زمانی که عثمان ابوذر را به ربذه تبعید نمود، من به ملاقاتش رفتم. او به حضرت علی ع درباره خانواده و اموالش وصیت نمود.

مردی به او گفت: ای کاش به امیرالمؤمنین عثمان وصیت می کردی.

ابوذر جواب داد: من به امیرالمؤمنینِ حقیقی وصیت کردم، یعنی امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب ع، چرا که در زمان رسول خدا ص و به فرمان آن حضرت ص به عنوان امیرالمؤمنین بر حضرت على ع سلام کرده بودیم.

رسول خدا ص به ما فرمودند: به برادرم و وزیرم و جانشینم و خلیفه ام در میان امتم و ولیِّ تمام مؤمنان بعد از من به عنوان امیرالمؤمنین سلام دهید، زیرا او قِوام زمین است و زمین به سبب او آرامش می یابد، اگر او را از دست بدهید زمین و اهلش را زشت خواهید یافت و من گوساله و سامریِّ این امّت را دیدم که به نزد رسول خدا ص رفتند و گفتند: آیا این حقّی از جانب خدا و رسول او است؟

رسول خدا ص خشمگین شده و فرمودند: این حقّی از جانب خدا و رسول اوست و خداوند به من چنین فرمان داده است.

  • ashk

وصیت ابوذر(ره) به امیرالمؤمنین حقیقی

ashk | سه شنبه, ۱۰ مهر ۱۳۹۷، ۰۸:۲۷ ب.ظ | ۰ نظر

ابان از سلیم نقل می کند که گفت: در زمان خلافت عمر(خلیفه دوم) به ملاقات ابوذر که بیمار شده بود رفتم، عمر نیز به عیادت او آمد در حالی که امیرالمؤمنین علی ع و سلمان و مقداد نیز آنجا بودند، در این هنگام ابوذر به حضرت على ع وصیت کرد و آن را نوشت و بر آن شاهد گرفت. وقتی عمر از خانه بیرون رفت، مردی از خویشان ابوذر که پسر عموی او و از طایفه بنی غفار بود گفت: چه چیز مانع از این شد که به امیرالمؤمنین عمر وصیت کنی؟

ابوذر گفت: من به امیرالمؤمنین حقیقی وصیت کردم. ما هشتاد مرد از عرب و چهل مرد از عجم بودیم که رسول خدا ص دستور داد به عنوان امیرالمؤمنین بر حضرت على ع سلام نمودیم، در میان ما این مردی که برخاست و رفت(یعنی عمر) و تو او را امیرالمؤمنین خواندی نیز حضور داشت. هیچ کس از عرب و عجم در این مورد به رسول خدا ص اعتراض نکرد، مگر همین مرد و رفیق حقیرش که او را جانشین خود قرار داد. آن دو به رسول خدا ص گفتند: آیا این حقّی از جانب خدا و رسول اوست؟

  • ashk

خطبه امیرالمؤمنین (ع) قبل از جنگ صفّین

ashk | شنبه, ۷ مهر ۱۳۹۷، ۰۹:۲۲ ب.ظ | ۰ نظر

أبان از سلیم نقل می کند که گفت: شنیدم که علی بن ابیطالب ع قبل از جنگ صفین چنین می فرمود: همانا این قوم (لشکر معاویه) به حق دست نمی یابند و به سخنی که بین ما و آنان مشترک باشد نمی رسند تا اینکه سپاه، پشت سپاه آنان را هدف قرار دهد و لشکر پشت لشکر با آنان روبرو شود و گروه گروه لشگریان به سرزمین آن ها کشیده شوند و اسب ها در اطراف زمین هایشان بچرند و دشمنانشان به انبار سلاح هایشان بریزند و از هر سوراخی آنان را غارت نمایند و نیز با سپاهیانی صادق و صبور مواجه شوند که هلاکت هلاک شوندگان از کسانی که در راه خدا می کشند و به قتل می رسانند چیزی جز جدّیّت در اطاعت خداوند بر آنان نمی افزاید.

به خدا سوگند ما را به همراه رسول خدا ص می دیدی که پدران و فرزندان و دایی ها و عموها و اقوام و خویشان خود را (در جنگ با مشرکان و کفار) می کشتیم و این کار چیزی جز ایمان و تسلیم در مقابل خدا و جدیت در اطاعت او و قدرت بر مبارزه با دشمنان بر ما نمی افزود.

هرگاه مردی از ما بر مردی از دشمن مانند دو نر (پهلوان) به هم هجوم می بردند، هر یک جان خود را از دیگری حفظ می کرد تا کدام بتواند جام مرگ را به رفیقش بخوراند. یکبار ما از دست دشمن می خوردیم و یکبار دشمن از دست ما می خورد و هنگامی که خداوند ما را صادق و صبور دید در مدح نیکی ما و ابراز رضایت از ما آیه نازل کرد و پیروزی نصیب ما گردانید. من نمی گویم همه کسانی که با رسول خدا ص بودند چنین بودند ولی قسمت اعظم و اکثرشان و عموم آنان اینگونه بودند.

  • ashk

نامگذاری شبهای دهه اول محرم

ashk | دوشنبه, ۱۲ شهریور ۱۳۹۷، ۱۱:۱۶ ب.ظ | ۰ نظر

 

هر یک از شب های محرم به نام یکی از شهدا یا شخصیت ها یا وقایعی مرتبط با جریان کربلا نام گذاری شده است. مداحان در دهه محرم روضه و نوحه مرتبط با نامگذاری آن شب را می خوانند.

شب اول: مسلم بن عقیل

مسلم، نخستین شهید واقعه کربلاست. شهادت او کمی پیش‌تر از حادثه کربلا رخ داده است و شب نخست ماه محرم به پاس فداکاری و جان فشانی‌های این سفیر شهید راه سرخ، شب حضرت مسلم بن عقیل نام نهاده شده است. مسلم الگوی محبت و وفاست. او عاشقی دل باخته بود که تا آخرین لحظه از عشق پاک خود به حسین(ع) دست بر نداشت و در اوج بی وفایی کوفیان به مولایش وفادار ماند.

شب دوم: ورود به کربلا

امام حسین(ع) روز دوم محرم سال ۶۱ ه ق به سرزمین کربلا وارد شد. به خاطر همین روز دوم محرم، روز ورود به کربلا نام گذاری شده است. روز دوم، نماد پایداری است. اباعبدالله الحسین(ع) از همان آغاز حرکت با حوادث گوناگونی روبه رو شد. از بی‌وفایی کوفیان گرفته تا تعقیب شدن از سوی سپاهیان دشمن. با این حال از ادامه راه منصرف نشد و هم چنان استواری ورزید. حسین(ع) آموزگار بزرگ پایداری است.

  • ashk

 

در آن دوران که اعراب جاهلی شبه جزیره عربستان در تاریکی و ظلمت محض به پرستش بت ها مشغول بودند و جنگ و خون ریزی بین قبایل همه جا را فرا گرفته بود، خداوند کامل‌ترین دین را به دست خاتم رسولان و پیامبر رحمت بر مردم عرضه داشت.

بعد از تلاش بی وقفه آن حضرت(ص) آرام آرام بین مردم بدوی و صحرانشین آن روزگار الفت و همدلی و برابری و برادری ایجاد، و مدینه تبدیل به مدینه فاضله گشت، و همه مردم، مهاجر و انصار به عنوان مسلمان گرد پیامبر جمع شدند، و امّت اسلامی را در آن زمان بوجود آوردند، و گرچه عده ای منافق بودند، ولی با وجود پیامبر اکرم(ص) جرأت اظهار نیّات پلید خویش را نداشتند.

ولی بعد از رحلت پیامبر اکرم(ص) همه چیز دگرگون شد و اتفاقاتی رخ داد که پایه و اساس اختلاف در امّت اسلام و در اقلّیت قرار گرفتن اهلبیت عصمت و طهارت(ع) پدید آمد، از مهمترین اتفاقات مسأله رهبری و جانشینی پیامبر اکرم(ص) بود.

امّا از آنجا که پیامبر اکرم(ص) این آینده شوم را می دید از همان آغاز بعثت بارها و بارها علی(ع) را به عنوان شایسته ترین فرد، و منتخب از جانب خداوند برای امر امامت معرّفی نمودند. شاهد این ادّعا احادیث فراوانی است که از آن حضرت(ص) در این زمینه رسیده است از جمله: حدیث یوم الدّار؛[1] حدیث منزلت؛[2] حدیث معروف ثقلین، و حدیث غدیر که در ضمن خطبه غدیریّه آن حضرت(ص) آمده است.

آنچه پیش رو دارید نگاهی است گذرا به خطبه غدیر و مطالبی که درباره امیرمؤمنان در آن آمده است:

 

  • ashk

 

در قرآن کریم آمده است: «و قلنا یا آدم اسکن انت و زوجک الجنة»[1]

جنّت به معنای باغ پر درخت، گردشگاه، فردوس و بهشت است[2] و «جنات عدن»[3] که در قرآن آمده؛ یعنی باغ های که محل اقامت دائمی است و چون باغ معمولاً پوشیده از درخت است، به آن جنّت گفته می شود.

و در باره بهشت گفته شده است: بهترین جهان، جایی خوش آب و هوا و فراخ نعمت و آراسته که نیکوکاران پس از مرگ در آن مخلّد(جاودانه) باشند.[4]

در این که منظور از بهشتی که حضرت آدم ع در آن سکونت داشت و بر اثر وسوسه شیطان از آن جا رانده شد، کدام بهشت است، میان مفسّران اختلاف است:

عده ای معتقدند، این بهشت از نوع زمینی و باغی از همین باغ های دنیا بوده است. برخی از دلایل آنان در این مسأله از این قرار است:

  • ashk

أبان از سلیم نقل می کند که گفت: ابو مختار بن أبی صعق این ابیات را در اعتراض به کارگزاران عمر به عمربن خطاب نوشت:

بدانید که پیامی برای امیرالمؤمنین (عمر) می فرستم، پس تو ای (عمر) امیر خدا در مال و حکومت هستی.

تو امین خدا در میان ما هستی و سینه من تسلیم کسی است که امین خدای مردم باشد.

اهل روستاها و بخش ها را  آزاد نگذار تا مال خدا (بیت المال) را با مصرف غذاهای سرخ رنگ مورد خیانت قرار دهند.

کسانی را به سوی نعمان و ابن معقل و حزم و بشر.

  • ashk

در فرازهای متعدّدی از منابع اسلامی به این نکته اشاره شده است که مردم آن زمان، حضرت علی ع را تنها گذاشته و یاری نمی کردند و حضرت ع بارها آنها را به یاری طلبیده و برایشان روشنگری کرده است ولی آنها ممانعت می­کردند، لذا حضرت ع بسیار از رفتارهای آنان ناراحت بود.

به یکی از نقل هائی که بیانگر و نشاندهنده این مطلب است اشاره می شود:

أبان بن ابی عیّاش از سلیم بن قیس هلالی نقل می کند که گفت: ما در اطراف امیرالمؤمنین ع نشسته بودیم در حالی که گروهی از اصحاب آن حضرت ع اطراف او را گرفته بودند. شخصی به آن حضرت ع عرض کرد: یا امیرالمؤمنین ع چه خوب بود اگر مردم را تشویق به جنگ می کردید.

حضرت ع از جا برخاست و در ضمن خطبه­ ای[1] چنین فرمودند: من شما را تشویق به جنگیدن نمودم، ولی شما نرفتید و شما را فراخواندم ولی گوش نکردید، پس شما حاضرانی مانند غایبان و زندگانی مانند مردگان و کَرهایی صاحب گوش هستید.

  • ashk

مناسبت های امروز (پست ثابت)

ashk | چهارشنبه, ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ۰۶:۰۴ ق.ظ | ۴ نظر
  • ashk

حضرت امیرالمؤمنین(ع) در تمام عمر شریفشان به خاطر رسالتی که از جانب خداوند متعال و پیامبر اکرم(ص) به عهده داشتند، همیشه در صدد هدایت جامعه بشری و روشنگری آنها بودند. لذا در وقائع و حوادثی که رقم خورد برای غصب خلافتْ توسط معاندین و مخالفین اولیای الهی، حضرت امیرالمؤمنین(ع) بارها با دلائل کافی و قانع کننده سعی در روشنگری جامعه و برگشت آنها از راه ضلالت به راه هدایت کرده بودند که اگرچه در سخن، مخالفینْ اقرار می کردند که از حقیقت دور افتاده اند و حق با حضرت علی(ع) است، ولی در مقام عمل، باز به راه ضلالت خود ادامه می دادند.

 

از جمله دفاعیات حضرت(ع) از حقوق غصب شده خودشان، روایت زیر است:

 

  • ashk

گرچه شخصیت بعضی از افراد در تاریخ به طور دقیق قابل شناسائی نیست و در مورد آنها اختلاف نظر وجود دارد، ولی از نقل تاریخیِ زیر به دست می آید که حسن بصری شیعه و محبّ اهل بیت(ع) بوده است و به ناچار به خاطر موقعیت خاصّی که زندگی می کرد راه تقیه را در پیش گرفته بود:

سلیم می گوید: ابوذر و سلمان و مقداد حدیثی برایم نقل کردند که بعداً آن را از حضرت علی(ع) شنیدم. آنها گفتند: مردی بر علی بن ابی طالب(ع) فخر نمود، در این هنگام رسول خدا(ص) به علی(ع) فرمود: ای برادرم، تو بر عرب فخر نما، چرا که تو از جهت پسر عمو و پدر و برادر و خودت و نسب و همسر و فرزندانت و عمویت از همه آنان گرامی تر هستی و در مبارزه با نفس و مالت از همه عظیم تر و در صبر و شکیبایی کامل تر و در علم از همه آنان داناتری.

  • ashk

أبان بن أبی عیاش از سلیم بن قیس نقل می کند که گفت: از سلمان فارسی شنیدم که می گفت: وقتی که رسول خدا(ص) از دنیا رفت و مردم آنچه می خواستند انجام دادند، ابوبکر و عمر و ابو عبیدة بن حرّاج پیش انصار رفته و با دلایل حضرت علی(ع) با آنان مخاصمه کرده و آن ها را مغلوب ساختند و گفتند: ای گروه انصار، قریش بر أمر خلافت از شما مستحق ترند، زیرا رسول خدا(ص) از قریش است و مهاجرین از شما بهترند، چرا که خداوند در کتابش آنان را نام برده و به آنان فضیلت داده و رسول خدا(ص) در مورد آنان فرموده: «ائمه از قریش هستند».

سلمان گفت: من به نزد حضرت علی(ع) رفتم در حالی که او مشغول غسل رسول خدا(ص) بود، رسول خدا(ص) به حضرت على(ع) وصیت کرده بود که کسی غیر از او، آن حضرت(ص) را غسل ندهد و حضرت علی(ع) پرسیده بود: «چه کسی مرا در این کار یاری می کند؟»؛ پیامبر اکرم(ص) فرموده بود: «جبرئیل(ع)».

بنابراین حضرت على(ع) غسل هیچ عضوی را اراده نمی کرد، مگر آنکه برایش می گرداندند. هنگامی که حضرت علی(ع) غسل و حنوط و تکفین پیامبراکرم(ص) را به پایان برد، من و ابوذر و مقداد و حضرت زهرا(س) و امام حسن(ع) و امام حسین(ع) را به کنار بدن مطهّر رسول خدا(ص) وارد کرد و آنگاه خودش جلو ایستاد و ما در پشت سر او صف کشیدیم و بر پیامبراکرم(ص) نماز خواندیم.

  • ashk