آوازک

به سوی حقیقت

نیاز نیست دنبال روشنائیِ حقیقت باشی، فقط کافیه از تاریکیِ جهل دربیای تا روشنائیِ حقیقت خودشو بهت نشون بده

به سوی حقیقت

نیاز نیست دنبال روشنائیِ حقیقت باشی، فقط کافیه از تاریکیِ جهل دربیای تا روشنائیِ حقیقت خودشو بهت نشون بده

۱۳ مطلب با موضوع «تاریخ :: تاریخ خلفا و پادشاهان» ثبت شده است

گفتگوی عدی بن حاتم و معاویه در فضائل حضرت علی(ع)

ashk | يكشنبه, ۲۰ آبان ۱۳۹۷، ۰۹:۵۱ ب.ظ | ۰ نظر

شهید مطهری(ره) در کتاب اسلام و نیازهای زمان آورده ­اند:

«عدى بن حاتم نزد معاویه آمد در حالى که سالها از شهادت مولاامیرالمؤمنین ع گذشته بود. معاویه مى‏ دانست که عدى یکى از یاران قدیمى مولاست، خواست کارى کند که این دوست قدیمى بلکه یک کلمه علیه حضرت ع سخن بگوید. گفت: عدى! اَیْنَ الطَّرَفاتُ؟[1] پسرانت چه شدند؟ عدى گفت: در رکاب مولایشان على ع با تو که در زیر پرچم کفر بودى جنگیدند و کشته شدند.

معاویه گفت: عدى! على ع درباره تو انصاف نداد.

  • ashk

بدعت خلیفه دوّم در تغییر دادن اذان

ashk | سه شنبه, ۱۵ آبان ۱۳۹۷، ۰۹:۵۵ ب.ظ | ۰ نظر

شهید مطهری(ره) می­ فرماید:[1]

دین اسلام، دین اعتدال و میانه­ روی است. خود قرآن امّت اسلام را در سوره بقره آیه 143 به نام «امّت وسط» نامیده است. در مورد موضوع انطباق با مقتضیات زمان، یک فکر افراطی وجود دارد و یک فکر تفریطی و یک فکر معتدل. من اسم آن تندروی ها را «جهالت» و اسم این کندروی ها را «جمود» گذاشته ام.

  • ashk

أبان بن أبی عیّاش از سلیم بن قیس هلالی نقل می کند که گفت: نزد عبدالله ابن عباس در خانه اش نشسته بودم. گروهی از شیعیان علی ع نیز همراه ما بودند و ابن عباس برایمان حدیث نقل می کرد. یکی از روایاتی که نقل کرد این بود که گفت:

ای برادران من! روزی که رسول خدا ص از دنیا رفت، هنوز دفن نشده بود که مردم پیمان شکنی کرده و از دین برگشتند و بنای مخالفت با ولایت علی ع گذاشتند و این در حالی بود که علی بن ابیطالب ع مشغول رسیدگی به امور پیامبراکرم ص بود، تا اینکه از غسل و کفن و حنوط و دفن آن حضرت ص فارغ شد و پس از آن رو به گردآوری و تألیف قرآن آورد و مشغول انجام وصیت رسول خدا ص شد و همّت خود را صرف به دست آوردن خلافت نکرد، زیرا پیامبر اکرم ص او را از حال این قوم باخبر کرده بود.

  • ashk

مناظرة عبدالله بن جعفربن ابیطالب با معاویه

ashk | يكشنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۷، ۰۵:۲۱ ب.ظ | ۰ نظر

أبان بن ابی عیّاش از سلیم بن قیس هلالی نقل می کند که گفت: عبد الله بن جعفر بن ابیطالب برایم نقل کرد و گفت: من نزد معاویه بودم و امام حسن ع و امام حسین ع نیز با من بودند و عبد الله بن عباس نیز با معاویه بود.

معاویه روبه من کرد و گفت: ای ابا عبد الله چقدر تو به حسن ع و حسین ع احترام می گذاری در حالی که آن دو بهتر از تو نیستند و پدرشان نیز بهتر از پدر تو نیست و اگر فاطمه س دختر رسول خدا ص نبود میگفتم مادرت اسماء بنت عمیس هم کمتر از او نیست.

من گفتم: به خدا سوگند علم و معرفت تو نسبت به این دو بزرگوار (امام حسن ع و امام حسین ع) و پدر و مادرشان بسیار اندک است. آنچه گفتی درست نیست، بلکه به خدا قسم این دو بهتر از من هستند و پدر و مادرشان بهتر از پدر و مادر من هستند.

ای معاویه تو از آنچه که من از رسول خدا ص در مورد این دو و پدر و مادرشان شنیده­ ام بی خبری، من همه آن را حفظ کرده و در قلب خود جای داده­ ام و برای دیگران نقل کرده­ ام.

  • ashk

سخنان اصحاب صحیفه ملعونه هنگام مرگ

ashk | پنجشنبه, ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ۱۰:۲۴ ب.ظ | ۲ نظر

مراد از صحیفه ملعونه، پیمان نامه ای است که منافقین آن را نوشته و امضا کردند که هرگاه پیامبر خدا (ص) از دنیا رفت، هرگز نگذارند خلافت به على بن ابى طالب(ع) منتقل شود. سپس آن نامه را مهر کردند و به دست ابى عبیده جرّاح سپردند تا آن را در کعبه بگذارد. در این نوشته ترتیب افرادى که پس از پیامبراکرم(ص) بر مسند خلافت مى‏آمدند را مشخص کرده و به همان ترتیب هم یکى پس از دیگرى عمل شد.

سخن معاذبن جبل هنگام مرگ

أبان بن ابی عیّاش می گوید شنیدم که سلیم بن قیس هلالی می گفت: از عبدالرحمن بن غنم أزدی ثمالی، پدر زن معاذ بن جبل -که دخترش همسر معاذ بود.- یعنی فقیه ترین و پرتلاش ترین فرد اهل شام شنیدم که گفت: معاذ بن جبل از مرض طاعون مُرد و من هنگام مرگش نزد او بودم. آن روز مردم درگیر بیماری طاعون بودند.

  • ashk

أبان می گوید: در طی سؤالاتی که از سلیم کردیم، از او روایتی شنیدم که اینگونه آغاز شد. از او پرسیدم: آیا در صفّین حاضر بودی؟

گفت: آری.

گفتم: آیا در روز هریر[1] نیز آنجا بودی؟

گفت: آری.

گفتم: آن موقع چند سال داشتی؟

گفت: چهل سال.[2]

گفتم: خدا تو را بیامرزد جریان را برایم نقل کن!

  • ashk

أبان بن أبی عیاش از سلیم بن قیس نقل می کند که گفت:[1] من در خانه عبدالله بن عباس نزد وی بودم و گروهی از شیعیان نیز نزد او بودند که از رسول خدا ص و جریان رحلت آن حضرت ص یاد کردند.

ابن عباس از شنیدن این مطلب به گریه افتاد و گفت: رسول خدا ص در روز دوشنبه یعنی همان روزی که رحلت نمود، در حالی که اهل بیتش ع به همراه سی تن از اصحابش در اطراف او حاضر بودند، فرمود: کتفی برایم بیاورید تا نوشته ای برایتان بنویسم که بعد از من هرگز گمراه نشوید و دچار اختلاف نگردید.

  • ashk

أبان از سلیم و عمربن أبی سلمه - که حدیث هر دو نفر یکی است - نقل می کند که آن دو گفتند: معاویه در زمان حکومتش پس از اینکه بعد از شهادت امیرالمؤمنین علی ع با امام حسن ع صلح کرد، به عنوان سفر حج وارد شهر مدینه شد و گروهی از مردم مدینه به استقبالش رفتند. پس از کمی دقت دید تعداد افرادی که از قریش به استقبال او آمده اند بیشتر از انصار است. دلیل آن را پرسید. در جوابش گفتند: آنها فقیرند و چهارپایی ندارند.

  • ashk

 

پیام معاویه در خونخواهی عثمان

ابان از سلیم نقل می کند و ابوهارون عبدی نیز گمان می کند که آن را از عمر بن ابی سلمه شنیده است که سلیم گفت: ما همراه امیرالمؤمنین علی ع در صفین بودیم که معاویه، ابودرداء و ابوهریره را به نزد خود فراخواند و به آنها گفت: نزد على ع بروید و از طرف من به او سلام برسانید و بگویید:

به خدا سوگند که من می دانم تو شایسته ترین مردم برای خلافت هستی و در این امر از من سزاوارتری. زیرا تو از اولین مهاجران هستی و من از آزادشدگان هستم. من سابقه تو را در اسلام و خویشاوندیت با رسول خدا ص و علمت به کتاب خدا و سنت پیامبرش را ندارم. مهاجرین و انصار نیز بعد از سه روز که با هم مشورت نمودند نزد تو آمدند و با اختیار خود و بدون اجبار با تو بیعت کردند. اولین نفراتی هم که با تو بیعت کردند طلحه و زبیر بودند که بعدها بیعت خود را با تو شکستند و بر تو ظلم نمودند و چیزی را که حقشان نبود از تو طلب کردند.

  • ashk

نامه سرّی معاویه به زیاد بن سمیّه

ashk | شنبه, ۱۴ مهر ۱۳۹۷، ۰۵:۰۰ ب.ظ | ۰ نظر

أبان از سلیم نقل می کند که گفت: زیاد بن سمیه نویسنده ای داشت که ادعای شیعه بودن می کرد و با من رفاقت می نمود. روزی نامه ای را که معاویه در جواب نامه زیاد به او نوشته بود برایم خواند. در آن نامه چنین نوشته شده بود:

اما بعد، تو نامه ای برایم نوشته و از من درباره اعراب پرسیده ای که کدامشان را گرامی بدارم و کدام را خوار و ذلیل گردانم؟ چه کسانی را به خود نزدیک سازم و چه کسانی را از خود دور کنم؟ از جانب کدامشان در امان هستم و از کدامشان باید بپرهیزم؟ (در روایت دیگری آمده: به کدامشان أمان بدهم و کدامشان را بترسانم و تهدید کنم؟)

ای برادرم، من آشناترین مردم به اعراب هستم. به بزرگان یمن توجه کن و در ظاهر، آنان را گرامی بدار ولی در خفاء، آنان را تحقیر کن، من نیز با آنان چنین می کنم و در مجالسشان به آنان احترام می کنم، ولی در خلوت به آنان توهین می کنم. از میان مردم، آنان بدترین جایگاه را در نزد من دارند، پس پنهان از دید آنها به دیگران بذل و بخشش نما. به قبیلة ربیعة بن نزار نظر کن و رؤسای آنان را گرامی بدار، ولی به عوام آنها اعتنا نکن، زیرا عوام آنها مطیع اشراف و بزرگان خود هستند.

  • ashk

 

پرسش

در داستانی چنین آمده است: «وقتی اسیران ایرانی را نزد عمر(خلیفه دوم) آوردند، عمر آنها را دست‌بسته دید و پرسید: چرا چنین کرده‌اید؟ گفتند: رسم ما ایرانیان این است که در برابر پادشاهانمان چنین می‌ایستیم. عمر بن خطاب از این حالت خوشش آمد و دستور داد از این پس در نماز چنین بایستند و مردم هم مطابق دستور عمل کردند و به این ترتیب، تکتف، سنت شد»؛ آیا این مطلب صحیح است؟ و بدعتی از ایرانی‌ها بوده است؟

 

پاسخ

شواهدی در روایات اهل‌بیت(ع) یافت می‌شود که دست روی دست گذاشتن از آدابی است که در میان زرتشتیان رواج داشته و مسلمانان نباید در نماز خود، مشابه رفتار آنان را انجام دهند.[1]

  • ashk

أبان از سلیم نقل می کند که گفت: ابو مختار بن أبی صعق این ابیات را در اعتراض به کارگزاران عمر به عمربن خطاب نوشت:

بدانید که پیامی برای امیرالمؤمنین (عمر) می فرستم، پس تو ای (عمر) امیر خدا در مال و حکومت هستی.

تو امین خدا در میان ما هستی و سینه من تسلیم کسی است که امین خدای مردم باشد.

اهل روستاها و بخش ها را  آزاد نگذار تا مال خدا (بیت المال) را با مصرف غذاهای سرخ رنگ مورد خیانت قرار دهند.

کسانی را به سوی نعمان و ابن معقل و حزم و بشر.

  • ashk

أبان بن أبی عیاش از سلیم بن قیس نقل می کند که گفت: از سلمان فارسی شنیدم که می گفت: وقتی که رسول خدا(ص) از دنیا رفت و مردم آنچه می خواستند انجام دادند، ابوبکر و عمر و ابو عبیدة بن حرّاج پیش انصار رفته و با دلایل حضرت علی(ع) با آنان مخاصمه کرده و آن ها را مغلوب ساختند و گفتند: ای گروه انصار، قریش بر أمر خلافت از شما مستحق ترند، زیرا رسول خدا(ص) از قریش است و مهاجرین از شما بهترند، چرا که خداوند در کتابش آنان را نام برده و به آنان فضیلت داده و رسول خدا(ص) در مورد آنان فرموده: «ائمه از قریش هستند».

سلمان گفت: من به نزد حضرت علی(ع) رفتم در حالی که او مشغول غسل رسول خدا(ص) بود، رسول خدا(ص) به حضرت على(ع) وصیت کرده بود که کسی غیر از او، آن حضرت(ص) را غسل ندهد و حضرت علی(ع) پرسیده بود: «چه کسی مرا در این کار یاری می کند؟»؛ پیامبر اکرم(ص) فرموده بود: «جبرئیل(ع)».

بنابراین حضرت على(ع) غسل هیچ عضوی را اراده نمی کرد، مگر آنکه برایش می گرداندند. هنگامی که حضرت علی(ع) غسل و حنوط و تکفین پیامبراکرم(ص) را به پایان برد، من و ابوذر و مقداد و حضرت زهرا(س) و امام حسن(ع) و امام حسین(ع) را به کنار بدن مطهّر رسول خدا(ص) وارد کرد و آنگاه خودش جلو ایستاد و ما در پشت سر او صف کشیدیم و بر پیامبراکرم(ص) نماز خواندیم.

  • ashk