آوازک

به سوی حقیقت

نیاز نیست دنبال روشنائیِ حقیقت باشی، فقط کافیه از تاریکیِ جهل دربیای تا روشنائیِ حقیقت خودشو بهت نشون بده

به سوی حقیقت

نیاز نیست دنبال روشنائیِ حقیقت باشی، فقط کافیه از تاریکیِ جهل دربیای تا روشنائیِ حقیقت خودشو بهت نشون بده

۳ مطلب با موضوع «تاریخ :: تاریخ خلفا و پادشاهان :: تاریخ زندگی ابوبکر(خلیفه اول)» ثبت شده است

أبان بن أبی عیّاش از سلیم بن قیس هلالی نقل می کند که گفت: نزد عبدالله ابن عباس در خانه اش نشسته بودم. گروهی از شیعیان علی ع نیز همراه ما بودند و ابن عباس برایمان حدیث نقل می کرد. یکی از روایاتی که نقل کرد این بود که گفت:

ای برادران من! روزی که رسول خدا ص از دنیا رفت، هنوز دفن نشده بود که مردم پیمان شکنی کرده و از دین برگشتند و بنای مخالفت با ولایت علی ع گذاشتند و این در حالی بود که علی بن ابیطالب ع مشغول رسیدگی به امور پیامبراکرم ص بود، تا اینکه از غسل و کفن و حنوط و دفن آن حضرت ص فارغ شد و پس از آن رو به گردآوری و تألیف قرآن آورد و مشغول انجام وصیت رسول خدا ص شد و همّت خود را صرف به دست آوردن خلافت نکرد، زیرا پیامبر اکرم ص او را از حال این قوم باخبر کرده بود.

  • ashk

سخنان اصحاب صحیفه ملعونه هنگام مرگ

ashk | پنجشنبه, ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ۱۰:۲۴ ب.ظ | ۲ نظر

مراد از صحیفه ملعونه، پیمان نامه ای است که منافقین آن را نوشته و امضا کردند که هرگاه پیامبر خدا (ص) از دنیا رفت، هرگز نگذارند خلافت به على بن ابى طالب(ع) منتقل شود. سپس آن نامه را مهر کردند و به دست ابى عبیده جرّاح سپردند تا آن را در کعبه بگذارد. در این نوشته ترتیب افرادى که پس از پیامبراکرم(ص) بر مسند خلافت مى‏آمدند را مشخص کرده و به همان ترتیب هم یکى پس از دیگرى عمل شد.

سخن معاذبن جبل هنگام مرگ

أبان بن ابی عیّاش می گوید شنیدم که سلیم بن قیس هلالی می گفت: از عبدالرحمن بن غنم أزدی ثمالی، پدر زن معاذ بن جبل -که دخترش همسر معاذ بود.- یعنی فقیه ترین و پرتلاش ترین فرد اهل شام شنیدم که گفت: معاذ بن جبل از مرض طاعون مُرد و من هنگام مرگش نزد او بودم. آن روز مردم درگیر بیماری طاعون بودند.

  • ashk

أبان بن أبی عیاش از سلیم بن قیس نقل می کند که گفت: از سلمان فارسی شنیدم که می گفت: وقتی که رسول خدا(ص) از دنیا رفت و مردم آنچه می خواستند انجام دادند، ابوبکر و عمر و ابو عبیدة بن حرّاج پیش انصار رفته و با دلایل حضرت علی(ع) با آنان مخاصمه کرده و آن ها را مغلوب ساختند و گفتند: ای گروه انصار، قریش بر أمر خلافت از شما مستحق ترند، زیرا رسول خدا(ص) از قریش است و مهاجرین از شما بهترند، چرا که خداوند در کتابش آنان را نام برده و به آنان فضیلت داده و رسول خدا(ص) در مورد آنان فرموده: «ائمه از قریش هستند».

سلمان گفت: من به نزد حضرت علی(ع) رفتم در حالی که او مشغول غسل رسول خدا(ص) بود، رسول خدا(ص) به حضرت على(ع) وصیت کرده بود که کسی غیر از او، آن حضرت(ص) را غسل ندهد و حضرت علی(ع) پرسیده بود: «چه کسی مرا در این کار یاری می کند؟»؛ پیامبر اکرم(ص) فرموده بود: «جبرئیل(ع)».

بنابراین حضرت على(ع) غسل هیچ عضوی را اراده نمی کرد، مگر آنکه برایش می گرداندند. هنگامی که حضرت علی(ع) غسل و حنوط و تکفین پیامبراکرم(ص) را به پایان برد، من و ابوذر و مقداد و حضرت زهرا(س) و امام حسن(ع) و امام حسین(ع) را به کنار بدن مطهّر رسول خدا(ص) وارد کرد و آنگاه خودش جلو ایستاد و ما در پشت سر او صف کشیدیم و بر پیامبراکرم(ص) نماز خواندیم.

  • ashk