آوازک

به سوی حقیقت

نیاز نیست دنبال روشنائیِ حقیقت باشی، فقط کافیه از تاریکیِ جهل دربیای تا روشنائیِ حقیقت خودشو بهت نشون بده

به سوی حقیقت

نیاز نیست دنبال روشنائیِ حقیقت باشی، فقط کافیه از تاریکیِ جهل دربیای تا روشنائیِ حقیقت خودشو بهت نشون بده

۷ مطلب با موضوع «تاریخ :: تاریخ خلفا و پادشاهان :: تاریخ زندگی عمر(خلیفه دوم)» ثبت شده است

بدعت خلیفه دوّم در تغییر دادن اذان

ashk | سه شنبه, ۱۵ آبان ۱۳۹۷، ۰۹:۵۵ ب.ظ | ۰ نظر

شهید مطهری(ره) می­ فرماید:[1]

دین اسلام، دین اعتدال و میانه­ روی است. خود قرآن امّت اسلام را در سوره بقره آیه 143 به نام «امّت وسط» نامیده است. در مورد موضوع انطباق با مقتضیات زمان، یک فکر افراطی وجود دارد و یک فکر تفریطی و یک فکر معتدل. من اسم آن تندروی ها را «جهالت» و اسم این کندروی ها را «جمود» گذاشته ام.

  • ashk

أبان بن أبی عیّاش از سلیم بن قیس هلالی نقل می کند که گفت: نزد عبدالله ابن عباس در خانه اش نشسته بودم. گروهی از شیعیان علی ع نیز همراه ما بودند و ابن عباس برایمان حدیث نقل می کرد. یکی از روایاتی که نقل کرد این بود که گفت:

ای برادران من! روزی که رسول خدا ص از دنیا رفت، هنوز دفن نشده بود که مردم پیمان شکنی کرده و از دین برگشتند و بنای مخالفت با ولایت علی ع گذاشتند و این در حالی بود که علی بن ابیطالب ع مشغول رسیدگی به امور پیامبراکرم ص بود، تا اینکه از غسل و کفن و حنوط و دفن آن حضرت ص فارغ شد و پس از آن رو به گردآوری و تألیف قرآن آورد و مشغول انجام وصیت رسول خدا ص شد و همّت خود را صرف به دست آوردن خلافت نکرد، زیرا پیامبر اکرم ص او را از حال این قوم باخبر کرده بود.

  • ashk

سخنان اصحاب صحیفه ملعونه هنگام مرگ

ashk | پنجشنبه, ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ۱۰:۲۴ ب.ظ | ۲ نظر

مراد از صحیفه ملعونه، پیمان نامه ای است که منافقین آن را نوشته و امضا کردند که هرگاه پیامبر خدا (ص) از دنیا رفت، هرگز نگذارند خلافت به على بن ابى طالب(ع) منتقل شود. سپس آن نامه را مهر کردند و به دست ابى عبیده جرّاح سپردند تا آن را در کعبه بگذارد. در این نوشته ترتیب افرادى که پس از پیامبراکرم(ص) بر مسند خلافت مى‏آمدند را مشخص کرده و به همان ترتیب هم یکى پس از دیگرى عمل شد.

سخن معاذبن جبل هنگام مرگ

أبان بن ابی عیّاش می گوید شنیدم که سلیم بن قیس هلالی می گفت: از عبدالرحمن بن غنم أزدی ثمالی، پدر زن معاذ بن جبل -که دخترش همسر معاذ بود.- یعنی فقیه ترین و پرتلاش ترین فرد اهل شام شنیدم که گفت: معاذ بن جبل از مرض طاعون مُرد و من هنگام مرگش نزد او بودم. آن روز مردم درگیر بیماری طاعون بودند.

  • ashk

أبان بن أبی عیاش از سلیم بن قیس نقل می کند که گفت:[1] من در خانه عبدالله بن عباس نزد وی بودم و گروهی از شیعیان نیز نزد او بودند که از رسول خدا ص و جریان رحلت آن حضرت ص یاد کردند.

ابن عباس از شنیدن این مطلب به گریه افتاد و گفت: رسول خدا ص در روز دوشنبه یعنی همان روزی که رحلت نمود، در حالی که اهل بیتش ع به همراه سی تن از اصحابش در اطراف او حاضر بودند، فرمود: کتفی برایم بیاورید تا نوشته ای برایتان بنویسم که بعد از من هرگز گمراه نشوید و دچار اختلاف نگردید.

  • ashk

 

پرسش

در داستانی چنین آمده است: «وقتی اسیران ایرانی را نزد عمر(خلیفه دوم) آوردند، عمر آنها را دست‌بسته دید و پرسید: چرا چنین کرده‌اید؟ گفتند: رسم ما ایرانیان این است که در برابر پادشاهانمان چنین می‌ایستیم. عمر بن خطاب از این حالت خوشش آمد و دستور داد از این پس در نماز چنین بایستند و مردم هم مطابق دستور عمل کردند و به این ترتیب، تکتف، سنت شد»؛ آیا این مطلب صحیح است؟ و بدعتی از ایرانی‌ها بوده است؟

 

پاسخ

شواهدی در روایات اهل‌بیت(ع) یافت می‌شود که دست روی دست گذاشتن از آدابی است که در میان زرتشتیان رواج داشته و مسلمانان نباید در نماز خود، مشابه رفتار آنان را انجام دهند.[1]

  • ashk

أبان از سلیم نقل می کند که گفت: ابو مختار بن أبی صعق این ابیات را در اعتراض به کارگزاران عمر به عمربن خطاب نوشت:

بدانید که پیامی برای امیرالمؤمنین (عمر) می فرستم، پس تو ای (عمر) امیر خدا در مال و حکومت هستی.

تو امین خدا در میان ما هستی و سینه من تسلیم کسی است که امین خدای مردم باشد.

اهل روستاها و بخش ها را  آزاد نگذار تا مال خدا (بیت المال) را با مصرف غذاهای سرخ رنگ مورد خیانت قرار دهند.

کسانی را به سوی نعمان و ابن معقل و حزم و بشر.

  • ashk

أبان بن أبی عیاش از سلیم بن قیس نقل می کند که گفت: از سلمان فارسی شنیدم که می گفت: وقتی که رسول خدا(ص) از دنیا رفت و مردم آنچه می خواستند انجام دادند، ابوبکر و عمر و ابو عبیدة بن حرّاج پیش انصار رفته و با دلایل حضرت علی(ع) با آنان مخاصمه کرده و آن ها را مغلوب ساختند و گفتند: ای گروه انصار، قریش بر أمر خلافت از شما مستحق ترند، زیرا رسول خدا(ص) از قریش است و مهاجرین از شما بهترند، چرا که خداوند در کتابش آنان را نام برده و به آنان فضیلت داده و رسول خدا(ص) در مورد آنان فرموده: «ائمه از قریش هستند».

سلمان گفت: من به نزد حضرت علی(ع) رفتم در حالی که او مشغول غسل رسول خدا(ص) بود، رسول خدا(ص) به حضرت على(ع) وصیت کرده بود که کسی غیر از او، آن حضرت(ص) را غسل ندهد و حضرت علی(ع) پرسیده بود: «چه کسی مرا در این کار یاری می کند؟»؛ پیامبر اکرم(ص) فرموده بود: «جبرئیل(ع)».

بنابراین حضرت على(ع) غسل هیچ عضوی را اراده نمی کرد، مگر آنکه برایش می گرداندند. هنگامی که حضرت علی(ع) غسل و حنوط و تکفین پیامبراکرم(ص) را به پایان برد، من و ابوذر و مقداد و حضرت زهرا(س) و امام حسن(ع) و امام حسین(ع) را به کنار بدن مطهّر رسول خدا(ص) وارد کرد و آنگاه خودش جلو ایستاد و ما در پشت سر او صف کشیدیم و بر پیامبراکرم(ص) نماز خواندیم.

  • ashk