آوازک

به سوی حقیقت

نیاز نیست دنبال روشنائیِ حقیقت باشی، فقط کافیه از تاریکیِ جهل دربیای تا روشنائیِ حقیقت خودشو بهت نشون بده

به سوی حقیقت

نیاز نیست دنبال روشنائیِ حقیقت باشی، فقط کافیه از تاریکیِ جهل دربیای تا روشنائیِ حقیقت خودشو بهت نشون بده

۶ مطلب با موضوع «تاریخ :: تاریخ خلفا و پادشاهان :: تاریخ زندگی معاویه بن ابی سفیان» ثبت شده است

گفتگوی عدی بن حاتم و معاویه در فضائل حضرت علی(ع)

ashk | يكشنبه, ۲۰ آبان ۱۳۹۷، ۰۹:۵۱ ب.ظ | ۰ نظر

شهید مطهری(ره) در کتاب اسلام و نیازهای زمان آورده ­اند:

«عدى بن حاتم نزد معاویه آمد در حالى که سالها از شهادت مولاامیرالمؤمنین ع گذشته بود. معاویه مى‏ دانست که عدى یکى از یاران قدیمى مولاست، خواست کارى کند که این دوست قدیمى بلکه یک کلمه علیه حضرت ع سخن بگوید. گفت: عدى! اَیْنَ الطَّرَفاتُ؟[1] پسرانت چه شدند؟ عدى گفت: در رکاب مولایشان على ع با تو که در زیر پرچم کفر بودى جنگیدند و کشته شدند.

معاویه گفت: عدى! على ع درباره تو انصاف نداد.

  • ashk

مناظرة عبدالله بن جعفربن ابیطالب با معاویه

ashk | يكشنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۷، ۰۵:۲۱ ب.ظ | ۰ نظر

أبان بن ابی عیّاش از سلیم بن قیس هلالی نقل می کند که گفت: عبد الله بن جعفر بن ابیطالب برایم نقل کرد و گفت: من نزد معاویه بودم و امام حسن ع و امام حسین ع نیز با من بودند و عبد الله بن عباس نیز با معاویه بود.

معاویه روبه من کرد و گفت: ای ابا عبد الله چقدر تو به حسن ع و حسین ع احترام می گذاری در حالی که آن دو بهتر از تو نیستند و پدرشان نیز بهتر از پدر تو نیست و اگر فاطمه س دختر رسول خدا ص نبود میگفتم مادرت اسماء بنت عمیس هم کمتر از او نیست.

من گفتم: به خدا سوگند علم و معرفت تو نسبت به این دو بزرگوار (امام حسن ع و امام حسین ع) و پدر و مادرشان بسیار اندک است. آنچه گفتی درست نیست، بلکه به خدا قسم این دو بهتر از من هستند و پدر و مادرشان بهتر از پدر و مادر من هستند.

ای معاویه تو از آنچه که من از رسول خدا ص در مورد این دو و پدر و مادرشان شنیده­ ام بی خبری، من همه آن را حفظ کرده و در قلب خود جای داده­ ام و برای دیگران نقل کرده­ ام.

  • ashk

أبان می گوید: در طی سؤالاتی که از سلیم کردیم، از او روایتی شنیدم که اینگونه آغاز شد. از او پرسیدم: آیا در صفّین حاضر بودی؟

گفت: آری.

گفتم: آیا در روز هریر[1] نیز آنجا بودی؟

گفت: آری.

گفتم: آن موقع چند سال داشتی؟

گفت: چهل سال.[2]

گفتم: خدا تو را بیامرزد جریان را برایم نقل کن!

  • ashk

أبان از سلیم و عمربن أبی سلمه - که حدیث هر دو نفر یکی است - نقل می کند که آن دو گفتند: معاویه در زمان حکومتش پس از اینکه بعد از شهادت امیرالمؤمنین علی ع با امام حسن ع صلح کرد، به عنوان سفر حج وارد شهر مدینه شد و گروهی از مردم مدینه به استقبالش رفتند. پس از کمی دقت دید تعداد افرادی که از قریش به استقبال او آمده اند بیشتر از انصار است. دلیل آن را پرسید. در جوابش گفتند: آنها فقیرند و چهارپایی ندارند.

  • ashk

 

پیام معاویه در خونخواهی عثمان

ابان از سلیم نقل می کند و ابوهارون عبدی نیز گمان می کند که آن را از عمر بن ابی سلمه شنیده است که سلیم گفت: ما همراه امیرالمؤمنین علی ع در صفین بودیم که معاویه، ابودرداء و ابوهریره را به نزد خود فراخواند و به آنها گفت: نزد على ع بروید و از طرف من به او سلام برسانید و بگویید:

به خدا سوگند که من می دانم تو شایسته ترین مردم برای خلافت هستی و در این امر از من سزاوارتری. زیرا تو از اولین مهاجران هستی و من از آزادشدگان هستم. من سابقه تو را در اسلام و خویشاوندیت با رسول خدا ص و علمت به کتاب خدا و سنت پیامبرش را ندارم. مهاجرین و انصار نیز بعد از سه روز که با هم مشورت نمودند نزد تو آمدند و با اختیار خود و بدون اجبار با تو بیعت کردند. اولین نفراتی هم که با تو بیعت کردند طلحه و زبیر بودند که بعدها بیعت خود را با تو شکستند و بر تو ظلم نمودند و چیزی را که حقشان نبود از تو طلب کردند.

  • ashk

نامه سرّی معاویه به زیاد بن سمیّه

ashk | شنبه, ۱۴ مهر ۱۳۹۷، ۰۵:۰۰ ب.ظ | ۰ نظر

أبان از سلیم نقل می کند که گفت: زیاد بن سمیه نویسنده ای داشت که ادعای شیعه بودن می کرد و با من رفاقت می نمود. روزی نامه ای را که معاویه در جواب نامه زیاد به او نوشته بود برایم خواند. در آن نامه چنین نوشته شده بود:

اما بعد، تو نامه ای برایم نوشته و از من درباره اعراب پرسیده ای که کدامشان را گرامی بدارم و کدام را خوار و ذلیل گردانم؟ چه کسانی را به خود نزدیک سازم و چه کسانی را از خود دور کنم؟ از جانب کدامشان در امان هستم و از کدامشان باید بپرهیزم؟ (در روایت دیگری آمده: به کدامشان أمان بدهم و کدامشان را بترسانم و تهدید کنم؟)

ای برادرم، من آشناترین مردم به اعراب هستم. به بزرگان یمن توجه کن و در ظاهر، آنان را گرامی بدار ولی در خفاء، آنان را تحقیر کن، من نیز با آنان چنین می کنم و در مجالسشان به آنان احترام می کنم، ولی در خلوت به آنان توهین می کنم. از میان مردم، آنان بدترین جایگاه را در نزد من دارند، پس پنهان از دید آنها به دیگران بذل و بخشش نما. به قبیلة ربیعة بن نزار نظر کن و رؤسای آنان را گرامی بدار، ولی به عوام آنها اعتنا نکن، زیرا عوام آنها مطیع اشراف و بزرگان خود هستند.

  • ashk