آوازک

به سوی حقیقت

نیاز نیست دنبال روشنائیِ حقیقت باشی، فقط کافیه از تاریکیِ جهل دربیای تا روشنائیِ حقیقت خودشو بهت نشون بده

به سوی حقیقت

نیاز نیست دنبال روشنائیِ حقیقت باشی، فقط کافیه از تاریکیِ جهل دربیای تا روشنائیِ حقیقت خودشو بهت نشون بده

۱۰ مطلب با موضوع «تاریخ :: تاریخ زندگی مشاهیر» ثبت شده است

ابومسلم خراسانی که بود و چگونه کشته شد؟

ashk | دوشنبه, ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ۱۰:۳۸ ب.ظ | ۰ نظر

 

شهید مطهری(ره) در کتاب اسلام و نیازهای زمان آورده ­اند:

منصور دوانیقی (دومین خلیفه عباسی) ابومسلم را استخدام کرد و با او پیمان بست. ابومسلم به نفع منصور قیام کرد و جنایت های زیادی در خراسان به نفع بنی­ العباس انجام داد. اگر ایرانی هائی که به دست ابومسلم کشته شدند را حساب کنیم از سیصد چهارصد هزار بیشتر است.

در بعضی جاها نقل شده است که حدود ششصد هزار نفر را کشته است. همینکه ابومسلم تمام دشمنان منصور را راند و کشت، کم کم خودِ ابومسلم شاخ شد. ابومسلم یک سال با یک لشکر انبوه به مکه رفت. در مراجعت همینکه به ری رسید، منصور او را فراخواند که بیا من با تو کاری دارم. ابومسلم نیامد. بار دوم و سوم نوشت، باز هم نرفت. بالاخره نامه تهدیدآمیزی برایش نوشت.

  • ashk

شهید مطهری(ره) می­ فرمایند:

« ما دو زید امامزاده داریم: یکی زید بن علیّ بن الحسین برادر حضرت باقر ع و یکی هم زید بن موسی بن جعفر برادر حضرت رضا ع که به او «زید النّار» هم می­ گویند و در مدینه قیام کرد و قیامش سرکوب شد و مأمون به خاطر حضرت رضا ع او را بخشید.

از این دو زید، زید بن علیّ بن الحسین جلیل القدر است، اوست که پیشوای زیدیّه است. شیعیان یمن بعد از حضرت امام زین العابدین ع، زید را پیشوا می ­دانند.

زید به حسب اعتقادِ ما شیعیان، یعنی به حسب آنچه که از ائمه اطهار ع رسیده است، بسیار مرد جلیل القدری بوده و هیچ مدّعی امامت نبوده است و این ادّعا را بعد، به او نسبت داده اند. ولی زیدالنّار این جور نیست.

  • ashk

زندگینامه اقبال لاهوری

ashk | شنبه, ۲۸ مهر ۱۳۹۷، ۱۰:۱۹ ب.ظ | ۱ نظر

 

محمد اقبال لاهوری یا علامه اقبال (اردو: علامه محمد اقبال) (۱۸ آبان ۱۲۵۶ سیالکوت تا ۱ اردیبهشت ۱۳۱۷ لاهور) شاعر، فیلسوف، سیاست‌مدار و متفکر مسلمان پاکستانی بود که اشعار زیادی نیز به زبان‌های فارسی و اردو سروده‌است. اقبال نخستین کسی بود که ایده یک کشور مستقل را برای مسلمانان هند مطرح کرد که در نهایت منجر به ایجاد کشور پاکستان شد. اقبال در این کشور به‌طور رسمی «شاعر ملی» خوانده می‌شود.

اقبال در سیالکوت، که امروزه در ایالت پنجاب پاکستان واقع شده‌است، به دنیا آمد. نیاکان او از قبیله سپروی برهمنان کشمیر بودند و در سده هفدهم میلادی، حدود دویست سال پیش از تولد او، اسلام آورده بودند. پدر او مسلمانی دیندار بود. اقبال قرآن را در یکی از مساجد سیالکوت آموخت و دوران راهنمایی و دبیرستان خود را در کالج میسیونری اسکاتلند گذراند.

تحصیلات او در رشته فلسفه در دانشگاه لاهور آغاز شد و مدرک کارشناسی ارشد فلسفه را در سال ۱۸۹۹م با رتبه اول از دانشگاه پنجاب دریافت کرد. وی پس از آن از دانشگاه کمبریج و دانشگاه مونیخ مدرک دکترای خود را در رشته فلسفه گرفت.

اقبال در دوره کارشناسی ارشد با توماس آرنولد ارتباط نزدیکی پیدا کرد و در اروپا نیز با با ادوارد براون و رینولد نیکلسون مراودات علمی داشت.

  • ashk

صحیفه حضرت على(ع) و خبر از شهادت ائمه اطهار(ع)

ashk | چهارشنبه, ۲۵ مهر ۱۳۹۷، ۰۱:۰۷ ب.ظ | ۰ نظر

سلیم بن قیس هلالی می­گوید: هنگامی که حضرت حسین بن علی ع به شهادت رسید، ابن عباس گریه شدیدی کرد و گفت: این چه کاری بود که از این امّت بعد از وفات پیامبرشان دیدم؟ خداوندا تو را شاهد می گیرم که من دوست علیّ بن ابی طالب ع و فرزندان او و دشمن دشمنان او هستم و از دشمن فرزندان او بیزارم و تسلیم فرامین آنان(اهلبیت ع) هستم. من در ذی قار خدمت پسر عموی رسول خدا ص [على ع] رسیدم. حضرت ع کتابی را به من نشان داد و فرمود: ای ابن عباس، این نوشته ای است که رسول خدا ص آن را املاء کرده و من با دست خود آن را نوشته ام. سپس کتاب را به من نشان داد.

  • ashk

حدیث کشتی نوح(ع) از زبان ابوذر در کنار کعبه

ashk | سه شنبه, ۲۴ مهر ۱۳۹۷، ۰۸:۵۱ ب.ظ | ۰ نظر

 

سلیم بن قیس هلالی می گوید: من و حنش بن معتبر در ایام حج در مکه بودیم که ابوذر از جا برخاست و حلقه درب کعبه را گرفت و با صدای بلندی فریاد زد: ای مردم، هرکس مرا می شناسد که هیچ و هرکس که مرا نمی­شناسد بداند که من جندب هستم. من ابوذرم.

ای مردم! شنیدم که پیامبرتان می فرمود: مَثَل اهل بیتِ من در میان امتم مَثَل کشتی نوح ع است در میان قوم او، هر کس سوار آن شود نجات می یابد و هر کس به آن پشت کند هلاک خواهد شد و نیز مَثَلِ اهل بیتم مَثَلِ باب حطّه[1] است در میان بنی اسرائیل.

  • ashk

سخنان اصحاب صحیفه ملعونه هنگام مرگ

ashk | پنجشنبه, ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ۱۰:۲۴ ب.ظ | ۲ نظر

مراد از صحیفه ملعونه، پیمان نامه ای است که منافقین آن را نوشته و امضا کردند که هرگاه پیامبر خدا (ص) از دنیا رفت، هرگز نگذارند خلافت به على بن ابى طالب(ع) منتقل شود. سپس آن نامه را مهر کردند و به دست ابى عبیده جرّاح سپردند تا آن را در کعبه بگذارد. در این نوشته ترتیب افرادى که پس از پیامبراکرم(ص) بر مسند خلافت مى‏آمدند را مشخص کرده و به همان ترتیب هم یکى پس از دیگرى عمل شد.

سخن معاذبن جبل هنگام مرگ

أبان بن ابی عیّاش می گوید شنیدم که سلیم بن قیس هلالی می گفت: از عبدالرحمن بن غنم أزدی ثمالی، پدر زن معاذ بن جبل -که دخترش همسر معاذ بود.- یعنی فقیه ترین و پرتلاش ترین فرد اهل شام شنیدم که گفت: معاذ بن جبل از مرض طاعون مُرد و من هنگام مرگش نزد او بودم. آن روز مردم درگیر بیماری طاعون بودند.

  • ashk

خطبة عمرو عاص در شام بر ضد حضرت علی(ع)

ashk | شنبه, ۱۴ مهر ۱۳۹۷، ۰۳:۳۷ ب.ظ | ۱ نظر

أبان از سلیم نقل می کند که گفت: به امیرالمؤمنین خبر دادند که عمرو عاص در خطبه ای به اهل شام چنین گفته است: رسول خدا ص مرا به عنوان فرمانده لشکر خود که ابوبکر و عمر نیز در آن بودند انتخاب نمود و من گمان کردم این به خاطر منزلتی است که نزد آن حضرت ص دارم. برای همین وقتی نزد او رفتم، گفتم: ای رسول خدا ص کدامیک از مردم نزد تو محبوب تر است؟

فرمود: عایشه. گفتم: از مردان چه کسی؟ فرمود: پدرش(ابوبکر).

ای مردم، علی ع به ابوبکر و عمر و عثمان اهانت می کند و بر آنان طعنه می زند، در حالی که من از رسول خدا ص شنیدم که می فرمود: خداوند حق را بر قلب و زبان عمر زده است و درباره عثمان فرمود: فرشتگان از عثمان حیاء می کنند.

و از علی ع شنیدم -کر شوم اگر دروغ بگویم-[1] که در زمان عمر چنین می گفت: روزی پیامبر اکرم ص به ابوبکر و عمر که به سوی او می آمدند نگاه کرده و فرمود: ای علی! این دو نفر سرور پیران اهل بهشت از اولین تا آخرین هستند به جز پیامبران و انبیاء الهی، این مطلب را به آن دو نگو که هلاک می شوند.

  • ashk

وصیت ابوذر به حضرت علی (ع) در زمان عثمان

ashk | چهارشنبه, ۱۱ مهر ۱۳۹۷، ۰۴:۲۰ ب.ظ | ۰ نظر

سلیم بن قیس می گوید: زمانی که عثمان ابوذر را به ربذه تبعید نمود، من به ملاقاتش رفتم. او به حضرت علی ع درباره خانواده و اموالش وصیت نمود.

مردی به او گفت: ای کاش به امیرالمؤمنین عثمان وصیت می کردی.

ابوذر جواب داد: من به امیرالمؤمنینِ حقیقی وصیت کردم، یعنی امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب ع، چرا که در زمان رسول خدا ص و به فرمان آن حضرت ص به عنوان امیرالمؤمنین بر حضرت على ع سلام کرده بودیم.

رسول خدا ص به ما فرمودند: به برادرم و وزیرم و جانشینم و خلیفه ام در میان امتم و ولیِّ تمام مؤمنان بعد از من به عنوان امیرالمؤمنین سلام دهید، زیرا او قِوام زمین است و زمین به سبب او آرامش می یابد، اگر او را از دست بدهید زمین و اهلش را زشت خواهید یافت و من گوساله و سامریِّ این امّت را دیدم که به نزد رسول خدا ص رفتند و گفتند: آیا این حقّی از جانب خدا و رسول او است؟

رسول خدا ص خشمگین شده و فرمودند: این حقّی از جانب خدا و رسول اوست و خداوند به من چنین فرمان داده است.

  • ashk

وصیت ابوذر(ره) به امیرالمؤمنین حقیقی

ashk | سه شنبه, ۱۰ مهر ۱۳۹۷، ۰۸:۲۷ ب.ظ | ۰ نظر

ابان از سلیم نقل می کند که گفت: در زمان خلافت عمر(خلیفه دوم) به ملاقات ابوذر که بیمار شده بود رفتم، عمر نیز به عیادت او آمد در حالی که امیرالمؤمنین علی ع و سلمان و مقداد نیز آنجا بودند، در این هنگام ابوذر به حضرت على ع وصیت کرد و آن را نوشت و بر آن شاهد گرفت. وقتی عمر از خانه بیرون رفت، مردی از خویشان ابوذر که پسر عموی او و از طایفه بنی غفار بود گفت: چه چیز مانع از این شد که به امیرالمؤمنین عمر وصیت کنی؟

ابوذر گفت: من به امیرالمؤمنین حقیقی وصیت کردم. ما هشتاد مرد از عرب و چهل مرد از عجم بودیم که رسول خدا ص دستور داد به عنوان امیرالمؤمنین بر حضرت على ع سلام نمودیم، در میان ما این مردی که برخاست و رفت(یعنی عمر) و تو او را امیرالمؤمنین خواندی نیز حضور داشت. هیچ کس از عرب و عجم در این مورد به رسول خدا ص اعتراض نکرد، مگر همین مرد و رفیق حقیرش که او را جانشین خود قرار داد. آن دو به رسول خدا ص گفتند: آیا این حقّی از جانب خدا و رسول اوست؟

  • ashk

گرچه شخصیت بعضی از افراد در تاریخ به طور دقیق قابل شناسائی نیست و در مورد آنها اختلاف نظر وجود دارد، ولی از نقل تاریخیِ زیر به دست می آید که حسن بصری شیعه و محبّ اهل بیت(ع) بوده است و به ناچار به خاطر موقعیت خاصّی که زندگی می کرد راه تقیه را در پیش گرفته بود:

سلیم می گوید: ابوذر و سلمان و مقداد حدیثی برایم نقل کردند که بعداً آن را از حضرت علی(ع) شنیدم. آنها گفتند: مردی بر علی بن ابی طالب(ع) فخر نمود، در این هنگام رسول خدا(ص) به علی(ع) فرمود: ای برادرم، تو بر عرب فخر نما، چرا که تو از جهت پسر عمو و پدر و برادر و خودت و نسب و همسر و فرزندانت و عمویت از همه آنان گرامی تر هستی و در مبارزه با نفس و مالت از همه عظیم تر و در صبر و شکیبایی کامل تر و در علم از همه آنان داناتری.

  • ashk