به سوی حقیقت

درره منزل لیلی که خطرهاست درآن/شرط اول قدم آن است که مجنون باشی

به سوی حقیقت

درره منزل لیلی که خطرهاست درآن/شرط اول قدم آن است که مجنون باشی

زیارت عاشورا

۹ مطلب با موضوع «داستان» ثبت شده است

چطوری سیبیلو ؟

ashk | پنجشنبه, ۱۴ شهریور ۱۳۹۲، ۱۲:۲۳ ب.ظ | ۲ نظر

.

 

دختر با حجابی با ظاهر ساده از خیابان می گذشت ، پسرکی گستاخ از پیاده رو

داد زد و به او گفت : چطوری سیبیلو ؟

دخترک با خونسردی کامل تبسمی کرد و گفت : وقتی تو ابرو بر می داری و مو رنگ می کنی و گوشواره می اندازی ، منم مجبورم سیبیل بزارم تا جامعه احساس کمبود مرد نکنه.

 

  • ashk

لیلی و مجنون

ashk | شنبه, ۲۵ خرداد ۱۳۹۲، ۰۴:۳۷ ب.ظ | ۱ نظر

 

بی شک بارها نام لیلی مجنون را شنیده ومی خواهید بدانید داستان دلدادگی این دو چیست.

لیلی ومجنون نام یکی از منظومه های نظا می گنجوی شاعر بزرگ ایران است .

//bayanbox.ir/id/7129832178976035443?view
  • ashk

درمحضرخدا

ashk | چهارشنبه, ۲۲ خرداد ۱۳۹۲، ۰۱:۱۲ ب.ظ | ۰ نظر

 

یکى از صالحین به فرزند خود گفت: یک خواسته ای از تو دارم. پسر گفت: هر چه شما بفرمائى اطاعت مى کنم.

پدر گفت: فردا، از هنگام خارج شدن از خانه، تا شب که به منزل مى آئى، هر حرفی که زده ای، و هر کاری که انجام داده اى برایم نقل کن. پسر هم قبول کرد.

پسر شب که آمد شروع به نقل کرد، تا رسید به حرفهاى زشتى که زده بود و کارهاى ناروائى که انجام داده بود، از پدر خجالت کشید که بگوید. دست پدر را بوسید و گریه کرد و گفت:

//bayanbox.ir/id/7129832178976035443?view
  • ashk

حکایات زیبا

ashk | جمعه, ۹ فروردين ۱۳۹۲، ۰۶:۳۱ ب.ظ | ۰ نظر

«به بزرگی گفتند: فلانی از تو غیبت کرداو در جواب، طبقی از رطب برایش فرستاد و گفت: شنیده ام که اعمال نیک خود را برای من فرستاده ای، خواستم کار تو را تلافی کرده باشم. ازاین رو، این طبق خرما را تقدیم نمودم».

 


«بزرگی را از علت سکوتش پرسیدند: گفت: از آن رو که هیچ گاه بر خاموشی خویش پشیمانی نخوردم و چه بسیار که از سخن گفتن پشیمان شدم».

//bayanbox.ir/id/7129832178976035443?view
  • ashk

از محبت خارها گل میشود

ashk | جمعه, ۹ فروردين ۱۳۹۲، ۱۲:۱۴ ق.ظ | ۰ نظر

دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور میکردند.

بین راه سرموضوعی اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند.

//bayanbox.ir/id/7129832178976035443?view
  • ashk

سقراط حکیم

ashk | پنجشنبه, ۸ فروردين ۱۳۹۲، ۱۱:۵۹ ب.ظ | ۰ نظر

 

روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر بود .

علت ناراحتی اش را پرسید . شخص پاسخ داد :

//bayanbox.ir/id/7129832178976035443?view
  • ashk

کشتی با جبرئیل

ashk | جمعه, ۲ فروردين ۱۳۹۲، ۰۱:۱۴ ب.ظ | ۰ نظر

روزی یکی از قهرمانان کشتی که زیاد به خود مغرور بود،خطاب به خداوند گفت:خدایا جبرئیل را بفرست با من کشتی بگیرد.

همان شب تب شدیدی بر او عارض شدو بیمار گردید،به طوری که موشی انگشت بزرگ پایش را می خورد و او بر دفع آن قادر نبود.

آنگاه صدائی شنید که می گفت:تو موش را از خود دفع بنما ، ما جبرئیل را خواهیم فرستاد.

  • ashk

مکافات عمل

ashk | دوشنبه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۱، ۱۰:۰۰ ب.ظ | ۰ نظر

شخصی پدر پیرش را که توان حرکت نداشت به صحرا برده ، روی صخره ای رها کرد وخواست که برگردد، پدرش خندید وگفت: می بینم همان صخره ای است که من روزی پدرم را آورده وروی آن نهادم ورفتم و می دانم که تو را هم روزی پسرت همین جا گذاشته و ترک خواهد نمود.

  • ashk

ادعای نبوت

ashk | دوشنبه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۱، ۰۹:۵۹ ب.ظ | ۰ نظر

کسی به دروغ ادعای پیامبری کرد. مردم از او خواستند که جهت اثبات پیامبری

خویش به درختی که در صد متری او بود امر کند تا پیش او بیاید.

او به درخت امر کرد اما درخت هیچ حرکتی نکرد.

ناچار او رو به مردم کرده و گفت: هیچ عیبی ندارد،پیامبران متواضع

هستند،عوضش من پیش درخت می روم.

  • ashk

[1] [2] [3] [4] [5] [6] [7] [8] [9] [10] [11] [12] [13] [14] [15]