آوازک

به سوی حقیقت

نیاز نیست دنبال روشنائیِ حقیقت باشی، فقط کافیه از تاریکیِ جهل دربیای تا روشنائیِ حقیقت خودشو بهت نشون بده

به سوی حقیقت

نیاز نیست دنبال روشنائیِ حقیقت باشی، فقط کافیه از تاریکیِ جهل دربیای تا روشنائیِ حقیقت خودشو بهت نشون بده

۳۷ مطلب با موضوع «روایات و احادیث :: روایات در مورد امام علی(ع)» ثبت شده است

فضائل حضرت علی(ع) از زبان خورشید

ashk | جمعه, ۲۷ مهر ۱۳۹۷، ۰۹:۰۳ ب.ظ | ۰ نظر

 

سلیم بن قیس هلالی می­گوید: از ابوذر، یعنی جُندَب بن جُنادَه غفاری شنیدم که گفت: شبی سرورم حضرت محمد ص را دیدم که به امیرالمؤمنین ع چنین فرمود: فردا که از راه رسید به سوی کوه­های بقیع برو و در قسمت بلندی از زمین بایست و هنگامی که خورشید طلوع نمود بر او سلام کن که خداوند متعال به او فرمان داده جواب تو را با بیان اوصافی که در تو هست بدهد.

روز بعد که فرا رسید امیرالمؤمنین ع در حالی که ابوبکر و عمر و گروهی از مهاجر و انصار، او را همراهی می­کردند از شهر خارج شد تا اینکه به بقیع رسید و در جای بلندی از زمین ایستاد. هنگامی که خورشید پرتو افشانی­اش را آغاز کرد، حضرت على ع فرمودند: سلام بر تو ای مخلوق جدید[1] و مطیع خدا!

  • ashk

صحیفه حضرت على(ع) و خبر از شهادت ائمه اطهار(ع)

ashk | چهارشنبه, ۲۵ مهر ۱۳۹۷، ۰۱:۰۷ ب.ظ | ۰ نظر

سلیم بن قیس هلالی می­گوید: هنگامی که حضرت حسین بن علی ع به شهادت رسید، ابن عباس گریه شدیدی کرد و گفت: این چه کاری بود که از این امّت بعد از وفات پیامبرشان دیدم؟ خداوندا تو را شاهد می گیرم که من دوست علیّ بن ابی طالب ع و فرزندان او و دشمن دشمنان او هستم و از دشمن فرزندان او بیزارم و تسلیم فرامین آنان(اهلبیت ع) هستم. من در ذی قار خدمت پسر عموی رسول خدا ص [على ع] رسیدم. حضرت ع کتابی را به من نشان داد و فرمود: ای ابن عباس، این نوشته ای است که رسول خدا ص آن را املاء کرده و من با دست خود آن را نوشته ام. سپس کتاب را به من نشان داد.

  • ashk

فرقه های امّت اسلام و یهود و نصاری

ashk | چهارشنبه, ۲۵ مهر ۱۳۹۷، ۱۱:۱۹ ق.ظ | ۰ نظر

 

سلیم بن قیس هلالی می گوید: وارد مسجد کوفه شدم و به محضر حضرت علیّ بن ابی طالب ع رسیدم. مردم گِرد آن حضرت ع را گرفته بودند که رئیس یهودیان و رئیس مسیحیان وارد مسجد شده و سلام کردند و نشستند.

گروهی از مردم به آن حضرت ع گفتند: ای مولای ما، تو را به خدا سؤالی از آنها بپرس تا بدانند که چه اشتباهی می کنند.

حضرت ع از رئیس یهودیان سؤال کرد: ای برادر یهودیان! امّت پیامبرتان به چند دسته تقسیم شده اند؟

او جواب داد: آنها را در کتابی که نزد خود دارم، نوشته ام.

حضرت علی ع فرمود: خدا بکُشد آن قومی را که بزرگشان تویی و در حالی که از امور دین او می پرسند می­گوید: آن را در کتابی که نزد خود دارم نوشته ام.

  • ashk

برترین فضیلت حضرت على(ع) از زبان خودشان

ashk | چهارشنبه, ۲۵ مهر ۱۳۹۷، ۱۰:۲۴ ق.ظ | ۰ نظر

 

سلیم بن قیس هلالی می گوید: مردی از علی بن ابیطالب ع سؤالی کرد و در حالی که من نیز می شنیدم به آن حضرت ع عرض کرد: مرا از برترین فضیلت خودت آگاه کن.

حضرت على ع فرمودند: همان که خداوند در کتابش در مورد من نازل کرده است. آن مرد گفت: خداوند در مورد تو چه آیه­ای نازل کرده است؟

حضرت ع فرمود: آیه

أَفَمَنْ کَانَ عَلَى بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَیَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِنْهُ؛ آیا کسی که از جانب پروردگار خویش دلیلی دارد و شاهدی از خودش در پی دارد...»[1]

من شاهد رسول خدا ص هستم؛ و این آیه:

  • ashk

بهشت مشتاق چهار نفر است

ashk | سه شنبه, ۲۴ مهر ۱۳۹۷، ۰۹:۵۵ ب.ظ | ۰ نظر

 

سلیم بن قیس هلالی می گوید: پس از بازگشت از جنگ صفین و یک روز قبل از نهروان، در مسجد کوفه نشسته بودیم که حضرت امیرالمؤمنین علی ع وارد مسجد شد و نشست، ما هم اطراف او را گرفتیم.

مردی به آن حضرت ع عرض کرد: ای امیرالمؤمنین ع، ما را از اصحاب و یاران خود آگاه کن.

حضرت على ع فرمودند: بپرس. سپس داستانی طولانی بیان کرده و فرمودند: در میان سخنانی طولانی از رسول خدا ص شنیدم که فرمودند: خدا به من امر کرده که چهار مرد از اصحاب خود را دوست داشته باشم و به من خبر داد که او نیز آنان را دوست دارد و بهشت مشتاق آنان است. سؤال شد: ای رسول خدا ص آنان کیانند؟

  • ashk

حضرت على(ع) راسخِ در علم و جامعِ علوم

ashk | سه شنبه, ۲۴ مهر ۱۳۹۷، ۰۹:۱۶ ب.ظ | ۰ نظر

 

سلیم بن قیس هلالی می­گوید: در مسجد کوفه بودیم که حضرت علی بن ابیطالب ع وارد شدند. وقتی او را در میان گرفتیم، فرمودند: بپرسید از من پیش از آن که مرا از دست بدهید. از من درباره آیات قرآن بپرسید که علوم اولین و آخرین در آن آمده است و برای کسی هیچ حرفی باقی نگذاشته است و تأویل و تفسیر آن را کسی نمی­داند مگر خداوند و آنان که راسخ در علم هستند. راسخ در علم فقط یک نفر نیست و رسول خدا ص یکی از آنان است.

  • ashk

أبان بن أبی عیّاش از سلیم بن قیس هلالی نقل می کند که گفت: نزد عبدالله ابن عباس در خانه اش نشسته بودم. گروهی از شیعیان علی ع نیز همراه ما بودند و ابن عباس برایمان حدیث نقل می کرد. یکی از روایاتی که نقل کرد این بود که گفت:

ای برادران من! روزی که رسول خدا ص از دنیا رفت، هنوز دفن نشده بود که مردم پیمان شکنی کرده و از دین برگشتند و بنای مخالفت با ولایت علی ع گذاشتند و این در حالی بود که علی بن ابیطالب ع مشغول رسیدگی به امور پیامبراکرم ص بود، تا اینکه از غسل و کفن و حنوط و دفن آن حضرت ص فارغ شد و پس از آن رو به گردآوری و تألیف قرآن آورد و مشغول انجام وصیت رسول خدا ص شد و همّت خود را صرف به دست آوردن خلافت نکرد، زیرا پیامبر اکرم ص او را از حال این قوم باخبر کرده بود.

  • ashk

ولایت حضرت علی(ع) معیار ایمان و کفر

ashk | دوشنبه, ۲۳ مهر ۱۳۹۷، ۱۰:۳۴ ب.ظ | ۰ نظر

 

أبان بن ابی عیّاش از سلیم بن قیس هلالی نقل می کند که گفت: از سلمان فارسی(ره) شنیدم که می­گفت: همانا حضرت على(ع) دری است که خداوند آن را گشوده است. هرکس از آن داخل شود مؤمن و هرکس از آن خارج شود کافر است.[1]

 


[1] - کتاب اسرار آل محمد(ص)، سلیم بن قیس هلالی، تحقیق محمد باقر انصاری زنجانی، نشر الهادی، چاپ اول 1387، حدیث چهل و هفتم، ص 384

کتاب الفبای شیعه اسرار آل محمد(ص)، سلیم بن قیس هلالی، نشر آرام دل،  ترجمه محمد اسکندری، حدیث چهل و هفتم، ص 319

  • ashk

 

أبان بن ابی عیّاش از سلیم بن قیس هلالی نقل می کند که گفت: به ابوذر گفتم: خدا تو را بیامرزد! عجیب ترین سخنی که از رسول خدا ص درباره علی بن ابیطالب ع شنیده ای برایم نقل کن.

ابوذر گفت: شنیدم که رسول خدا ص فرمود: در اطراف عرش نود (در برخی نسخه ها آمده نود هزار) فرشته وجود دارد که هیچ تسبیح و عبادتی ندارند مگر طاعت علیّ بن ابیطالب ع و برائت از دشمنان او و طلب مغفرت برای شیعیانش.

سلیم می­گوید: گفتم: جز این چه شنیده ای خدا تو را رحمت کند؟ ابوذر گفت: شنیدم که رسول خدا ص فرمودند: خداوند متعال پیوسته در میان هر امّتی که پیامبر مُرسلی داشت به وسیله حضرت على ع حجت می آورد و هر کدام که معرفتشان نسبت به حضرت علی ع بیشتر بود نزد خدا از درجه بالاتری برخوردار بود.

  • ashk

اهانت به رسول خدا(ص) و اهل بیت او(ع)

ashk | دوشنبه, ۲۳ مهر ۱۳۹۷، ۰۸:۰۷ ب.ظ | ۰ نظر

أبان بن ابی عیّاش از سلیم بن قیس هلالی نقل می کند که گفت: یکی از عادات قریش این بود که هرگاه در مجالس و محافل خود می نشستند و سخن می گفتند همین که یکی از اهل بیت(ع) را می دیدند سخن خود را قطع می کردند. در یکی از همین جلسات، مردی از آنان چنین گفت: مَثَلِ محمد ص در میان اهل بیتش مانند درخت نخلی است که در زباله دانی رشد کرده باشد.

این سخن به گوش رسول خدا ص رسید. حضرت ص خشمگین شد و از خانه بیرون آمد و بالای منبر رفت و روی آن نشست تا مردم جمع شدند. آنگاه برخاست و پس از حمد و ثنای پروردگار چنین فرمود: ای مردم من کیستم؟

  • ashk

مناظرة عبدالله بن جعفربن ابیطالب با معاویه

ashk | يكشنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۷، ۰۵:۲۱ ب.ظ | ۰ نظر

أبان بن ابی عیّاش از سلیم بن قیس هلالی نقل می کند که گفت: عبد الله بن جعفر بن ابیطالب برایم نقل کرد و گفت: من نزد معاویه بودم و امام حسن ع و امام حسین ع نیز با من بودند و عبد الله بن عباس نیز با معاویه بود.

معاویه روبه من کرد و گفت: ای ابا عبد الله چقدر تو به حسن ع و حسین ع احترام می گذاری در حالی که آن دو بهتر از تو نیستند و پدرشان نیز بهتر از پدر تو نیست و اگر فاطمه س دختر رسول خدا ص نبود میگفتم مادرت اسماء بنت عمیس هم کمتر از او نیست.

من گفتم: به خدا سوگند علم و معرفت تو نسبت به این دو بزرگوار (امام حسن ع و امام حسین ع) و پدر و مادرشان بسیار اندک است. آنچه گفتی درست نیست، بلکه به خدا قسم این دو بهتر از من هستند و پدر و مادرشان بهتر از پدر و مادر من هستند.

ای معاویه تو از آنچه که من از رسول خدا ص در مورد این دو و پدر و مادرشان شنیده­ ام بی خبری، من همه آن را حفظ کرده و در قلب خود جای داده­ ام و برای دیگران نقل کرده­ ام.

  • ashk

آخرین عهد رسول خدا(ص) با امیرالمؤمنین علی(ع)

ashk | جمعه, ۲۰ مهر ۱۳۹۷، ۰۷:۰۸ ب.ظ | ۰ نظر

أبان بن ابی عیّاش از قول سلیم بن قیس هلالی نقل می کند که گفت: شنیدم که حضرت علی ع می­ فرمود: رسول خدا ص در روزی که وفات نمود با من عهدی کرد و آن هنگامی بود که من آن حضرت ص را در آغوش گرفته بودم و سر مبارک حضرت ص نزدیک گوش ­های من بود و آن دو زن[1] هم گوش می­دادند تا سخنان حضرت ص را بشنوند.

حضرت ص فرمود: خدایا گوش­ های آنان را ببند. سپس به من فرمود: ای علی ع این قول خداوند تبارک و تعالی را دیده ای که می فرماید:

  • ashk

ده خصلت حضرت على(ع) در رابطه با رسول خدا(ص)

ashk | جمعه, ۲۰ مهر ۱۳۹۷، ۰۶:۱۸ ب.ظ | ۰ نظر

 

أبان بن ابی عیّاش از قول سلیم بن قیس هلالی نقل می کند که گفت: شنیدم که حضرت علی ع می­ فرمود: من در ارتباط با رسول خدا ص ده خصلت دارم که تمام آنچه که خورشید بر آن طلوع و غروب می کند به اندازه یکی از آنها مرا خوشحال و شادمان نمی­ کند.

عرض شد: ای امیرالمؤمنین ع آنها را برای ما معرفی کن.

حضرت ع فرمودند: رسول خدا ص به من فرمود: ای علی، تو برادر، دوست، وصیّ، وزیر، خلیفه و جانشین من در اهل و مالم در هر غیبتی که برایم پیش آید هستی و منزلت تو نزد من مانند منزلت من نزد پروردگارم است و نیز تو جانشین در امّت من هستی، دوست تو دوست من و دشمن تو دشمن من است و تو امیرمؤمنان و آقا و سرور مسلمانان بعد از من هستی.

  • ashk

جریان غدیرخم از زبان ابوسعید خدری

ashk | جمعه, ۲۰ مهر ۱۳۹۷، ۰۴:۴۳ ب.ظ | ۰ نظر

أبان بن ابی عیّاش از قول سلیم بن قیس هلالی نقل می کند که گفت: از ابو سعید خدری شنیدم که می گفت: رسول خدا ص مردم را در غدیر خم فراخواند و دستور داد هر چه خار زیر درخت بود کنده شد. آن روز پنج شنبه بود و رسول خدا ص مردم را به سوی خود دعوت کرد و سپس دست علی بن ابیطالب ع را گرفت و آن را بالا برد، تا جایی که من سفیدیِ زیر بغل رسول خدا ص را دیدم.

سپس حضرت ص فرمود: هر کس که من مولای او هستم علی ع مولای اوست، پروردگارا با هرکس که او را دوست دارد دوست باش و با هرکس که دشمن اوست دشمن باش و هر کس را که او را یاری کند یاری کن و هرکه را که او را تنها و بی یاور بگذارد خوار و ذلیلش بگردان.

ابوسعید خدری می گوید: هنوز رسول خدا ص از جایگاه خود پایین نیامده بود که این آیه نازل شد:

  • ashk

أبان می گوید: سلیم گفت: روزی گذر امیرالمؤمنین ع بر جماعتی از لشکریان شام که ولید بن عقبة بن أبی معیط هم در میان آنان بود افتاد. آنان مشغول ناسزاگویی به آن حضرت ع بودند. وقتی این خبر به گوش حضرت ع رسید، در میان یاران خود که به جنگ شامیان آمده بودند ایستاد و به آنان فرمود:

  • ashk

أبان می گوید: در طی سؤالاتی که از سلیم کردیم، از او روایتی شنیدم که اینگونه آغاز شد. از او پرسیدم: آیا در صفّین حاضر بودی؟

گفت: آری.

گفتم: آیا در روز هریر[1] نیز آنجا بودی؟

گفت: آری.

گفتم: آن موقع چند سال داشتی؟

گفت: چهل سال.[2]

گفتم: خدا تو را بیامرزد جریان را برایم نقل کن!

  • ashk

مهمترین شنیده ابن عباس از حضرت علی(ع)

ashk | چهارشنبه, ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ۰۸:۴۳ ب.ظ | ۰ نظر

أبان می گوید سلیم بن قیس گفت: به ابن عباس گفتم: به من بگو که مهمترین چیزی که از حضرت على ع شنیده­اید چه مطلبی است؟

سلیم در ادامه می گوید: او در جواب روایتی را به من گفت که خودم آن را از حضرت علی ع شنیده بودم.

  • ashk

أبان می گوید سلیم گفت: شنیدم که حضرت على ع از رئیس یهودیان سؤال فرمود: شما به چند فرقه تقسیم شده ­اید؟ او گفت: بر فلان تعداد و فلان گروه.

حضرت علی ع فرمود: دروغ گفتی. آنگاه رو به مردم کرده و فرمود: اگر شرایط حکومت برای من مهیا می شد، بین اهل تورات با توراتشان و بین اهل انجیل با انجیلشان و بین اهل قرآن با قرآنشان قضاوت می کردم.

  • ashk

حدیث سلونی قبل أن تفقدونی

ashk | چهارشنبه, ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ۰۸:۱۷ ب.ظ | ۰ نظر

أبان از قول سلیم نقل می کند که او گفت: در مسجد کوفه در خدمت حضرت على ع نشسته بودم در حالی که مردم نیز در اطراف آن حضرت ع بودند. در این هنگام حضرت ع فرمود: بپرسید از من، پیش از آن که مرا از دست بدهید.

از من درباره کتاب خدا سؤال کنید که به خدا سوگند هیچ آیه ای از کتاب خداوند متعال نازل نشد مگر اینکه رسول خدا ص آن را برای من قرائت نمود و تأویل و تفسیر آن را به من آموخت.

  • ashk

نمونه ای از هزاران باب علم حضرت على(ع)

ashk | چهارشنبه, ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ۰۵:۱۴ ب.ظ | ۰ نظر

أبان می گوید سلیم گفت: شنیدم که ابن عباس می گفت: حدیثی از حضرت علی ع شنیدم که تفسیر آن را نفهمیدم. حضرت ع فرمود: رسول خدا ص در آن بیماری اش که به واسطه آن به شهادت رسید، کلید هزار باب از علم را مخفیانه به من آموخت که از هر باب آن، هزار باب دیگر باز می شد.

من در ذی قار، داخل خیمه حضرت علی ع نشسته بودم. آن حضرت ع، امام حسن ع و عمار را برای دعوت مردم به جنگ، فرستاده بود. در این مورد، حضرت على ع رو به من کرده و فرمود: ای ابن عباس، حسن ع در حالی که یک یا دو نفر(1) کمتر از یازده هزار نفر همراه اویند بر تو وارد خواهد شد.

  • ashk

أبان می گوید سلیم به من گفت: هنگامی که حضرت علی ع در روز جنگ جمل با لشکر بصره (سپاه جمل) برخورد نمود، زبیر را صدا کرده و فرمود: ای اباعبدالله[1] به سوی من بیا.

یاران حضرت ع به او گفتند: ای امیرالمؤمنین ع آیا به سوی زبیر که بیعت خود را شکسته است می روی آنهم در حالی که او سوار بر اسب و غرق سلاح است و تو سوار بر قاطر و بدون سلاحی؟

حضرت على ع فرمود: سپری از جانب خداوند مرا محافظت می کند، ضمن اینکه هیچ کس نمی تواند از أجل خود فرار کند، من نمی میرم و کشته نمی شوم مگر به دست شقی ترین فرد این امت، همان طور که شتر و ناقه خدا را شقی ترین فرد قوم ثمود پی کرد و کشت. زبیر به نزد حضرت على ع رسید. حضرت ع فرمود: طلحه کجاست؟ او نیز باید بیاید.

  • ashk

مشاهدات سلیم بن قیس هلالی از جنگ جمل

ashk | چهارشنبه, ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ۰۴:۳۷ ب.ظ | ۰ نظر

أبان بن ابی عیّاش می گوید: از سلیم بن قیس هلالی شنیدم که می گفت: در روز جنگ جمل من در کنار حضرت على ع حاضر بودم. ما (یاران حضرت ع) دوازده هزار نفر بودیم و اصحاب جمل، بیش از صد و بیست هزار نفر می شدند. در کنار حضرت على ع حدود چهار هزار نفر از مهاجرین و انصار قرار داشتند که در بدر و حدیبیه و جاهای دیگر که رسول خدا ص حضور داشت همراه آن حضرت ص بوده اند، بقیه یاران حضرت على ع اهل کوفه بودند، البته به جز اندکی از آنان که از اهالی بصره و حجاز بودند و در هجرت مسلمانان از مکه به مدینه حضور نداشتند، بلکه بعد از فتح مکه مسلمان شده بودند، بیشتر چهار هزار نفر یاد شده از انصار بودند.

  • ashk

أبان از سلیم و عمربن أبی سلمه - که حدیث هر دو نفر یکی است - نقل می کند که آن دو گفتند: معاویه در زمان حکومتش پس از اینکه بعد از شهادت امیرالمؤمنین علی ع با امام حسن ع صلح کرد، به عنوان سفر حج وارد شهر مدینه شد و گروهی از مردم مدینه به استقبالش رفتند. پس از کمی دقت دید تعداد افرادی که از قریش به استقبال او آمده اند بیشتر از انصار است. دلیل آن را پرسید. در جوابش گفتند: آنها فقیرند و چهارپایی ندارند.

  • ashk

 

پیام معاویه در خونخواهی عثمان

ابان از سلیم نقل می کند و ابوهارون عبدی نیز گمان می کند که آن را از عمر بن ابی سلمه شنیده است که سلیم گفت: ما همراه امیرالمؤمنین علی ع در صفین بودیم که معاویه، ابودرداء و ابوهریره را به نزد خود فراخواند و به آنها گفت: نزد على ع بروید و از طرف من به او سلام برسانید و بگویید:

به خدا سوگند که من می دانم تو شایسته ترین مردم برای خلافت هستی و در این امر از من سزاوارتری. زیرا تو از اولین مهاجران هستی و من از آزادشدگان هستم. من سابقه تو را در اسلام و خویشاوندیت با رسول خدا ص و علمت به کتاب خدا و سنت پیامبرش را ندارم. مهاجرین و انصار نیز بعد از سه روز که با هم مشورت نمودند نزد تو آمدند و با اختیار خود و بدون اجبار با تو بیعت کردند. اولین نفراتی هم که با تو بیعت کردند طلحه و زبیر بودند که بعدها بیعت خود را با تو شکستند و بر تو ظلم نمودند و چیزی را که حقشان نبود از تو طلب کردند.

  • ashk

أبان از سلیم نقل می کند که گفت: از سلمان و ابوذر و مقداد سخنی شنیدم و درباره آن از علی بن ابیطالب ع سؤال کردم. حضرت ع فرمودند: راست گفته اند.

آنها چنین گفته بودند: روزی حضرت علی ع به محضر رسول خدا ص وارد شد در حالی که عایشه پشت سر پیامبراکرم ص نشسته بود و خانه پر از اصحاب رسول خدا ص بود. پنج نفر اصحاب صحیفه و پنج نفر اعضای شورا هم در میان آنان بودند. حضرت علی ع جایی برای نشستن پیدا نکرد.

  • ashk

خطبة عمرو عاص در شام بر ضد حضرت علی(ع)

ashk | شنبه, ۱۴ مهر ۱۳۹۷، ۰۳:۳۷ ب.ظ | ۱ نظر

أبان از سلیم نقل می کند که گفت: به امیرالمؤمنین خبر دادند که عمرو عاص در خطبه ای به اهل شام چنین گفته است: رسول خدا ص مرا به عنوان فرمانده لشکر خود که ابوبکر و عمر نیز در آن بودند انتخاب نمود و من گمان کردم این به خاطر منزلتی است که نزد آن حضرت ص دارم. برای همین وقتی نزد او رفتم، گفتم: ای رسول خدا ص کدامیک از مردم نزد تو محبوب تر است؟

فرمود: عایشه. گفتم: از مردان چه کسی؟ فرمود: پدرش(ابوبکر).

ای مردم، علی ع به ابوبکر و عمر و عثمان اهانت می کند و بر آنان طعنه می زند، در حالی که من از رسول خدا ص شنیدم که می فرمود: خداوند حق را بر قلب و زبان عمر زده است و درباره عثمان فرمود: فرشتگان از عثمان حیاء می کنند.

و از علی ع شنیدم -کر شوم اگر دروغ بگویم-[1] که در زمان عمر چنین می گفت: روزی پیامبر اکرم ص به ابوبکر و عمر که به سوی او می آمدند نگاه کرده و فرمود: ای علی! این دو نفر سرور پیران اهل بهشت از اولین تا آخرین هستند به جز پیامبران و انبیاء الهی، این مطلب را به آن دو نگو که هلاک می شوند.

  • ashk

فضائل ائمه(ع) از زبان رسول خدا(ص)

ashk | جمعه, ۱۳ مهر ۱۳۹۷، ۱۰:۰۳ ب.ظ | ۰ نظر

روزی رسول خدا ص به امام حسن ع و امام حسین ع که به سوی آن حضرت ص می آمدند نظر کرده و فرمود: به خدا سوگند این دو نفر، سرور جوانان اهل بهشتند و پدرشان بهتر از آنان است.

همانا بهترین و محبوبترین و گرامی ترین مردم در نزد من، پدر شما و سپس مادرتان است و در نزد خدا هیچ کس با فضیلت تر از من و برادرم و وزیرم و خلیفه ام در میان امتم و ولیّ هر مؤمنی بعد از من، علیّ بن ابیطالب ع نیست.

بدانید که او دوست من و وزیر و وصیّ من و جانشین من بعد از من و ولیّ هر مرد و زن مؤمنی بعد از من است و پس از مرگ او پسرم حسن ع ولیّ مؤمنان است و بعد از او پسرم حسین ع است و سپس نُه امام از نسل حسین ع هستند[1] که هدایت شدگانی هدایت کننده هستند.

آنان با حق و حق با آنان است و تا روز قیامت نه آنها از حق جدا می شوند و نه حق از آنها جدا می شود. آنان قِوام زمین هستند و زمین به سبب آنان سکون و آرامش می یابد. آنان ریسمان محکم و دستگیره مستحکم خدایند که پاره شدن ندارد و نیز آنان حجت های خدا در زمین و شاهدان او بر خلقش و خزانه علمش و معادن حکمتش می باشند. آنها به منزله کشتی نوح هستند که هر کس بر آن سوار شود نجات یابد و هرکس آن را ترک کند غرق شود و نیز آنها مانند باب حطّه در بنی اسرائیل هستند که هر کس از آن داخل شود مؤمن و هر کس از آن خارج شود کافر است.

خداوند در کتاب خود اطاعت آنان را واجب ساخته و فرمان به ولایت آنان داده است. هرکس از آنان اطاعت کند خدا را اطاعت کرده و هرکس نافرمانی آنان را کند از خدا نافرمانی کرده است.[2]

 

[1] - در روایت دیگری آمده: و پس از او نُه امام از فرزندان او (یعنی امام حسین ع) هستند که...

[2] - کتاب الفبای شیعه اسرار آل محمد(ص)، سلیم بن قیس هلالی، نشر آرام دل،  ترجمه محمد اسکندری، حدیث بیست و یکم، ص 200

  • ashk

وصیت ابوذر به حضرت علی (ع) در زمان عثمان

ashk | چهارشنبه, ۱۱ مهر ۱۳۹۷، ۰۴:۲۰ ب.ظ | ۰ نظر

سلیم بن قیس می گوید: زمانی که عثمان ابوذر را به ربذه تبعید نمود، من به ملاقاتش رفتم. او به حضرت علی ع درباره خانواده و اموالش وصیت نمود.

مردی به او گفت: ای کاش به امیرالمؤمنین عثمان وصیت می کردی.

ابوذر جواب داد: من به امیرالمؤمنینِ حقیقی وصیت کردم، یعنی امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب ع، چرا که در زمان رسول خدا ص و به فرمان آن حضرت ص به عنوان امیرالمؤمنین بر حضرت على ع سلام کرده بودیم.

رسول خدا ص به ما فرمودند: به برادرم و وزیرم و جانشینم و خلیفه ام در میان امتم و ولیِّ تمام مؤمنان بعد از من به عنوان امیرالمؤمنین سلام دهید، زیرا او قِوام زمین است و زمین به سبب او آرامش می یابد، اگر او را از دست بدهید زمین و اهلش را زشت خواهید یافت و من گوساله و سامریِّ این امّت را دیدم که به نزد رسول خدا ص رفتند و گفتند: آیا این حقّی از جانب خدا و رسول او است؟

رسول خدا ص خشمگین شده و فرمودند: این حقّی از جانب خدا و رسول اوست و خداوند به من چنین فرمان داده است.

  • ashk

أبان از سلیم بن قیس نقل می کند که گفت: امیر المؤمنین ع بالای منبر رفت و بعد از حمد و ثنای الهی فرمود:[1] ای مردم، من کسی هستم که چشم فتنه را کور کرد، در حالی که هیچ کس جرأت چنین کاری را نداشت. به خدا سوگند اگر من در میان شما نبودم با اهل جمل و صفین و نهروان مقابله نمی شد. به خدا سوگند اگر چنین نبود که شما فقط سخن می گویید و عمل را ترک کرده اید از آنچه که خداوند بر زبان پیامبرش مقدّر نموده به شما خبر می دادم که چه ثواب هایی برای کسانی که با آنان (اهل جمل و صفین و نهروان) می جنگند و بر ضلالت و گمراهی آنان واقف بوده و بر هدایتی که ما (اهل بیت ع) در آن هستیم معرفت دارند، در نظر گرفته است.

  • ashk

خطبه امیرالمؤمنین (ع) قبل از جنگ صفّین

ashk | شنبه, ۷ مهر ۱۳۹۷، ۰۹:۲۲ ب.ظ | ۰ نظر

أبان از سلیم نقل می کند که گفت: شنیدم که علی بن ابیطالب ع قبل از جنگ صفین چنین می فرمود: همانا این قوم (لشکر معاویه) به حق دست نمی یابند و به سخنی که بین ما و آنان مشترک باشد نمی رسند تا اینکه سپاه، پشت سپاه آنان را هدف قرار دهد و لشکر پشت لشکر با آنان روبرو شود و گروه گروه لشگریان به سرزمین آن ها کشیده شوند و اسب ها در اطراف زمین هایشان بچرند و دشمنانشان به انبار سلاح هایشان بریزند و از هر سوراخی آنان را غارت نمایند و نیز با سپاهیانی صادق و صبور مواجه شوند که هلاکت هلاک شوندگان از کسانی که در راه خدا می کشند و به قتل می رسانند چیزی جز جدّیّت در اطاعت خداوند بر آنان نمی افزاید.

به خدا سوگند ما را به همراه رسول خدا ص می دیدی که پدران و فرزندان و دایی ها و عموها و اقوام و خویشان خود را (در جنگ با مشرکان و کفار) می کشتیم و این کار چیزی جز ایمان و تسلیم در مقابل خدا و جدیت در اطاعت او و قدرت بر مبارزه با دشمنان بر ما نمی افزود.

هرگاه مردی از ما بر مردی از دشمن مانند دو نر (پهلوان) به هم هجوم می بردند، هر یک جان خود را از دیگری حفظ می کرد تا کدام بتواند جام مرگ را به رفیقش بخوراند. یکبار ما از دست دشمن می خوردیم و یکبار دشمن از دست ما می خورد و هنگامی که خداوند ما را صادق و صبور دید در مدح نیکی ما و ابراز رضایت از ما آیه نازل کرد و پیروزی نصیب ما گردانید. من نمی گویم همه کسانی که با رسول خدا ص بودند چنین بودند ولی قسمت اعظم و اکثرشان و عموم آنان اینگونه بودند.

  • ashk

بدعت ها و اعتراضات ابوبکر و عمر

ashk | جمعه, ۶ مهر ۱۳۹۷، ۰۲:۳۴ ب.ظ | ۰ نظر

أبان از قول سلیم نقل می کند که گفت: در مسجد رسول خدا ص به حلقه ای از جمعیت رسیدم که همه آنان از بنی هاشم بودند به جز سلمان و ابوذر و مقداد و محمد بن ابی بکر و عمر بن أبی سلمة و قیس بن سعد بن أبی عبادة.

عباس به حضرت علی ع گفت: چرا هنگامی که عمر از تمام کارگزاران خود غرامت می گرفت، قنفذ را از پرداخت غرامت منع کرد؟

حضرت علی ع نگاهی به اطرافیان خود نمود. در این هنگام بغض گلویش را گرفت و اشک از چشمان مبارکش جاری شد و در جواب فرمودند: به عنوان تشکر از قنفذ که چنان ضربه ای با تازیانه به فاطمه علیهاالسلام زده بود که وقتی آن حضرت علیهاالسلام از دنیا رفت اثر آن ضربه مانند دستبندی بر بازوی او باقی بود.

سپس حضرت ع فرمودند: جای تعجب است که چگونه دل های این امت، محبت این مرد (عمر) و رفیقش (ابوبکر) را که قبل از او بود در خود جای داده و در برابر تمام بدعت های او تسلیم شده است. اگر کارگزاران او (عمر) خیانتکار بوده اند و مالی که در دستشان بوده از راه خیانت کسب کرده بودند بر او جایز و حلال نبود که آن را رها کند، بلکه باید تمام اموال را می گرفت، زیرا آن مال غنیمت مسلمانان است. چرا باید نصفش را بگیرد و نصفش را رها کند؟

  • ashk

 

در آن دوران که اعراب جاهلی شبه جزیره عربستان در تاریکی و ظلمت محض به پرستش بت ها مشغول بودند و جنگ و خون ریزی بین قبایل همه جا را فرا گرفته بود، خداوند کامل‌ترین دین را به دست خاتم رسولان و پیامبر رحمت بر مردم عرضه داشت.

بعد از تلاش بی وقفه آن حضرت(ص) آرام آرام بین مردم بدوی و صحرانشین آن روزگار الفت و همدلی و برابری و برادری ایجاد، و مدینه تبدیل به مدینه فاضله گشت، و همه مردم، مهاجر و انصار به عنوان مسلمان گرد پیامبر جمع شدند، و امّت اسلامی را در آن زمان بوجود آوردند، و گرچه عده ای منافق بودند، ولی با وجود پیامبر اکرم(ص) جرأت اظهار نیّات پلید خویش را نداشتند.

ولی بعد از رحلت پیامبر اکرم(ص) همه چیز دگرگون شد و اتفاقاتی رخ داد که پایه و اساس اختلاف در امّت اسلام و در اقلّیت قرار گرفتن اهلبیت عصمت و طهارت(ع) پدید آمد، از مهمترین اتفاقات مسأله رهبری و جانشینی پیامبر اکرم(ص) بود.

امّا از آنجا که پیامبر اکرم(ص) این آینده شوم را می دید از همان آغاز بعثت بارها و بارها علی(ع) را به عنوان شایسته ترین فرد، و منتخب از جانب خداوند برای امر امامت معرّفی نمودند. شاهد این ادّعا احادیث فراوانی است که از آن حضرت(ص) در این زمینه رسیده است از جمله: حدیث یوم الدّار؛[1] حدیث منزلت؛[2] حدیث معروف ثقلین، و حدیث غدیر که در ضمن خطبه غدیریّه آن حضرت(ص) آمده است.

آنچه پیش رو دارید نگاهی است گذرا به خطبه غدیر و مطالبی که درباره امیرمؤمنان در آن آمده است:

 

  • ashk

در فرازهای متعدّدی از منابع اسلامی به این نکته اشاره شده است که مردم آن زمان، حضرت علی ع را تنها گذاشته و یاری نمی کردند و حضرت ع بارها آنها را به یاری طلبیده و برایشان روشنگری کرده است ولی آنها ممانعت می­کردند، لذا حضرت ع بسیار از رفتارهای آنان ناراحت بود.

به یکی از نقل هائی که بیانگر و نشاندهنده این مطلب است اشاره می شود:

أبان بن ابی عیّاش از سلیم بن قیس هلالی نقل می کند که گفت: ما در اطراف امیرالمؤمنین ع نشسته بودیم در حالی که گروهی از اصحاب آن حضرت ع اطراف او را گرفته بودند. شخصی به آن حضرت ع عرض کرد: یا امیرالمؤمنین ع چه خوب بود اگر مردم را تشویق به جنگ می کردید.

حضرت ع از جا برخاست و در ضمن خطبه­ ای[1] چنین فرمودند: من شما را تشویق به جنگیدن نمودم، ولی شما نرفتید و شما را فراخواندم ولی گوش نکردید، پس شما حاضرانی مانند غایبان و زندگانی مانند مردگان و کَرهایی صاحب گوش هستید.

  • ashk

حضرت امیرالمؤمنین(ع) در تمام عمر شریفشان به خاطر رسالتی که از جانب خداوند متعال و پیامبر اکرم(ص) به عهده داشتند، همیشه در صدد هدایت جامعه بشری و روشنگری آنها بودند. لذا در وقائع و حوادثی که رقم خورد برای غصب خلافتْ توسط معاندین و مخالفین اولیای الهی، حضرت امیرالمؤمنین(ع) بارها با دلائل کافی و قانع کننده سعی در روشنگری جامعه و برگشت آنها از راه ضلالت به راه هدایت کرده بودند که اگرچه در سخن، مخالفینْ اقرار می کردند که از حقیقت دور افتاده اند و حق با حضرت علی(ع) است، ولی در مقام عمل، باز به راه ضلالت خود ادامه می دادند.

 

از جمله دفاعیات حضرت(ع) از حقوق غصب شده خودشان، روایت زیر است:

 

  • ashk

أبان بن أبی عیاش از سلیم بن قیس نقل می کند که گفت: از سلمان فارسی شنیدم که می گفت: وقتی که رسول خدا(ص) از دنیا رفت و مردم آنچه می خواستند انجام دادند، ابوبکر و عمر و ابو عبیدة بن حرّاج پیش انصار رفته و با دلایل حضرت علی(ع) با آنان مخاصمه کرده و آن ها را مغلوب ساختند و گفتند: ای گروه انصار، قریش بر أمر خلافت از شما مستحق ترند، زیرا رسول خدا(ص) از قریش است و مهاجرین از شما بهترند، چرا که خداوند در کتابش آنان را نام برده و به آنان فضیلت داده و رسول خدا(ص) در مورد آنان فرموده: «ائمه از قریش هستند».

سلمان گفت: من به نزد حضرت علی(ع) رفتم در حالی که او مشغول غسل رسول خدا(ص) بود، رسول خدا(ص) به حضرت على(ع) وصیت کرده بود که کسی غیر از او، آن حضرت(ص) را غسل ندهد و حضرت علی(ع) پرسیده بود: «چه کسی مرا در این کار یاری می کند؟»؛ پیامبر اکرم(ص) فرموده بود: «جبرئیل(ع)».

بنابراین حضرت على(ع) غسل هیچ عضوی را اراده نمی کرد، مگر آنکه برایش می گرداندند. هنگامی که حضرت علی(ع) غسل و حنوط و تکفین پیامبراکرم(ص) را به پایان برد، من و ابوذر و مقداد و حضرت زهرا(س) و امام حسن(ع) و امام حسین(ع) را به کنار بدن مطهّر رسول خدا(ص) وارد کرد و آنگاه خودش جلو ایستاد و ما در پشت سر او صف کشیدیم و بر پیامبراکرم(ص) نماز خواندیم.

  • ashk

بشارت باغ های بهشتی برای حضرت علی(ع)

ashk | دوشنبه, ۸ مرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۳۹ ق.ظ | ۱ نظر

سلیم می­گوید: علیّ بن ابیطالب(ع) برای من تعریف کرد که همراه رسول خدا(ص) در یکی از راه­ های مدینه می­رفتیم که به باغی رسیدیم.

من عرض کردم: ای رسول خدا(ص) چه باغ قشنگی!

رسول خدا(ص) فرمودند: واقعاً زیباست، ولی برای تو در بهشت باغی زیباتر و قشنگ­تر از آن هست، بعد به راه خود ادامه دادیم تا اینکه به باغ دیگری رسیدیم.

من باز عرض کردم: چه باغ زیبایی است یا رسول الله(ص)؟

آن حضرت(ص) فرمودند: زیباست، ولی برای تو در بهشت از آن زیباتر هست، و همین طور تا هفت باغ رسیدیم و من هربار می­گفتم: یا رسول الله(ص) چه باغ زیبایی؛ و آن حضرت(ص) هم می ­فرمودند: برای تو در بهشت از آن زیباتر هست.[1]

 

[1] - کتاب الفبای شیعه  اسرار آل محمد(ص)، سلیم بن قیس هلالی، نشر آرام دل، چاپ چهارم 1390، فیپا:1-51-8930-964-978، حدیث دوم، ص 65

  • ashk

رسول خدا(ص) نظری به فاطمه(س) و امام علی(ع) و فرزندان آنان کرده و فرمودند: «ای سلمان، خدا را شاهد می­گیرم که من با دشمن آنان دشمن و با دوست آنان دوست هستم و بدانید که آنان در بهشت در کنار من هستند.»

و بعد رو به حضرت علی(ع) کرده و فرمودند:

«ای علی(ع)، تو به زودی با قریش به گونه ای مواجه خواهی شد که به شدّت بر علیه تو متّحد شده و بر تو ظلم خواهند کرد. پس اگر یاورانی نیافتی، صبر کن و دست نگهدار و خود را با دست خویش به هلاکت نیفکن، زیرا تو نسبت به من مانند هارون نسبت به موسی(ع) هستی و هارون برای تو الگوی نیکویی است، آن هنگام که به برادرش موسی(ع) گفت:

«إنَّ الْقَوْمَ اِسْتَضْعَفونی وَ کادُوا یَقْتُلُونَنِی؛[1] این قوم مرا تضعیف کرده و نزدیک بود که مرا به قتل برسانند.»[2]

 

[1] - سوره مبارکه اعراف، آیه شریفه 150

[2] - کتاب الفبای شیعه  اسرار آل محمد(ص)، سلیم بن قیس هلالی، نشر آرام دل، چاپ چهارم 1390، فیپا:1-51-8930-964-978، حدیث اول، ص 64/ این روایت به طور کامل در بحارالانوار ج 28 ص 54 و در اکمال الدین و اتمام النعمة ج 1 ص 262 با مختصر تفاوتی نقل شده است.

  • ashk