آوازک

به سوی حقیقت

نیاز نیست دنبال روشنائیِ حقیقت باشی، فقط کافیه از تاریکیِ جهل دربیای تا روشنائیِ حقیقت خودشو بهت نشون بده

به سوی حقیقت

نیاز نیست دنبال روشنائیِ حقیقت باشی، فقط کافیه از تاریکیِ جهل دربیای تا روشنائیِ حقیقت خودشو بهت نشون بده

۳ مطلب با موضوع «روایات و احادیث :: روایات در مورد شیعه و مؤمن و مسلمان» ثبت شده است

 

أبان بن أبی عیّاش از سلیم بن قیس هلالی نقل می کند که گفت: مردی از اصحاب امیرالمؤمنین ع که به او همّام می گفتند و مردی عابد و پرتلاش بود از جا برخاست و گفت: ای امیرالمؤمنین ع، مؤمنان را چنان برایم وصف کن که گویی آنان را می بینم.

امام ع ابتدا در پاسخ او تعلّل نمود و سپس فرمود: ای همّام پرهیزکار و نیکوکار باش، چرا که خداوند با پرهیزکاران و نیکوکاران است.

همّام عرض کرد: به حق کسی که تو را گرامی داشت و مخصوص گردانید و به تو عطا نمود و با چیزهایی که به تو داد تو را فضیلت و برتری بخشید قَسَمت می دهم که مؤمنان را برایم وصف کنی.

  • ashk

أبان می گوید سلیم گفت: شنیدم که حضرت على ع از رئیس یهودیان سؤال فرمود: شما به چند فرقه تقسیم شده ­اید؟ او گفت: بر فلان تعداد و فلان گروه.

حضرت علی ع فرمود: دروغ گفتی. آنگاه رو به مردم کرده و فرمود: اگر شرایط حکومت برای من مهیا می شد، بین اهل تورات با توراتشان و بین اهل انجیل با انجیلشان و بین اهل قرآن با قرآنشان قضاوت می کردم.

  • ashk

 

شخصی بنام «سهل بن حسن خراسانی» خدمت امام صادق(ع) رسید، سلام کرده و نشست. عرض کرد: یابن رسول الله(ص) شما رئوف و مهربان هستید، چرا از حق خود دفاع نمی‌کنید؟ چه چیزی مانع این امر است؟ در صورتی‌که بیش از صدهزار شیعه‌ی شمشیرزن دارید!

حضرت(ع) فرمودند: ای مرد خراسانی بنشین!.

 سپس حضرت(ع) امرکردند، تا تنور را روشن کنند، وقتی تنور برافروخته شد، حضرت(ع) رو به مرد خراسانی نموده و فرمود: بلند شو و داخل تنور شو.

در این هنگام مرد خراسانی ترسید و عرض کرد: یابن رسول الله(ص) آیا می‌خواهی مرا با آتش بسوزانی؟ و از حضرت(ع) خواست که از او درگذرد.....

حضرت(ع) فرمودند: تو را بخشیدم.

 در این هنگام یکی از اصحاب امام صادق(ع) بنام «هارون مکّی» وارد شد، در حالی‌که یک کفش خود را با انگشت گرفته بود. خدمت آن ‌حضرت(ع) رسید و سلام کرد.

امام(ع) جواب سلام او را داد و فرمود: نعلین را از دست خود بینداز و داخل تنور شو!....

هارون مکی، نعلین را انداخت و داخل تنور شد. امام(ع) شروع کرد با مرد خراسانی صحبت کردن و از اوضاع خراسان از او می‌پرسید و سپس گفت: ای خراسانی برو و داخل تنور را نگاه کن.

مرد خراسانی به طرف تنور رفت و دید که «هارون مکی» چهار زانو در تنور نشسته است. امام(ع) از مرد خراسانی سئوال کرد: از این ‌ها در خراسان چند نفر پیدا می‌شود؟

مرد خراسانی عرض کرد: به خدا قسم یک‌ نفر هم نیست.

امام(ع) فرمودند: ما تا زمانی که پنج نفر یاور این چنینی نداشته باشیم، قیام نخواهیم کرد. ما خودمان موقعیت مناسب را بهتر می‌دانیم.[1]

 


[1] - بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏47، ص 124

  • ashk