به سوی حقیقت

درره منزل لیلی که خطرهاست درآن/شرط اول قدم آن است که مجنون باشی

به سوی حقیقت

درره منزل لیلی که خطرهاست درآن/شرط اول قدم آن است که مجنون باشی

زیارت عاشورا

۵ مطلب با موضوع «مختلف :: حکایات زیبا» ثبت شده است

چطوری سیبیلو ؟

ashk | پنجشنبه, ۱۴ شهریور ۱۳۹۲، ۱۲:۲۳ ب.ظ | ۲ نظر

.

 

دختر با حجابی با ظاهر ساده از خیابان می گذشت ، پسرکی گستاخ از پیاده رو

داد زد و به او گفت : چطوری سیبیلو ؟

دخترک با خونسردی کامل تبسمی کرد و گفت : وقتی تو ابرو بر می داری و مو رنگ می کنی و گوشواره می اندازی ، منم مجبورم سیبیل بزارم تا جامعه احساس کمبود مرد نکنه.

 

  • ashk

دعای مشلول نسخه ای خاص برای گنهکاران

ashk | پنجشنبه, ۳۱ مرداد ۱۳۹۲، ۱۲:۲۱ ب.ظ | ۱ نظر

 

امام حسین فرمود: من و پدرم در شب تاریکى در خانه خدا مشغول طواف بودیم ، که متوجه ناله اى شدیم که با سوز، ناله مى کرد.
پدرم فرمود: اى حسین ! مى شنوى ناله گناهکارى که به خدا پناه آورده است ؟ او را پیدا نما و نزدم بیاور.
من در تاریکى شب  بدنبالش گشتم تا او را میان رکن و مقام پیدا کردم و به حضور پدرم آوردم .

//bayanbox.ir/id/7129832178976035443?view
  • ashk

درمحضرخدا

ashk | چهارشنبه, ۲۲ خرداد ۱۳۹۲، ۰۱:۱۲ ب.ظ | ۰ نظر

 

یکى از صالحین به فرزند خود گفت: یک خواسته ای از تو دارم. پسر گفت: هر چه شما بفرمائى اطاعت مى کنم.

پدر گفت: فردا، از هنگام خارج شدن از خانه، تا شب که به منزل مى آئى، هر حرفی که زده ای، و هر کاری که انجام داده اى برایم نقل کن. پسر هم قبول کرد.

پسر شب که آمد شروع به نقل کرد، تا رسید به حرفهاى زشتى که زده بود و کارهاى ناروائى که انجام داده بود، از پدر خجالت کشید که بگوید. دست پدر را بوسید و گریه کرد و گفت:

//bayanbox.ir/id/7129832178976035443?view
  • ashk

اشک بی دلیل

ashk | سه شنبه, ۱۴ خرداد ۱۳۹۲، ۰۱:۲۴ ب.ظ | ۳ نظر

 

یک پسر کوچک از مادرش پرسید : چرا گریه می کنی؟

مادرش به او گفت : زیرا من یک زن هستم . پسر بچه گفت :من نمیفهمم

مادرش او را در آغوش گرفت و گفت : تو هیچگاه نخواهی فهمید.

//bayanbox.ir/id/7129832178976035443?view
  • ashk

حکایات زیبا

ashk | جمعه, ۹ فروردين ۱۳۹۲، ۰۶:۳۱ ب.ظ | ۰ نظر

«به بزرگی گفتند: فلانی از تو غیبت کرداو در جواب، طبقی از رطب برایش فرستاد و گفت: شنیده ام که اعمال نیک خود را برای من فرستاده ای، خواستم کار تو را تلافی کرده باشم. ازاین رو، این طبق خرما را تقدیم نمودم».

 


«بزرگی را از علت سکوتش پرسیدند: گفت: از آن رو که هیچ گاه بر خاموشی خویش پشیمانی نخوردم و چه بسیار که از سخن گفتن پشیمان شدم».

//bayanbox.ir/id/7129832178976035443?view
  • ashk

[1] [2] [3] [4] [5] [6] [7] [8] [9] [10] [11] [12] [13] [14] [15]