آوازک

به سوی حقیقت

نیاز نیست دنبال روشنائیِ حقیقت باشی، فقط کافیه از تاریکیِ جهل دربیای تا روشنائیِ حقیقت خودشو بهت نشون بده

به سوی حقیقت

نیاز نیست دنبال روشنائیِ حقیقت باشی، فقط کافیه از تاریکیِ جهل دربیای تا روشنائیِ حقیقت خودشو بهت نشون بده

۶ مطلب با موضوع «پاسخ به شبهات :: پاسخ به شبهات اعتقادی» ثبت شده است

 

معناى لغوى دین، انقیاد، خضوع، پیروى، اطاعت، تسلیم و جزاست و معناى اصطلاحى آن مجموعه عقاید، اخلاق، قوانین و مقرراتى است که براى امور جامعه انسانى و پرورش انسان‌ها باشد.

گاهى همه این مجموعه، حق و گاهى همه آن باطل و زمانى مخلوطى از حق و باطل است اگر مجموعه حق باشد آن‌را دین حق و در غیر این صورت آن‌را دین باطل و یا التقاطى از حق و باطل می‌نامند.

 

دین حقیقى

از آن‌جا که دین براى اداره امور جامعه انسانى و پرورش انسان‌هاست، هماهنگى قوانین و مقررات آن با نیاز واقعى جامعه و مناسبت آن با تحولات اجتماع و مطابقت آن با سرشت و سیر جوهرى انسان، میزان حق بودن آن است.

قافله انسانیّت جزئى جدا بافته از تافته‌هاى اجزاى جهان نیست، بلکه جزئى از اجزاى منسجم جهان است که به اندازه خود در آن اثر می‌گذارد و از آن اثر می‌پذیرد. از این‌رو؛ کسى می‌تواند انسان را راهبرى کند که او را به خوبى بشناسد و از رابطه او با جهان آفرینش با خبر باشد. کسى که انسان و جهان را نیافرید، نه انسان‌شناسى، راستین و نه جهان‌شناسى اصیل است.

پس تنها آن‌کس که انسان و جهان را آفریده است به انسان و جهان و ربط و پیوند این دو، شناخت و آگاهى تمام داشته و در نتیجه از توان هدایت و راهبرى انسان برخوردار است چنانکه همان مبدأ وحید، تنها مصدر صالح براى هدایت مجموعه جهان و راهنمایى تمام اجزاى آن خواهد بود به گونه‌اى که هیچ‌کدام از هدف خود محروم نشده و مزاحم رهیابى دیگران به هدف نگردد و آن‌کس جز ذات اقدس الهى نیست.

با این مقدمه دانسته می‌شود: دین حق، دینى است که عقاید، اخلاق، قوانین و مقررات آن از طرف خداوند نازل شده و دین باطل، دینى است که از ناحیه غیر خداوند تنظیم و مقرر شده باشد.[1]

 

  • ashk

اسلام دین حقى است، که مورد پذیرش و تأیید عقل سلیم بوده و دینى آسان و در دسترس است که دست یافتن به حقیقت آن امرى ممکن و آسان است و براى دست یافتن به این حقیقت، دو حجت «ظاهر و باطن»؛ یعنى «پیامبران و اولیاى الهى و عقل» به انسان داده شده است.[1]

اسلام با پلورالیزم دینى در تضاد کلى قرار دارد؛ زیرا پلورالیزم مبتنى بر این اصل است که عقاید گوناگون مساوى هستند و مسلمان و هندو و مسیحى و یهودى و... از شأن و منزلت مساوى برخوردارند و دلیلى بر بطلان هیچ عقیده‌اى وجود ندارد؛ زیرا حقیقت دست نیافتنى است و دین هم امرى نسبى است که کاملاً مضمونى شخصى دارد و نه تنها حقیقت و محتواى آن دست نیافتنى است و فقط هر کس برداشت خود را از دین دارد، بلکه حقایق متعدد و راه‌هاى فراوان و درست براى وصول به نجات و رستگارى وجود دارد.

  • ashk

 

در قرآن کریم آمده است: «و قلنا یا آدم اسکن انت و زوجک الجنة»[1]

جنّت به معنای باغ پر درخت، گردشگاه، فردوس و بهشت است[2] و «جنات عدن»[3] که در قرآن آمده؛ یعنی باغ های که محل اقامت دائمی است و چون باغ معمولاً پوشیده از درخت است، به آن جنّت گفته می شود.

و در باره بهشت گفته شده است: بهترین جهان، جایی خوش آب و هوا و فراخ نعمت و آراسته که نیکوکاران پس از مرگ در آن مخلّد(جاودانه) باشند.[4]

در این که منظور از بهشتی که حضرت آدم ع در آن سکونت داشت و بر اثر وسوسه شیطان از آن جا رانده شد، کدام بهشت است، میان مفسّران اختلاف است:

عده ای معتقدند، این بهشت از نوع زمینی و باغی از همین باغ های دنیا بوده است. برخی از دلایل آنان در این مسأله از این قرار است:

  • ashk

برای وضعیت آخرتی مرد و زنی که در دنیا همسر هم بوده اند چند فرض را می توان بیان کرد:

 

1 ـ زن و مرد هر دو بهشتی باشند.

2 ـ زن، بهشتی و مرد، جهنّمی باشد.

3 ـ مرد، بهشتی و زن، جهنّمی باشد.

4 ـ زن و مرد هر دو جهنّمی باشند.

5 ـ زن با شوهران خود، هر دو گروه، بهشتی باشند.

6 ـ مرد با زنانش، هر دو گروه، بهشتی باشند.

و...

 

در مورد اول، اگر هر دو همدیگر را انتخاب کنند؛ یعنی، اگر مرد رتبه ی بالاتر داشته باشد و زن را انتخاب کند و یا اگر زن رتبه ی بالاتر داشته باشد و مرد را انتخاب کند، در این صورت به هم می رسند. این مطلب در ضمن روایتی از امام صادق(ع) رسیده است که فرمود: «اگر در بهشت، مرد از زن بالاتر بود و او را انتخاب کرد، زن یکی از همسران مرد می شود و اگر زن بالاتر بود و مرد را انتخاب کرد، زن همسر مرد می شود.»[1]

 

در فرض دوم، سوم و چهارم هم بالاخره یا هر دو یا یکی از آنان در جهنم است و شخصی که در بهشت نباشد نمی تواند با زن و یا مرد بهشتی اش در کنار هم باشند. در فرض ششم هم با توجه به همین روایت، اگر مرد بالاتر باشد می تواند همسرانش را انتخاب کند.

 

فرض پنجم و ششم که مورد سؤال است، خوشبختانه در روایات ما آمده آست. مثل همین سؤال را امّ سلمه، همسر گرامی پیامبر اسلام از ایشان پرسید که اگر زنی در دنیا چند همسر داشته است و در روز قیامت همگی وارد بهشت شوند، زن همسر کدام یک از مردان می شود؟ پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «ای ام سلمه، بهترین آنها را از نظر خلق و خوی انتخاب کن. شخصی را برگزین که برای خانواده اش از همه بهتر بوده، چرا که حسن خلق، خیر دنیا و آخرت را به همراه دارد.»[2] یعنی زن، در این صورت هر کدام از مردان را که بخواهد می تواند انتخاب کند.

  • ashk

ابتدا باید گفت در قرآن کریم که مهم‌ترین منبع شناخت دین اسلام است، آیه‌ای وجود ندارد که بتوان آنچه در پرسش آمده را با استفاده از آن ثابت کرد.

با این مقدمه باید گفت، از منظر روان‌شناسی، میزان عواطف در زنان به مراتب، بیشتر از مردان است و این موجب می‌شود که در موارد بسیاری، عواطف بر عملکرد و تصمیم‌گیری‌های بانوان تأثیرگذار باشد. از جهتی دیگر، غالب زنانی که در ابتدای ظهور اسلام زندگی می‌کردند، در عرصه سیاست و جنگ‌آوری، چندان ورزیده نبودند تا بتوان از درایت و تخصص آنان بهره برد. به همین دلیل، در برخی روایات توصیه شده تا از قراردادن آنها در رأس هرم حاکمیت خودداری شده و آنان طرف مشورت قرار نگیرند. با این حال، نباید همه زنان را مشمول این حکم دانست.

چرا که در تاریخ زنانی دیده شده است که در درایت و تصمیم‌گیری صحیح از مردان نیز گوی سبقت گرفته بودند. از جمله این موارد می‌توان به بلقیس پادشاه سبا اشاره کرد که با تصمیم مناسب خود که بر خلاف مشورت‌های اطرافیان مرد خود بود، از نابودی قوم خود جلوگیری کرده و واسطه‌ای شد تا آنان به دین الهی بگروند.[1]

همچنین حضرت فاطمه(س) و حضرت زینب(س) با توجه به شرایط خاصی که بعد از رحلت پیامبر(ص) و شهادت امام حسین(ع) ایجاد شد، تلاش‌های چشمگیری در زمینه سیاسی انجام داده و نقش عمده‌ای را در آگاه‌سازی جامعه ایفا کردند.

بنابراین، نمی‌توان به طور مطلق حضور زنان را در عرصه سیاست و مشاوره با آنان را ممنوع دانست. بلکه در مواردی که اطمینان از توانایی آنان در ارائه مشاوره مناسب و حتی اقدام عملی آنان با رعایت ضوابط و شرایط اسلامی داشت، استفاده از این ظرفیت، مطلوب است.

این جمع‌بندی در توصیه‌ای از امام علی(ع) مشاهده می‌شود که در موضوع مشورت با بانوان می‌فرماید:

«إِیَّاکَ وَ مُشَاوَرَةَ النِّسَاءِ إِلَّا مَنْ جَرَّبْتَ بِکَمَالِ عَقْلِهَا»؛[2] از مشورت با زنان خودداری کن مگر با بانوانی که توانایی عقلی آنان را تجربه کرده‌ای![3]

 


[1] - نمل، 34

[2] - کراجکی، محمد بن علی، کنز الفوائد، ج 1، ص 376، قم، دارالذخائر، چاپ اول، 1410ق.

  • ashk

درباره این‌که حضرت عیسی(ع) در چه سنی به نبوّت برگزیده شد، دیدگاه‌های گوناگونی در منابع تفسیری و روایی مشاهده می‌شود:

 

1. حضرتشان از آغاز تولد پیامبر بود، امّا از هفت سالگی به بیان وحی خدا پرداخت:

یزید کناسی می‌گوید: از امام باقر(ع) پرسیدم که عیسی بن مریم(ع) هنگامی که در گهواره سخن گفت، آیا حجت خدا بر مردمِ آن زمان بود؟ امام(ع) فرمودند: «آری، در آن روز نبیّ و حجت خدا بود، اما عهده‌دار رسالت نبود، آیا نشنیده‌ای که هنگام تولد گفت: من بنده خدایم، او کتاب به من داده و مرا پیامبر قرار داده است و مرا وجودی پربرکت قرار داده و تا زمانی که زنده‌ام، مرا به نماز و زکات توصیه کرده است».[1]

 

از امام(ع) پرسیدم: آیا او در گهواره‌اش حجت خدا بر زکریا(ع) بود؟! امام(ع) فرمودند: «عیسی(ع) نشانه خداوند برای مردم بود و نیز رحمتی از خدا برای مریم(س) بود که کودکش در گهواره از او سخن گفت و نیز حجت خدا و پیامبرش بود برای افرادی که در آن زمان، سخنانش را شنیدند، اما عیسی(ع) دیگر تا دو سالگی سخنی نگفت و در این مدت زکریا(ع) حجت خدا بر مردم بوده و بعد از مرگ زکریا(ع) نیز فرزندش یحیی(ع) کتاب و حکمت را در سن کودکی به ارث برد و حجت خدا شد، آیا نشنیده‌ای که خدای عزّ و جلّ می‌فرماید: ای یحیی! کتاب را با قوّت بگیر و ما فرمان نبوّت در کودکی به او دادیم،[2] تا این‌که عیسی(ع) به هفت سالگی رسید و در این موقع عیسی(ع) حجت خدا بر یحیی(ع) و همه مردم جهان شد».[3]

  • ashk