آوازک

به سوی حقیقت

نیاز نیست دنبال روشنائیِ حقیقت باشی، فقط کافیه از تاریکیِ جهل دربیای تا روشنائیِ حقیقت خودشو بهت نشون بده

به سوی حقیقت

نیاز نیست دنبال روشنائیِ حقیقت باشی، فقط کافیه از تاریکیِ جهل دربیای تا روشنائیِ حقیقت خودشو بهت نشون بده

۲۰ مطلب با موضوع «پاسخ به شبهات :: پاسخ به شبهات اعتقادی» ثبت شده است

نسخ و مقتضیات زمان و دین خاتم

ashk | سه شنبه, ۲۲ آبان ۱۳۹۷، ۰۳:۴۲ ب.ظ | ۰ نظر

سوال:

هر شریعتی که آمد، به خاطر مقتضیات زمان، شریعت قبل از خود را نسخ کرد، و از آنجا که زمان متوقف نمی­شود و مقتضیات زمان هر لحظه در حال تغییر است، بنابراین آیا درست است که بگوئیم هیچ شریعتی نباید شریعت خاتم باشد؟

و نکته دیگر اینکه، یکی از جهات احتیاج به شریعت جدید، اصلاح و احیای تعلیمات پیغمبر گذشته است که به دست مردم تحریف شده است. دین خاتم نیز از این مسأله مستثنا نیست و در طول زمان دخل و تصرف­هائی در آن شده است و می­شودف زیرا طبیعت بشر که تحریف کننده است عوض نشده است. لذا آیا ضرورت ندارد که شریعت جدید و پیغمبر جدیدی بیاید تا دین اسلام را اصلاح کند و بدعتها را از بین ببرد؟

پاسخ:

شهید مطهری در کتاب اسلام و نیازهای زمان آورده ­اند:[1]

  • ashk

 

شهید مطهری(ره) در این زمینه می ­فرمایند:[1]

یک جریانهاى فکرى در دنیاى اسلام پیش آمده است که باید نامشان را افراط یا جهالت گذاشت، جریانهایى که یک نوع افراطکارى‏ ها و دخل و تصرف‏هاى بیجا در امور دینى بوده است. مثالهایى براى این موضوع ذکر کردیم و عرض شد که متقابلًا جریانهاى فکرى دیگرى در دنیاى اسلام پیش آمده است که تفریط و کندروى و جمود بوده است. براى این هم مثالهایى ذکر کردیم. ولى همه مربوط به گذشته بود و این بحثهاى راجع به گذشته مقدمه ‏اى بود براى اینکه وظیفه خودمان را در زمان حاضر به دست آوریم.

و یادمان نرود که اصل این بحث مسئله انطباق با مقتضیات زمان بود، و چون در این مسئله دو نحو و دو گونه مى‏توان فکر کرد، یکى افراط و تندروى و جهالت و دیگر جمود و تقشّر، مسلمان باید به تعلیم قرآن معتقد باشد و جریان معتدلى را طى کند. ما امروز باید وظیفه خودمان را در میان جمودها و جهالتها به دست آوریم؛ یعنى از جهت اینکه مسلمان هستیم، از نظر مقتضیات زمان نه باید جاهل و مفرط و تندرو باشیم و نه باید جامد و متقشّر باشیم.

  • ashk

شهید مطهری(ره) در این زمینه می ­فرمایند:[1]

ما اتیکُمُ الرَّسولُ فَخُذوهُ وَ ما نَهیکُمْ عَنْهُ فَانْتَهوا...[2]

سه شأن و سه مقام مختلف است که هرسه از مختصات رسول اکرم ص است، به این معنى که از رسول اکرم ص است و از ناحیه او به دیگران مى ‏رسد و رسیده است؛ یعنى پیغمبراکرم ص در آنِ واحد از طرف پروردگار داراى سه مقام بود. یک مقام همان مقام پیغمبرى یا رسالت است، مقام ابلاغ احکام الهى؛ یعنى از طرف خداوند احکام و معارف الهى به او وحى مى‏ شد و او مأمور بود که آنچه را که به او ابلاغ مى‏ شد، آنچه را که به او وحى مى ‏شد به دیگران اعلان بکند. از این نظر، او رسول و پیغمبر بود که در آیه‏اى مى‏ فرماید: «ما عَلَى الرَّسولِ الَّا الْبَلاغُ»[3]

 بر یک نفر فرستاده، نیست جز رساندن به مردم. یعنى به او وحى مى‏شد احکام و دستورها که این‏طور نماز بخوانید، این‏طور روزه بگیرید، این‏طور زکات بدهید، این‏طور حج بروید، این‏طور معاملات انجام بدهید و او هم آنها را به مردم ابلاغ مى‏ کرد. مردم هم در قبال او از این نظر وظیفه دارند آنچه را که او ابلاغ مى‏کند بگیرند.

  • ashk

 

شهید مطهری(ره) می ­فرمایند:[1]

همانطوری که آبی که از چشمه ای بیرون می ­آید در ابتدا صاف و پاک است، نه آلودگی محسوس و نه آلودگی نامحسوس دارد، ولی تدریجاً که در بسترهائی قرار میگیرد ممکن است آلودگی هائی پیدا کند، و نیز آب این خاصیت را دارد که ممکن است توسط وسائلی آن را تصفیه کرد و آلودگی ها را از آن گرفت، همینطور دین مقدس اسلام در ابتدا، هم صاف بوده و هم پاک، ولی خواه ناخواه در طول چهارده قرن که در بستر افکار مردم قرار گرفته آلودگی­هائی در آن پیدا شده است.

ولی آنچه که مایه خوشوقتی است این است که دستگاه تصفیه برای پاک کردن این آلودگی ها وجود دارد. دستگاه تصفیه در درجه اول خودِ قرآن است که مصون و محفوظ از هرگونه تغییری در دست است.

دستگاه تصفیه دیگر، سنّت قطعی پیغمبراکرم(ص) است که از آن هم به مقدار کافی در دست داریم. دستگاه سوم عقل است که دین مقدّس اسلام، عقل را حجت و معتبر شناخته است. ما اگر این سه مقیاس را به کار ببریم، می توانیم خودمان را از هرگونه لغزش و غلطی مصون بداریم و انحرافات و اشتباهاتی را که پیدا شده است از میان ببریم.

 


[1] - اسلام و نیازهای زمان، شهید مطهری(ره)، جلد اول، چاپ نوزدهم، ص 87

  • ashk

 

شهید مطهری(ره) می­ فرمایند:[1]

بعضی از مواقع، بعضی از افراد هستند که برای انطباق خودشان با مقتضیات زمان، به خاطر جهالتی که دارند دست به تغییر و یا مبارزه علیه شریعت و احکام دین می زنند، به خیال اینکه تصور می کنند احکام دین و مقتضیات زمان قابل جمع نیستند. ما اسم این نوع تصرفات و رعایت مقتضیات زمان را افراط کارى یا به عبارت دیگر جهالت مى‏ گذاریم، چون این ناشى از حساب نکردن است، ناشى از این است که حساب، ناقص است.

حبیب بورقیبه[2]- که نمى‏ دانم این شخص چه موجودى است!- هرسال یک بار علیه روزه قیام مى ‏کند، مى‏گوید: مردم روزه نگیرند براى اینکه از نیروى کار کارگر کاسته مى ‏شود. البته به این موضوع، جنبه اسلامى هم مى‏ دهد به این عنوان که اسلام به کار اهمیت مى‏ دهد، کار در اسلام محترم است، پس روزه نگیرید براى اینکه باید کار بکنید؛ وقتى که بشر باید کار بکند پس هر چیزى که از نیروى کار مى ‏کاهد خوب نیست. نقطه مقابل این سخن این است: هرچیز که نیروى کار را تقویت مى‏ کند خوب است. مثلًا اگر فرض کنیم ویسکى و شراب نیروى کار را اضافه مى‏ کند، پس کارگرها نباید روزه بگیرند و باید روزى یک بطرى ویسکى بیاشامند تا کار بکنند.

  • ashk

 

پاسخ:

در قرآن و روایات به موارد گوناگون قسم و سوگند اشاره و یا تصریح شده است. در این نوشتار به برخی از آنها اشاره می‌شود.

الف. لزوم شهادت دادن در قرآن

خداوند متعال در طولانی‌ترین آیه قرآن (آیه 282 سوره بقره) و نیز آیه بعدی آن براى معاملات با تمام جزئیات و در تمام مراحل آن و برای امور اقتصادى مسلمانان و نظم کار آنها توجه عمیقى دارد.[1] خداوند متعال در این آیه شریفه می‌فرماید براى این‌که جلب اطمینان بیشترى شود، و قرارداد از مداخلات احتمالى طرفین سالم بماند، باید قرارداد نوشته شود[2] و به وسیله شخص سومى که عادل است، تنظیم گردد.[3]

سپس برای محکم‌تر کردن قرارداد اضافه می‌کند: علاوه بر نوشتن، از مردان دو نفر را به عنوان شاهد انتخاب کنید که مسلمان[4] و مورد رضایت و اطمینان شما باشند[5] و اگر دو مرد نباشند، یک مرد و دو زن شهادت دهند کافى است.[6]

  • ashk

 

پاسخ:

قبل از پرداختن به موضوع پرسش باید گفت؛ اگر کعبه در هر جای دیگری به غیر از مکه نیز بنا می‌شد، همین پرسش مطرح بود که چرا در آن مکان بنا شده است؛ و بر این اساس، حتی اگر سرزمین حجاز از هیچ ویژگی خاصّی برخوردار هم نبود، نمی‌توانستیم به انتخاب پروردگارمان اعتراضی داشته باشیم.

با این وجود خداوند بر اساس مصالحی این مکان را انتخاب نمود. امام علی(ع) در همین زمینه می‌فرماید:

  • ashk
  • ashk

آیا بهشت را به بهاء می دهند یا به بهانه؟

ashk | يكشنبه, ۲۹ مهر ۱۳۹۷، ۰۲:۳۴ ب.ظ | ۰ نظر

 

ضرب المثلی در جامعه معروف است که هر شخصی بنابر اعتقادی که دارد آن را به سلیقه خود بیان می­ کند. بعضی از افرادی که اعتقاد دارند ایمان و عمل در کنار هم باعث سعادت انسان می ­شوند می ­گویند: «بهشت را به بهاء می­ دهند نه به بهانه»؛ و بعضی دیگر که معتقدند آن چیزی که مهم است ایمان و دلِ آدمی است و عمل از اهمیت چندانی برخوردار نیست، می­ گویند: «بهشت را به بهانه می­ دهند نه به بهاء».

با توجه به منابع اسلامی و همچنین اندکی تفکر و تعقل، انسان درمی­یابد که سعادت ابدی و پیشرفت واقعی در پرتو ایمان و عمل درست با هم است و بیانِ درست اینگونه است که: «بهشت را به بهاء می­دهند نه به بهانه.»

  • ashk

 

اعتکاف، مستحبی مؤکد است و پیامبر اسلام ص و ائمه اطهار(ع) بارها آن ‌را انجام داده‌اند که تنها گزارش برخی از این موارد به دست ما رسیده است:

1. پیامبر اکرم ص: اعتکاف نزد پیامبراکرم ص اهمیت زیادی داشت، تا آن‌جا که در سالی که به دلیل جنگ بدر، موفق به انجامش نشدند، قضای آن ‌را در سال بعد به جا آوردند؛ در همین زمینه، امام صادق ع می‌فرمایند: «جنگ بدر در ماه رمضان واقع شد و پیامبراکرم ص موفق به اعتکاف نشد؛ از این‌ رو، در سال بعد از آن، 20 روز اعتکاف نمود، 10 روز برای همان سال و 10 روز برای قضای سال قبل».[1]

همچنین امام صادق ع در مورد زمان اعتکاف پیامبراکرم ص فرمود: «حضرتشان ابتدا در دهه اول ماه رمضان در مسجد معتکف ‌شد و سال بعد در دهه دوم، ولى پس از آن همیشه در دهه سوم ماه رمضان اعتکاف می‌نمود».[2]

  • ashk

 

پرسش

در داستانی چنین آمده است: «وقتی اسیران ایرانی را نزد عمر(خلیفه دوم) آوردند، عمر آنها را دست‌بسته دید و پرسید: چرا چنین کرده‌اید؟ گفتند: رسم ما ایرانیان این است که در برابر پادشاهانمان چنین می‌ایستیم. عمر بن خطاب از این حالت خوشش آمد و دستور داد از این پس در نماز چنین بایستند و مردم هم مطابق دستور عمل کردند و به این ترتیب، تکتف، سنت شد»؛ آیا این مطلب صحیح است؟ و بدعتی از ایرانی‌ها بوده است؟

 

پاسخ

شواهدی در روایات اهل‌بیت(ع) یافت می‌شود که دست روی دست گذاشتن از آدابی است که در میان زرتشتیان رواج داشته و مسلمانان نباید در نماز خود، مشابه رفتار آنان را انجام دهند.[1]

  • ashk

باید توجه داشت که تهمتها و افتراها بر علیه شیعه بسیار زیاد است. به طوری که هر روز شاهد نوع جدیدی از آنها هستیم. این به معنای عدم توانایی تهمت زنندگان در مقابل فکر و منطق و برهان شیعی و عجز در مقابل مستندات قوی شیعه در اثبات عقائد خود از طریق قرآن و سنت و عقل می­باشد و به همین بخاطر دشمنان شیعه دست به افتراء و تهمت می زنند.

از جمله این تهمتها، متهم کردن شیعه به این است که شیعه قائل به این شده که جبرئیل (ع) از طرف خداوند مامور ابلاغ رسالت به علی بن ابیطالب(ع) شده ولی هنگام نزول چون حضرت علی(ع) را هنگامی که خواب بود در کنار پیامبر یافت، به مجرّد بیدار شدن پیامبر(ص) جبرئیل(ع) در امانت خیانت کرد و رسالت را به محمد(ص) تسلیم کرد!!

و لذا شیعه در آخر نمازشان سه مرتبه می گویند: «خان الامین» یعنی جبرئیل امین خیانت کرد!!

این شبهه حتی استحقاق جواب و ردّ ندارد ولیکن از باب پاسخ دادن به سئوال مورد نظر می­گوئیم:

  • ashk

 

پاسخ:

پس از این‌که شخصی از دنیا می‌رود، نزدیکان او و یا دیگران می‌توانند او را از ثواب و پاداش اعمال خیر؛ مانند خواندن قرآن، بهره‌مند سازند. بدین صورت که با انجام عبادات یا انجام دیگر کارهای خیر و اهدای ثواب آن به فرد مورد نظر، موجب بهره‌مندی او نعمت‌های بیشتر و یا تخفیف‌های در مجازات او شوند. از جمله این موارد می‌توان به خواندن قرآن، نماز، انجام روزه، کمک به دیگران و رفع مشکلات آنان خصوصاً افراد یتیم و بی‌بضاعت و حتی ملاطفت به حیوانان و غذا دادن به آنها اشاره کرد.

در آموزه‌های دینی، درباره غذا دادن به حیوانات و پرندگان و مهربانی با این موجودات سفارش شده است:

  • ashk

برای پاسخ به این پارادوکس، کلیپ زیر را مشاهده کنید.

 

 

                                  دریافت
                          مدت زمان: 10 دقیقه 6 ثانیه

  • ashk

 

معناى لغوى دین، انقیاد، خضوع، پیروى، اطاعت، تسلیم و جزاست و معناى اصطلاحى آن مجموعه عقاید، اخلاق، قوانین و مقرراتى است که براى امور جامعه انسانى و پرورش انسان‌ها باشد.

گاهى همه این مجموعه، حق و گاهى همه آن باطل و زمانى مخلوطى از حق و باطل است اگر مجموعه حق باشد آن‌را دین حق و در غیر این صورت آن‌را دین باطل و یا التقاطى از حق و باطل می‌نامند.

 

دین حقیقى

از آن‌جا که دین براى اداره امور جامعه انسانى و پرورش انسان‌هاست، هماهنگى قوانین و مقررات آن با نیاز واقعى جامعه و مناسبت آن با تحولات اجتماع و مطابقت آن با سرشت و سیر جوهرى انسان، میزان حق بودن آن است.

قافله انسانیّت جزئى جدا بافته از تافته‌هاى اجزاى جهان نیست، بلکه جزئى از اجزاى منسجم جهان است که به اندازه خود در آن اثر می‌گذارد و از آن اثر می‌پذیرد. از این‌رو؛ کسى می‌تواند انسان را راهبرى کند که او را به خوبى بشناسد و از رابطه او با جهان آفرینش با خبر باشد. کسى که انسان و جهان را نیافرید، نه انسان‌شناسى، راستین و نه جهان‌شناسى اصیل است.

پس تنها آن‌کس که انسان و جهان را آفریده است به انسان و جهان و ربط و پیوند این دو، شناخت و آگاهى تمام داشته و در نتیجه از توان هدایت و راهبرى انسان برخوردار است چنانکه همان مبدأ وحید، تنها مصدر صالح براى هدایت مجموعه جهان و راهنمایى تمام اجزاى آن خواهد بود به گونه‌اى که هیچ‌کدام از هدف خود محروم نشده و مزاحم رهیابى دیگران به هدف نگردد و آن‌کس جز ذات اقدس الهى نیست.

با این مقدمه دانسته می‌شود: دین حق، دینى است که عقاید، اخلاق، قوانین و مقررات آن از طرف خداوند نازل شده و دین باطل، دینى است که از ناحیه غیر خداوند تنظیم و مقرر شده باشد.[1]

 

  • ashk

اسلام دین حقى است، که مورد پذیرش و تأیید عقل سلیم بوده و دینى آسان و در دسترس است که دست یافتن به حقیقت آن امرى ممکن و آسان است و براى دست یافتن به این حقیقت، دو حجت «ظاهر و باطن»؛ یعنى «پیامبران و اولیاى الهى و عقل» به انسان داده شده است.[1]

اسلام با پلورالیزم دینى در تضاد کلى قرار دارد؛ زیرا پلورالیزم مبتنى بر این اصل است که عقاید گوناگون مساوى هستند و مسلمان و هندو و مسیحى و یهودى و... از شأن و منزلت مساوى برخوردارند و دلیلى بر بطلان هیچ عقیده‌اى وجود ندارد؛ زیرا حقیقت دست نیافتنى است و دین هم امرى نسبى است که کاملاً مضمونى شخصى دارد و نه تنها حقیقت و محتواى آن دست نیافتنى است و فقط هر کس برداشت خود را از دین دارد، بلکه حقایق متعدد و راه‌هاى فراوان و درست براى وصول به نجات و رستگارى وجود دارد.

  • ashk

 

در قرآن کریم آمده است: «و قلنا یا آدم اسکن انت و زوجک الجنة»[1]

جنّت به معنای باغ پر درخت، گردشگاه، فردوس و بهشت است[2] و «جنات عدن»[3] که در قرآن آمده؛ یعنی باغ های که محل اقامت دائمی است و چون باغ معمولاً پوشیده از درخت است، به آن جنّت گفته می شود.

و در باره بهشت گفته شده است: بهترین جهان، جایی خوش آب و هوا و فراخ نعمت و آراسته که نیکوکاران پس از مرگ در آن مخلّد(جاودانه) باشند.[4]

در این که منظور از بهشتی که حضرت آدم ع در آن سکونت داشت و بر اثر وسوسه شیطان از آن جا رانده شد، کدام بهشت است، میان مفسّران اختلاف است:

عده ای معتقدند، این بهشت از نوع زمینی و باغی از همین باغ های دنیا بوده است. برخی از دلایل آنان در این مسأله از این قرار است:

  • ashk

برای وضعیت آخرتی مرد و زنی که در دنیا همسر هم بوده اند چند فرض را می توان بیان کرد:

 

1 ـ زن و مرد هر دو بهشتی باشند.

2 ـ زن، بهشتی و مرد، جهنّمی باشد.

3 ـ مرد، بهشتی و زن، جهنّمی باشد.

4 ـ زن و مرد هر دو جهنّمی باشند.

5 ـ زن با شوهران خود، هر دو گروه، بهشتی باشند.

6 ـ مرد با زنانش، هر دو گروه، بهشتی باشند.

و...

 

در مورد اول، اگر هر دو همدیگر را انتخاب کنند؛ یعنی، اگر مرد رتبه ی بالاتر داشته باشد و زن را انتخاب کند و یا اگر زن رتبه ی بالاتر داشته باشد و مرد را انتخاب کند، در این صورت به هم می رسند. این مطلب در ضمن روایتی از امام صادق(ع) رسیده است که فرمود: «اگر در بهشت، مرد از زن بالاتر بود و او را انتخاب کرد، زن یکی از همسران مرد می شود و اگر زن بالاتر بود و مرد را انتخاب کرد، زن همسر مرد می شود.»[1]

 

در فرض دوم، سوم و چهارم هم بالاخره یا هر دو یا یکی از آنان در جهنم است و شخصی که در بهشت نباشد نمی تواند با زن و یا مرد بهشتی اش در کنار هم باشند. در فرض ششم هم با توجه به همین روایت، اگر مرد بالاتر باشد می تواند همسرانش را انتخاب کند.

 

فرض پنجم و ششم که مورد سؤال است، خوشبختانه در روایات ما آمده آست. مثل همین سؤال را امّ سلمه، همسر گرامی پیامبر اسلام از ایشان پرسید که اگر زنی در دنیا چند همسر داشته است و در روز قیامت همگی وارد بهشت شوند، زن همسر کدام یک از مردان می شود؟ پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «ای ام سلمه، بهترین آنها را از نظر خلق و خوی انتخاب کن. شخصی را برگزین که برای خانواده اش از همه بهتر بوده، چرا که حسن خلق، خیر دنیا و آخرت را به همراه دارد.»[2] یعنی زن، در این صورت هر کدام از مردان را که بخواهد می تواند انتخاب کند.

  • ashk

ابتدا باید گفت در قرآن کریم که مهم‌ترین منبع شناخت دین اسلام است، آیه‌ای وجود ندارد که بتوان آنچه در پرسش آمده را با استفاده از آن ثابت کرد.

با این مقدمه باید گفت، از منظر روان‌شناسی، میزان عواطف در زنان به مراتب، بیشتر از مردان است و این موجب می‌شود که در موارد بسیاری، عواطف بر عملکرد و تصمیم‌گیری‌های بانوان تأثیرگذار باشد. از جهتی دیگر، غالب زنانی که در ابتدای ظهور اسلام زندگی می‌کردند، در عرصه سیاست و جنگ‌آوری، چندان ورزیده نبودند تا بتوان از درایت و تخصص آنان بهره برد. به همین دلیل، در برخی روایات توصیه شده تا از قراردادن آنها در رأس هرم حاکمیت خودداری شده و آنان طرف مشورت قرار نگیرند. با این حال، نباید همه زنان را مشمول این حکم دانست.

چرا که در تاریخ زنانی دیده شده است که در درایت و تصمیم‌گیری صحیح از مردان نیز گوی سبقت گرفته بودند. از جمله این موارد می‌توان به بلقیس پادشاه سبا اشاره کرد که با تصمیم مناسب خود که بر خلاف مشورت‌های اطرافیان مرد خود بود، از نابودی قوم خود جلوگیری کرده و واسطه‌ای شد تا آنان به دین الهی بگروند.[1]

همچنین حضرت فاطمه(س) و حضرت زینب(س) با توجه به شرایط خاصی که بعد از رحلت پیامبر(ص) و شهادت امام حسین(ع) ایجاد شد، تلاش‌های چشمگیری در زمینه سیاسی انجام داده و نقش عمده‌ای را در آگاه‌سازی جامعه ایفا کردند.

بنابراین، نمی‌توان به طور مطلق حضور زنان را در عرصه سیاست و مشاوره با آنان را ممنوع دانست. بلکه در مواردی که اطمینان از توانایی آنان در ارائه مشاوره مناسب و حتی اقدام عملی آنان با رعایت ضوابط و شرایط اسلامی داشت، استفاده از این ظرفیت، مطلوب است.

این جمع‌بندی در توصیه‌ای از امام علی(ع) مشاهده می‌شود که در موضوع مشورت با بانوان می‌فرماید:

«إِیَّاکَ وَ مُشَاوَرَةَ النِّسَاءِ إِلَّا مَنْ جَرَّبْتَ بِکَمَالِ عَقْلِهَا»؛[2] از مشورت با زنان خودداری کن مگر با بانوانی که توانایی عقلی آنان را تجربه کرده‌ای![3]

 


[1] - نمل، 34

[2] - کراجکی، محمد بن علی، کنز الفوائد، ج 1، ص 376، قم، دارالذخائر، چاپ اول، 1410ق.

  • ashk

درباره این‌که حضرت عیسی(ع) در چه سنی به نبوّت برگزیده شد، دیدگاه‌های گوناگونی در منابع تفسیری و روایی مشاهده می‌شود:

 

1. حضرتشان از آغاز تولد پیامبر بود، امّا از هفت سالگی به بیان وحی خدا پرداخت:

یزید کناسی می‌گوید: از امام باقر(ع) پرسیدم که عیسی بن مریم(ع) هنگامی که در گهواره سخن گفت، آیا حجت خدا بر مردمِ آن زمان بود؟ امام(ع) فرمودند: «آری، در آن روز نبیّ و حجت خدا بود، اما عهده‌دار رسالت نبود، آیا نشنیده‌ای که هنگام تولد گفت: من بنده خدایم، او کتاب به من داده و مرا پیامبر قرار داده است و مرا وجودی پربرکت قرار داده و تا زمانی که زنده‌ام، مرا به نماز و زکات توصیه کرده است».[1]

 

از امام(ع) پرسیدم: آیا او در گهواره‌اش حجت خدا بر زکریا(ع) بود؟! امام(ع) فرمودند: «عیسی(ع) نشانه خداوند برای مردم بود و نیز رحمتی از خدا برای مریم(س) بود که کودکش در گهواره از او سخن گفت و نیز حجت خدا و پیامبرش بود برای افرادی که در آن زمان، سخنانش را شنیدند، اما عیسی(ع) دیگر تا دو سالگی سخنی نگفت و در این مدت زکریا(ع) حجت خدا بر مردم بوده و بعد از مرگ زکریا(ع) نیز فرزندش یحیی(ع) کتاب و حکمت را در سن کودکی به ارث برد و حجت خدا شد، آیا نشنیده‌ای که خدای عزّ و جلّ می‌فرماید: ای یحیی! کتاب را با قوّت بگیر و ما فرمان نبوّت در کودکی به او دادیم،[2] تا این‌که عیسی(ع) به هفت سالگی رسید و در این موقع عیسی(ع) حجت خدا بر یحیی(ع) و همه مردم جهان شد».[3]

  • ashk