آوازک

به سوی حقیقت

نیاز نیست دنبال روشنائیِ حقیقت باشی، فقط کافیه از تاریکیِ جهل دربیای تا روشنائیِ حقیقت خودشو بهت نشون بده

به سوی حقیقت

نیاز نیست دنبال روشنائیِ حقیقت باشی، فقط کافیه از تاریکیِ جهل دربیای تا روشنائیِ حقیقت خودشو بهت نشون بده

۳۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «غم» ثبت شده است

آهوی گریان !!!

ashk | دوشنبه, ۳ شهریور ۱۳۹۳، ۱۲:۲۰ ق.ظ | ۰ نظر

  • ashk

جام جهانی ... غزه .... عراق !!!!

ashk | دوشنبه, ۲۷ مرداد ۱۳۹۳، ۰۷:۲۸ ب.ظ | ۰ نظر

  • ashk

درمان عشق های مجازی و خلاص شدن از آن!!!!

ashk | چهارشنبه, ۱۵ مرداد ۱۳۹۳، ۱۱:۴۱ ب.ظ | ۰ نظر

  • ashk

عشق یار...

ashk | چهارشنبه, ۴ تیر ۱۳۹۳، ۰۲:۱۷ ب.ظ | ۰ نظر

 

هـرگز تـو هـم مــانـنــد مـــن آزار دیــدی؟

یــار خــودت را از خــودت بــیــزار دیــدی؟

آیــا تـو هـم ،هر پــرده ای را تا گشودی؟

از چــار چــوب پـنـجـــره، دیـــــوار دیــدی؟

اصـلا بـبـیـنـم تـا بـه حـالا صـخــره بودی؟

از زیـــر امــــواج، آســـمـان را تــار دیدی؟

نـام کـسی را در قـنـوتت گـــریـه کـردی؟

از «آتـنـا» گـفـتن «عــذابَ النـّار» دیدی؟

در پـشـت دیـوار ِحیاطی شعـر خوانـدی؟

دل کـنـدن از یــک خــانه را دشـوار دیدی؟

آیا تو هم با چشم ِ بـاز و خیس ِ از اشک

خواب کسی را روز و شب بـیـدار دیدی؟

رفتی مطب بی نسخه برگردی به خانه؟

بیـمار بـودی مثل ِمن ؟ ، بیمار دیــدی؟؟

حقـا که بـا مـن فــرق داری ــ لا اقـل تـو

او را که می خواهی خودت یک بـار دیدی

  • ashk

لبیک یا اباعبدالله.....

ashk | چهارشنبه, ۴ تیر ۱۳۹۳، ۱۲:۱۰ ق.ظ | ۰ نظر

  • ashk

غم بی مادری.....

ashk | سه شنبه, ۳ تیر ۱۳۹۳، ۱۱:۵۶ ب.ظ | ۱ نظر

  • ashk

وفای غم...

ashk | سه شنبه, ۳ تیر ۱۳۹۳، ۱۱:۵۴ ب.ظ | ۱۸ نظر

  • ashk

آرزوها!!!!

ashk | يكشنبه, ۱ تیر ۱۳۹۳، ۱۲:۰۰ ق.ظ | ۰ نظر

 

روزگـار میخندی ؟

 

کـمی حرمـت نگـه دار بی حیا !؟

 

مگـر نمی بینی سیـاه پــوش آرزو هـا شـده ام ...؟

  • ashk

بوی ماندن...

ashk | جمعه, ۳۰ خرداد ۱۳۹۳، ۰۹:۵۰ ب.ظ | ۱ نظر

 

گــنـاه تــــو رفــتـن نـیستـــــ ...!
گـــنـاه تــــو ایــن اسـتــــ ؛
کــــه حــــرفـهـــایـتــــ ... ،
بــوی مـــانــدن مــــی داد... !
  • ashk

تنهاتر از تنها

ashk | جمعه, ۳۰ خرداد ۱۳۹۳، ۰۱:۴۰ ب.ظ | ۳ نظر

ذهن را درگیر باعشقی خیالی کرد و رفت

جمله های واضح دل را سوالی کرد و رفت

چون رمیدن های آهو، ناز کردن های او

دشت چشمان مرا حالی به حالی کرد و رفت

کهنه ای بودم  برای دست های این و آن

هرکسی ما را به نوعی دستمالی کرد و رفت

ابرهم در بارشش قصد فداکاری نداشت

عقده در دل داشت روی خاک خالی کردو رفت

  • ashk

بغض

ashk | پنجشنبه, ۷ فروردين ۱۳۹۳، ۱۰:۰۶ ب.ظ | ۲ نظر

  • ashk

تنهای تنها

ashk | يكشنبه, ۳ فروردين ۱۳۹۳، ۰۹:۲۱ ب.ظ | ۱ نظر

  • ashk

پیرمرد عاشق

ashk | پنجشنبه, ۱۵ اسفند ۱۳۹۲، ۰۴:۰۱ ب.ظ | ۰ نظر

  • ashk

وفا

ashk | چهارشنبه, ۱۴ اسفند ۱۳۹۲، ۰۸:۳۹ ب.ظ | ۰ نظر

  • ashk

شادی یا اشک

ashk | سه شنبه, ۱۲ شهریور ۱۳۹۲، ۰۹:۲۶ ب.ظ | ۱ نظر

  • ashk